قبلاً ها پیامی برایم آمد چیزی شبیه به این :

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر ، اما از این دو دردناکتر این است که ندانی صبر کنی یا فراموش …

مدتی پیش به این نکته ی اساسی فکر می کردم که مدتی است هیچ چیز خوشحالم نمی کند ، بعد به خودم گفتم که بدتر از آن این است که برای چیزی ناراحت نشوم . ناراحت نشدن بارها تلخ تر از خوشحال نشدن است احساس می کنم .

حالا نمی دانم خوشحال شوم ؟ ناراحت شوم ؟ فراموش کنم ؟ یا صبر … ؟!


| ۱۷ نظر

***

۱-ماه رمضان تمام شد و هیچ چیزی درمن تغییری نکرد . حتی وزن هم کم نکردم  .
۲ – سالی یک دوست را به خاطر سوء تفاهم از دست می دهم . ۸۷ به خاطر یک خبر ، ۸۸ به خاطر رایت نشدن یک دی وی دی و ۸۹ هم به خاطر نرسیدن یک اس ام اس که در همین ماه رمضان اتفاق افتاد . اگرچه با تمامشان در رابطه هستم و هنوز دوست من محسوب می شوند ، اما احساس می کنم دیگر با من مثل روز اول بر خورد نمی کنند ، ای کاش همه ی ما قبل از هر تصمیمی با طرف مقابل حرف می زدیم و بعد با قطعیت در رفتارمان تغییر ایجاد می کردیم . نمونه ی همین اتفاق هم جلوی خودم بین دو دوست تزدیک پیش آمد . از هر دو طرف خواستم که با هم حرف بزنند اما هر کدام طرف مقابل را مسئول مشکل پیش آمده می دانستند .
۳ – در ایام ماه رمضان فرصتی شد تا با آقای شهیدی صاحب کتاب فروشی مجتمع سیتی سنتر کمی حرف بزنم . رمضان امسال برای اولین بار صدای ربنای شجریان هم در همان مجتمع سیتی سنتر می شنیدم . در یکی از همین ملاقات ها آقای شهیدی دو کتابی که چند سال پیش در بندرعباس ترجمه و در انتشارات خودش چاپ کرده بود را نشانم داد . البته نسخه ای از آنها را هم به خودم داد  که در عکس پائین آن را می ببینید . اگر چه کتابی را هم در سال ۶۷  ترجمه کرده بود که نسخه ای  را همان لحظه در دسترس نداشت .


| ۴ نظر

همیشه در توصیف ذهنیات خودم به دیگران این طور می گفتم : اگر مغز من رو باز کنند ، دنیا رو لجن بر می داره . اما جدیداً علاوه بر آن ، متن دیگری هم اضافه شده که احتمالاً به خاطر طولانی بودنش هیج وقت در گفت گوهایم آن را سطر به سطر برای طرف مقابل نخوانم و باز به همان جمله ی بالا بسنده کنم . این متن در ادامه آمده … [ادامه مطلب …]

| ۱۲ نظر

چقدر انگیزه ها هست .

انگیزه ها الکی و بی دلیل بوجود نمیان .

همیشه جرقه ای هست .

همیشه کسی منتظره برای کسی .

| ۱۲ نظر

| ۱۶ نظر

پس از افشا شدن بیش از دها  هزار سند آمریکا در افغانستان ، پدر اینجانب نیز در عملیاتی غیر منتظره بسیاری از اسناد و مدارکی که از فرزندان خود جمع آوری کرده بود را پس از سالها  افشا نمود . نقاشی زیر تقریبا مربوط به ۱۵ سال پیش است که از روی یک عدد زیرسیگاری کپی برداری نموده و اثری به آثار مهم هنری دنیا افزودم .

SURE . ITS MY PLAY SUIT … BUT DON’T GET ANY WILD IDEAS

دقیقا مشخصه که از همان روزها  زبانم افتضاح بوده . باقی جمله رو یادم رفته بنویسم ( کپی برداری کنم ) . برای دیدن عکس خود زیرسیگاری به ادامه مطلب بروید . اینجا خانواده نشسته .

[ادامه مطلب …]

| ۲۵ نظر

مرگ بر خود …

۱- فروشی

۲- سانسوری

۳- سوزی

۴-

| ۲۸ نظر

حالا که حماقت عمیقم را پشت سیاهی این عینک آفتابی مخفی کرده ام باقی بی عقلی ام را پشت موهای بلند مخفی می کنم  و حرف های احمقانه و نسنجیده را هم پشت این چند تار موی صورت … روزی به کاری می آید .

| ۱۶ نظر

تیک ها حرکات غیر اردای و انقباضات عضلانی ناگهانی بوده و حداقل بطور گذرا در درصد قابل توجهی از افراد دیده می شوند … تیک های صوتی نیز بیشتر به صورت اصواتی مثل سرفه کردن ، صاف کردن گلو،تیک هایی که به تازگی آغاز شده اند ، اغلب نیاز به درمان ندارند .
زمانی اعتقاد بر این بود که تیک ها علامت بیرونی احساسات سرکوب شده و تعارضات و کشمکشهای درونی اند . امروزه در بسیاری از نقاط جهان آن را ترکیبی از عوامل محیطی و زیستی می دانند .
اگر تیک بیش از دوازده ماه ادامه یابد ، تیک مزمن محسوب می شود . تیک های مزمن پایدار هستند و معمولاً انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است . این تیک ها مشخصاً به صورت حمله های دوره ای صورت می گیرند و غالباً شدت آنها ماه به ماه ، روز به روز یا حتی ساعت به ساعت تغییر می کند . در حقیقت رفتار تیکی ممکن است برای هفته ها یا ماهها کاملاً محو شود اما دوباره ظاهر گردد .

منبع*

| ۲۰ نظر

روزی برای دوستی نوشتم :
کوزه ای  را گفتند :  چرا بشکستی؟  صاحب نالایق تو را به این روز درآورده ؟
گفت : خیر ، مجنون سر گشته ای بودم که عشق را وصال شد ، یار خیانت کرد و  در خود بشکستم  . از خاکم کوزه ای  ساختند که باز به دست یار افتاد .

***

و روزی دیگر برای دوست دیگری نوشتم :
پادشاه فیلم شخصیت خوبی نداشت . با اینکه در تمام عمرش ثروت زیادی جمع کرده بود اما باز به دنبال راهی بود تا بتواند مال و منالش را بیشتر کند . گفتند باید از فلان رودخانه عبور کنی ، آن طرف رودخانه جائیست پر از طلا و جواهر و ثروتی انباشته . پادشاه حریص رفت تا به رودخانه رسید . پارو را از صاحب قایقی که هر روز تا به شب ، عرض رودخانه را برای عبور رهگذران به آن سوی آب هزار بار می پیمود گرفت و پارو زد ، بی آنکه بداند او تِلِسم مرد پاروزن را شکسته و خودش تِلِسم این رودخانه شده ، و تا آخر عمر باید این مسیر رودخانه را برود و برگردد . حالا شده حکایت ما ، روز اول چه کسی بود که پاروی این قایق اینترنت را داد به دستمان خدا داند . شده ایم تلسم و روز و شب هم کارمان شده چرخ زدن میان این دریایی که معلوم نیست چقدر از خشکی اش دور شده ایم و پس از این همه راه ، ساحل بعدی اش هم پیدا نیست…

***

دو نوشته ی بالا تقدیم می شود به دو دوست خوبی که لینک شده اند …

| ۱۰ نظر