اجتماع

« در پیرامون ما »

۹ شهریور ماه روز جهانی وبلاگ

اگر مطلب وبلاگ راز سر به مهر را نمی دیدم شاید هیچ وقت به فکر نوشتن همچین پستی در روز وبلاگ نمی افتادم … می توانید پست کامل ایشان را در اینجا مطالعه بفرمائید . و متن کاملترش را در اینجا بخوانید . قرار شد که در این روز پنج وبلاگی را که می شناسیم معرفی کنم و به صاحبین این وبلاگها اطلاع دهم . من پیشاپیش از تمام دوستان عذر خواهی می کنم که نمی توانم بیش از پنج وبلاگ را معرفی کنم وگرنه تک تک دوستانی که در لینک دوستانم هستند قابلیت معرفی شدن را دارند . از معرفی وبلاگ هائی که شناخته شده ترند خودداری می کنم و سعی می کنم وبلاگ هایی را معرفی کنم که شاید کمتر در تیررس دید وبگردان قرار گرفته باشد .  البته در انتخابهایم میزان به روز شدنشان نیز بی تاثیر نبوده . از دوستان دعوت شده هم تقاضا دارم که در صورت تمایل پنج وبلاگ دیگر را معرفی کنند .

1 . یک عدد محسن : بیشتر روزانه می نویسد و به نوعی احساس شخصی اش از دنیای پیرامون را انعکاس می دهد ، تنوع در پست های این وبلاگ دیده میشود .

2 . رهبر امامدادی : علاقه ی بسیاری در ارائه مطالب مربوط به عکاسی و سینما دارد ، این علاقه را  هم در حین تدریس در کلاس های ایشان می توان دید .

3 .  استاره : مسائل اجتماعی و  ادبیات بیشترین مطالب این وبلاگ را شامل می شود .  شعرهای زیبائی از نویسنده ی این وبلاگ را می توان در آرشیوش  پیدا نمود .

4 . حوضخانه : اگرچه بیشتر روزانه می نویسد اما همیشه در بعضی از خاطراتش می توان نقاط اشتراکی را دید که انگار به نوعی برای شما هم تکرار شده اند .

5 . تاگ هرمزگان : از مسائل اجتماعی و حال و هوای شخصی خود می نویسد ، نوشته هایش نثر خاصی دارد که باید حتماً خودتان بخوانید .

باز هم هستند دوستان وبلاگ نویس دیگری از جمله : راز سر به مهر / سی سی یو سینما /  کاپوچینو با طعم پائیز/ از سرزمین های جنوبی /  جغد بندری / دیوونه خونه ی من / وقتی آسمان به زمین می چسبد / سیاورشن / پاتیناز / حنیر / و شاید …./ گوج گنو / کیوسک / پرپروک / لور / مهدیسما / پلاک ۶۶ / گنجشکک اشی مشی / آب – بابا / فوتو اهورا … که از بازدیدهای بالائی برخوردارند در لیست پنج تائی قرار نگرفتند . البته این پنج وبلاگ بازدیدکنندگان مخصوص خودشان را دارند اما همان طور که گفتم ممکن است کمتر درتیررس دید وبگردان قرار گرفته باشد .  اینجا هم هنوز هست .

شهاب ۲۴ دیدگاه

دروغ یا واقعیت ؟

نمی دانم اسم این را چه می شود گذاشت ؟ یا … فرض کردن مردم یا اقتدار سربازان گمنام امام زمان . بعد از ظهر پنج شنبه  بیست و هشت مردادماه سر و صدای ماشین پلیس در چهارراه مرادی بندرعباس مرا مجبور کرد که  به کنار پنجره بروم . ماشین پلیس ایستاد و با پراکنده کردن مردم و خالی  کردن یکی از طلا فروشی ها از مشتری ، مردی را دست بسته و صورت بسته از ماشین پیاده کردند ، او را به داخل طلا فروشی بردند تا احتمالا صحنه ی دزدی را بازسازی کنند . به احتمال زیاد تا فردا خبرش را در بوق و کرنا می کنند بی شک که سارقین دستگیر شدند .

ای کاش اینقدری که به فکر این هفتاد میلیون* بودند به فکر آنهائی می بودند که سارقانی بی شک کم تجربه تر با انواع سلاح سرد و گرم جان بی دفاعشان را برای اندک چیزی به بازی میگرفتند .

* منظور از هفتاد میلیون ، جمعیت ایران نیست . بلکه مقادیر طلا و جواهراتی است که ازیک  طلا فروشی در بندرعباس ربوده شده است .

بعد نوشت : جمله ی پایانی را احساس میکنم به طور کامل یکی از دوستان وبلاگ نویس به آن اشاره کرده بود . ماحصل مطاله مطلب آن دوست وبلاگ نویس شد این جمله ای که خواندید . در واقع احساس می کنم اصل آن از خود من نباشد .

شهاب ۱۰ دیدگاه

امنیت حق طبیعی ما بود

مگر نبود ؟ مگر زندگی راحت و آسان حق طبیعی همه ی ما نبود ؟  این متن بیش از آنکه خطاب به استاندار و فرماندارو صاحبدار و هر چه که با دار و غیره تمام می شود باشد ، خطاب به دوستان خودم است … اگر چه می دانم که تمامش تکرار مکررات است و در نهایت آب هم از آب تکان  نمیخورد اما احساس می کنم که باز باید مرور کنم اتفاقاتی که بر ما گذشت  در این چند سال اخیر … اگر می بینید هر روز تعداد زورگیری ها و دزدی ها و نا امنی ها در سطح شهر زیاده می شود . هر روز نگرانیمان بیش از پیش می شود و منتظریم قربانی تحوش تعدادی بیکار از خدا بی خبر بشویم دلیلی ندارد جز وضعیت بد اقتصادی … همه مان می دانیم . خب این جریان از کجا شروع شد ؟ سال هشتاد و چهار همه خسته و بی انگیزه نسبت به تغییر ریاست جمهور ، رای ندادن را راهی آسان و مناسب دیدیم بر بهبود وضعیت موجود . آن زمان هنوز موج تحریم ها و قطعنامه ها به کشورمان سرازیر نشده بود . آن زمان با تغییر تعریف بیکاری درصد بیکاران کم نشده بود . به هر حال انتخابات تمام شد و دو سال بعد بعضی ها گفتند لطمه ای که از لحاظ اقتصادی خورده ایم حتی تا بیست سال آینده هم جبران نمی شود . عزممان را جزم کردیم که در دو سال بعدش طوری رای دهیم که جبرانی باشد بر تمام این کمبود ها و عقب ماندگی ها . خودتان ملاحظه فرمودید که چه شد ؟ تکرارش بی معنی و عبث است . دایه های عزیز تر از مادر تصمیم گرفتند که خودشان وارد عمل شوند . تحریم ها بیشتر و بی خیالی مسئولین بیشتر . به هوای انرژی هسته ای که آخرش معلوم نیست در کجای این سیستم پزشکی و کشاورزی فلج می خواهد تاثیر بگذارد ، تحریم ها و قطعنامه ها را به جان ملت ایران خریدند ، حالا نه انرژی هسته ای درست و حسابی داریم و نه به خاطر تحریم ها و وزیران نا کارآمد و اقتصاد سکته کرده مان وضعیت  اقتصادی رو به سامانی . زمانی که مردم با شخصی مشکل داشته باشند حتما چیزکی هست در این میان که مردم چیزی می گویند ، حتماً قبل از آن هم خوب عمل نکرده . حتما افرادی را که انتخاب کرده آنچنان بدرد این مملکت وسیع نمی خورده که اقتصاد و بی کاری و صنعت و فلان و فلان و  فلان روز به روز بدتر شده .

شما امید کمک از چه شخصی دارید ؟ استاندار ؟ استانداری که همین رئیس جمهور انتخابش کرده ؟ خوب او هم قرار است حرف های مافوقش را تکرار کند ، او هم قرار است از یک گوش بشنود و از گوش دیگر بیرون کند . برای اعتراض اول باید ببینید که جناب استاندار چقدر با مقوله ی وبلاگ نویسی آشناست ، دوم اینکه وبلاگ های هرمزگانی ها را می خواند ؟ و سوم اینکه تا به حال چند درصد از اعتراض ها و درخواست هایی که از ایشان داشته اند جواب داده … مگر بعد از هر سفر ریاست جمهوری کوله باری از نامه در همین استانداری جمع نمی شود ؟  بروید ببینید چند تایشان جواب گرفته اند . کار ما هم چیزی متفاوت از نامه نویسی های سفر ریاست جمهوری نیست .

مشکل پیش آمده بر آمده از فقر است . فقر ریشه در  وضعیت نا بسامان اقصادی و بیکاری دارد . حالا گیرم در هر خیابان پنجاه تا مامور هم بایستند ، گیرم که موتور سوارهای نیروی انتظامی از توی کوچه پس کوچه ها رد شوند و جلوی چهار تا موتور را هم بگیرند … مگر توفیری هم دارد به وضعیت بد اقتصادی ؟ مگر با مامور می شود وضعیت اقتصادی را درست کرد ؟

همین وضعیت نا بسامان است که روز به روز به تعداد زورگیران می افزاید .  شاید درصد کمی از این وضعیت ریشه در مشکلات فرهنگی داشته باشد ، یقیناً درصد بیشتری از این جریان را باید در همین مسائل اقصادی ریشه یابی کرد  . شاید به گونه ای باید به تک تک افرادی که رو به دزدی و زور گیری می آورند حق داد ؟ ( البته نه با آنان که به جان ملت می افتند ) . آیا ما برای مشکل اقتصادی و بیکاری آنها فکری کرده ایم ؟  سال گذشته که جلوی در خانه موبایلم را همین زورگیرها گرفتند ( + )  دلم خوش بود به چند روز بعدش که قرار بود انتخابات شود و کمی وضعیت تغییر کند . این را بارها گفته ام . اما خب بعد از انتخابات ، خودم را آماده کردم برای هر اتفاقی و گفتم که دیگرنباید از افرادی که دوستشان نداری توقع داشته باشی . دوستان عزیز ، اگر عده ای جان شهروندان ایرانی برایشان مهم بود ، با ماشین پلیس از رویشان رد نمی شدند . اگر مهم بود ، با باتوم نمی افتادند به جان دختر مردم که ضربه مغزی شود ، در همین شهری که الان داد بی امنی اش در همه جا پیچیده . حالا منتظریم همان ها دست بکار شوند و امنیت برقرار کنند ؟ کمی خنده دار به نظر نمی رسد ؟  از سال گذشته سعی کردم به جای امید داشتن برای تغییر وضعیت به فکر مقاومت کردن باشم . به هر حال گناه ما این است که در شهرستانی دور افتاده و در منطقه ای محروم زندگی می کنیم و حالا باید تاوانش را پس بدهیم .  من موافق اعتراض هستم . اما احساس می کنم همچین اعتراض هائی گوش بدهکار می خواهد که نیست …

شهاب ۲۲ دیدگاه

ملا و کولر سنگین آمریکائی

برای خرید یک کولر گازی با دوستی در اطراف اسکله ی شهید حقانی بودیم . نمایندگی بود فروشنده . قبل از ما شخصی آمده بود و از همان کولری که ما در نهایت خریدیمش یکی خرید بود و فروشنده همانجا برایش امتحان هم کرده بود . به فروشنده گفت : کسی نیست که کمکم کند تا توی ماشین بگذاریم … ؟  فروشنده به پیرمردی که جلوی مغازه بود اشاره کرد و گفت : اسمش ملاست .  کمکت می کند . خریدار ملا را صدا زد و  پیرمرد کله اش را کرد توی مغازه . فروشنده توضیح داد که باید کولر را کجا ببرد . اثر گرما توی ظهر تابستان بنرعباس را می شد در چهر ه ی ملا دید . به دوستم گفتم :  ببین تو این سن هم مجبوره که کار کنه …  ( به این فکر می کردم که  ملا هنوز چقدر انرژی دارد که بخواهد توی این سن زور بزند به همچین کولر سنگین آمریکائی ) دوستم کله ای تکان داد و بعدش هر دو حواسمان پرت شد .

نمی دانم حرف من بود یا کهولت سن ملا یا همان بند مزاحمی که دور کارتن کولر بسته بودند ، باعث شد که کولر بی افتد و ملا هم همراهش . کولر روی دستش فرود آمده بود ، وقتی بلند شد قطره های خونش ریختند روی پیاده رو … وقتی که نزدیک رفتم انگار بند انگشتش پاره شده بود . فروشنده کولر خودش کمک کرد و کولر را گذاشتند توی  ماشین خریدار قبلی . انگار نه انگار یک طرف این ماجرا خودش مقصر بوده …

پ . ن ۱  – ملا را اهالی بازار بردند درمانگاه . فروشنده برایمان فاکتور نوشت .

پ . ن ۲ – دهانمان سرویس شد تا کولر را چند طبقه بردیم بالا .

بی ارتباط – جنتی دبیر شورای نگهبان اخیراً در سخنرانی خود گفته است : سران فتنه یک میلیارد دلار از آمریکا از طریق واسطی سعودی دریافت کرده اند .


شهاب ۲۸ دیدگاه

۳ ریال ها …

1-

پسر به پدر می گوید : ما فقط با هم دوستیم ..

پدر با تعجب : دوستی دختر و پسر ؟

—————————-

2 –

پسر بچه رو به مادرش : نمیشه دالس دوست دخترم باشه

مادر در حالی که می خندد : نه ، فکر نمی کنی کمی زوده ؟

شماره ی اول مربوط به سریال فاصله هاست که از شبکه ی سوم پخش می شود و شماره ی دو مربوط به سریال در جستجوی پدر که از شبکه ی فارسی وان . با این رویکردی که در سریال های سراسر شعاری وطنی شاهدش هستیم نتیجه اش می شود شبانه روز فارسی وان دیدن مردم که از هفت شبکه ی وطنی زده می شوند . بعد تنها راهکارش می شود پارازیت انداختن به روی شبکه های ماهواره ای . اگر چه بیشتر سریال های پخش شده از شبکه ی فارسی وان درصد شعار زدگی اش بیشتر از همین نمونه ی وطنی مان است اما تا زمانی که خودمان  چند قدمی به جلو حرکت نکنیم و فرمول های بیست سال پیش را تکرار کنیم همین آش است و همین کاسه که به جای ساختن سریال های درست و درمان صورت مسئله را پاک می کنیم . بارها از زبان دوستان و آشنایان شنیده ام که گفته اند : سریال خوب بسازند دیگر فارسی وان نمی بینیم . اگر چه دیدن شبکه ی فارسی وان با آن سریال های آبکی اش * ،  در بعضی موارد برای خانواده های نیمه سنتی ایرانی تابو شکنی هایی کرد که این را می توان از تنها نکات مثبتش دانست اما ابتذال آن هم دست کمی از سریالای ایرانی ندارد . دو دیالوگ بالا نمونه ی برخورد دو فرهنگ متفاوت با یک مسئله است . تا زمانی که شاهد کنتراست بالای شخصیت های سریالهای ایرانی ( که نمونه ی بارزش را می توان در همین سریال فاصله ها دید  ) هستیم ، نمی توان توقع این را داشت تا بینندگان بین آن دو گزینه ، گزینه ی وطنی اش را انتخاب کنند . تمام مردم دنیا با همدیگر اشتراکاتی دارند که در هر شخص به نسبت های مختلف می توان کم و زیادش را مشاهده نمود اما  قشر متوسط سریال های ایرانی  که معمولاً بیشرین درصد شخصیت های آن را در بر می گیرد ،  کمترین اشتراک  با نمونه ی خارجی خود در همین کشور را دارند .

* سریال فرار از زندان و ۲۴ از مهمترین سریال های فارسی وان است که با دیگر آثار این شبکه قابل مقایسه نیست …

پ . ن : از بین تمام سریال های کلیشه ای و تمام شخصیت های کلیشه ای تر که به وفور می توان در فارسی وان بدان اشاره نمود از یک شخصت نمی توان گذشت . آن هم هنری در سریال همسایه هاست . منطقی ترین شخصیتی که نمونه ی خوب شخصیت پردازی در یک سریال  تلویزیونی محسوب می شود . دوست داشتم یک پست را به آن شخصیت می پرداختم . اما  شاید وقتی دیگر…

منبع عکس اول و دوم

شهاب ۱۸ دیدگاه

دیالوگهای یک بعد از ظهر گرم

یک مرد مسن :  ( با شخصی پشت خط )  یک زن برای این خراب میشه که به اونائی که می خواد برسه.

(  با عصبانیت و استرس این جمله ها را گفت )

پیرمرد رو به من : قبلا با تیغ ریش می زدن حالا با ریش تیغ می زنند .

( خندید و رفت )

شهاب ۴ دیدگاه

به بهانه ی جام جهانی

چرا ما ول کن فوتبال نیستیم ؟ خب برای اینکه فوتبال ول کن ما نیست . جام جهانی یک دنیا را سر کار می گذارد می خواهید ما را سر کار نگذارد ؟ جام جهانی در هر دوره فرهنگ ، اقتصاد ، اخلاقیات و حتی سیاست جهانی را تحت تاثیر قرار می دهد چه برسد ما ! و این تاثیرات به حدی است که جلسات سازمان ملل ، اتحادیه اروپا ، مجلسها و پارلمانهای کشورهای چهار گوشه ی گیتی را به تعویق می اندازد ، اختلافات و منازاعات سیاسی و نظامی داخلی و خارجی را موقتا دچار وقفه می کند و میلیاردها نفر از مردم جهان را پای تلویزیون میخکوب می کند !
راستی فکر کرده اید چرا فوتبال اینقدر در جهان طرفدار دارد ؟
برای اینکه انسان از زندگی خود صد در صد راضی نیست و همیشه به دنبال مفر و گریزگاهی می گردد تا با توسل به آن تشویش ها و اضطرابهای خود را کاهش دهد . اگر انسان غم نان نداشت ، غم گرانی ، تورم ، بیکاری ، بی قانونی ، پارتی بازی ، اجاره نشینی ، تراکم ساختمان ، اختلاف طبقاتی و اضطراب جنگ مرگ را نداشت مطمئناً به فوتبال هم علاقه ای نمی داشت  واز آنجا که ظاهراً تا دنیا دنیاست اختلاف طبقاتی ، تبعیض ، بی عدالتی و ترس از جنگ هم وجود خواهد داشت  لذا فوتبال به عنوان یک مسکن روحی قوی نقش مهمی را در زندگی و فرهنگ جوامع بشری ایفا می کند و خواهد کرد .

* منبع عکس

نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۱۳ دیدگاه

چرتکه بزن ببین چقدر میشه

متنی را خواندم درباره ی فیلم به اصطلاح مستندی که برای قتل ندا آقا سلطان ساخته بودند به نام تقاطع . به نکته ای اشاره کرد که مرا به یاد جریانی  انداخت که حدود یک سال از آن می گذرد ، به عکس زیر دقت کنید .

حساب کنید سرانگشتی ( می توانید برای راحت تر شدن کارتان به پست قبلی هم مراجعه کنید ) ، ببینید این طرفدار آقای احمدی نژاد چقدر باید به دولت بپردازد ؟

اگرچه از این دست عکس ها زیاد بود اما این را به طور اتفاقی سرچ  کردم که آمد …

شهاب ۶ دیدگاه

Girls clothes, Police new way to earn money

بدحجابی

در زمانهای نه خیلی دور حاکمی زندگی می کرد که هر چند وقت که حوصله اش سر می رفت مردم مملکتش را می گذاشت سرکار هم به ریششان می خندید و هم پولی به جیب و خزانه ی خود می ریخت . این حاکم پس از مدتی حکم داد کسانی که  به هر نوع معلولیتی دارند حق آمدن به شهر و دیده شدن در عموم را ندارند . و هر کسی سر پیچی کند دو ریال جریمه می شود این حکم برای زیبا سازی چهره ی شهر بود .
از قضا روزی مردی در کوچه ای در سایه ی دیواری نشسته بود و که مامور امنیتی سر رسید و گفت : تو کچلی  دو ریال پول بده ، مرد سر خود را بالا آورد تا مامور را ببیند که مامور گفت :  کور هم که هستی دو ریال دیگر بده مرد تا آمد حرفی بزند و شکایتی کند که مامور متوجه شد لکنت زبان دارد گفت :  لکنت هم که داری دو ریال دیگر بده ، مرد دید که دارد بیچاره می شود از جایش بلند شد و عزم فرار کردن کرد که مامور دید مرد لنگ هم هست گفت : از جایت نجنبی که گنجی …

حال حکایت ماست. روش خوبی هست برای کاسبی کردن دولت و مخصوصا پلیس

عینک بالای سر ۱۸۰۰۰ تومان
مانتو کوتاه ۳۵۰۰۰ تومان
مانتو روشن مخصوصا (قرمز و سبز ) 35000تومان
لاک هر ناخن ۵۰۰۰ تومان
سولاریوم پوست ۲۵۰۰۰ تومان
موی روشن از 50000تومان تا 150000تومان !
جالب‌تر از همه این که پوست برنزۀ دخترها هم ۳۰۰ تا ۴۰۰هزار تومان جریمه در پی دارد

حالا وقتی جوان‌ها می‌خواهند از خانه‌ها بیرون بروند ، مورد بررسی والدین قرارمی گیرند تا ببینند در صورت دستگیری بچه‌هایشان چقدر باید بپردازند و البته اگر مبلغ بالا باشد مانع خروج آنها می‌شوند .

———————————————————————–

نویسنده : سلول خاکستری

نویسنده مهمان ۱۸ دیدگاه

حذف تاریخ

در مصاحبه ی تلویزیونی آقای احمدی نژاد مورخ ۲۳/۳/۸۹ ایشان فرمودند که : اگر ما و آمریکایی ها در مقابل هم قرار بگیریم آنها حرفی برای گفتن ندارند ، ملت ما ملتی با هویت فرهنگی چندین هزار ساله و دارای آن تمدن درخشان است ولی آنها چی؟
من در اینجا یک سئوال از آقای احمدی نژاد دارم و آن اینست: آقای دکتر شما که پز تمدن چندین هزار ساله را به آمریکاییها می دهید پس چگونه است که به راحتی اجازه حذف بخش هخامنشیان را از کتاب درسی تاریخ میدهید؟ مگر میشود قسمت بزرگی از تاریخ این مرز و بوم را حذف و نادیده گرفت ؟ مگر می شود کوروش کبیر ناجی قوم یهود داریوش بزرگ آن مرد مقتدر ، کمبوجیه فاتح مصر فراعنه ، خشایارشا که خواب را از چشمان یونانیان گرفت ، بانو آرتمیس فرمانده ی نیروی دریایی خشایارشا ، آریون برزن آن سردار بی باکی که با اندک نفرات وفادارش ۱۷ روز بلای جان سپاه اسکندرشد و حتی اسکندر را تا یک قدمی مرگ برد را از صفحه ی تاریخ حذف کرد ؟ از این افراد کم نیستند ولی من در اینجا به مرد بزرگ تاریخ ایران و جهان  کوروش کبیر می پردازم . او که نامش باعث غرور نه فقط ما ایرانیان بلکه دیگر ملل جهان نیز هست . یونانیان او را سرور و قانونگذار می نامیدند ویهودیان او را به منزله ی مسیح پروردگار به شمار می آوردند.
از همه مهمتر نام اوست که در قرآن مجید با عنوان ذوالقرنین یاد شده و در تورات و انجیل نیز از او یاد شده است* .
این در حالیست که ۲۹ اکتبر در جهان روز کوروش کبیراست و این روز فقط در تقویم ما ایرانیان نیست .
آقای احمدی نژاد شما در هر کجا و درهرسخنرانی که داشتید مرتب  از کلمه ی هویت ملی دم زده اید پس چطور در مقابل نابودی آن سکوت کرده اید . مگر هویت ملی هر ملتی جدا از تاریخ آن ملت است ؟
به نظرم این توهینی بزرگ به ملتی بزرگ است .
ای کاش فقط به حذف چند برگ از تاریخ اکتفا می شد . چند سال پیش کارشناسان به احداث سد سیوند در نزدیکی پاساگارد و خطر به زیر آب رفتن آن و مقبره ی کوروش به شدت هشدار دادند اما کو گوش شنوا و چشم بینا ؟ تا مدتی دیگر این مجموعه ی بی نظیر به زیر آب میرود و دیگر پرونده ی کوروش برای همیشه بسته خواهد شد.
( البته مسئولان خوش فکر ما در نزدیکی این محل یک مجموعه ی غواصی در دست ساخت دارند تا وقتی که دریاچه ی پشت سد کامل شد توریستهای عزیز بتوانند با غواصی در زیر آب مقبره ی کوروش غرق شده را از نزدیک تماشا کنند  )
به راستی که هویت ملی چیز مفتیست که فقط برای زیباتر شدن عرایض بعضی ها کاربردی عالی دارد .
فعلا که هویت ملی ما عبارت اند از: افغانستان ، عراق ، لبنان ،  بورکینافاسو ، جزایر اناتاما در ناکجا آباد .
از آن روزی می ترسم که فرزندانمان دیگر اسم کوروش را نشناسند ولی هرکول یونانیان را از پدر خود بهتر بشناسند و این فاجعه است.
اقای احمدی نژاد فرهنگ و تاریخ این سرزمین جاوید محتاج حمایت و رسیدگی همه جانبه است . با حلوا حلوا کردن دهن هیچ کس تا به امروز شیرین نشده و نخواهد شد . لطفا به داد این هویت برسید !
کوروش کبیر :
فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک سپارند تا اجزای بدنم خاک ایران راتشکیل دهند

*( نام کوروش در ۱۹ آیه از کتاب مقدس عهد عتیق آمده و در چند آیه دیگر به او اشاره شده است) .

 نویسنده : فسیل زنده

نویسنده مهمان ۱۳ دیدگاه