هنر و ادب

« ادب مرد به ز دولت اوست »

من می‌دونم (ششم)

امریکا را شکست می‌دهیم / با همین کوچه‌های اب بر اب / با همین خیابان‌های مملو از من و تو / جویای کار / کجایی مهمان‌نواز، گرم‌نواز / امریکا را شکست می‌دهیم / هر بار ک از خلیج، فارس می‌اوریم / و خوش‌بختانه مسئولی در هواپیما نیست / دستم را تو بگیر / ای میهمان، تو بگیر جایم را / ک تکه‌تکه کرده‌ام / شرافتم برایم نان نیست / بر همین طبل گیتار بکوب / رای را از من گدایی کن / و من نانم را / جنس‌مان جور است / امریکا را شکست می‌دهیم / قبل از یک‌طرفه شدن خیابان / یا فیلترینگ ازادی / استقلال‌مان را تاراج می‌کنیم / برای تزار عزیز در دریای کاس‌پین / ما امریکا را شکست می‌دهیم / خودش باور ندارد / اما ان‌ک قبول نیست / چطور بین‌التعطیلین قبول است / یا کشتار مردمان مصر / وقتی بیدار شویم / امریکا را شکست می‌دهیم / نداند از کجا خورده! / همه جای مردمانش را اب خواهد گرفت / پوشاکش را عوض خواهد کرد / خودش بر خودش …. / امریکا را شکست می‌دهیم / سقف نداشته باشد / دل ک صفا دارد / ب وسعت کالای چینی / عجب، انتن دادی روباه پیر / ب مجلس خواهم امد / اگر خدا بگذارد / امریکا را شکست می‌دهیم / ریا را می‌فرستیم ب جلو / از پشت می‌کنیم تشویقش / شلاق می‌خورد بر گرده‌اش رحمت للعالمین / امریکا را شکست می‌دهیم

بامداد ۱۳/۱۱/۸۹

نویسنده : احسان ن

نویسنده مهمان ۸ دیدگاه

بوی جوی مولیان آید همی

این شعر هم برای خودش از آن داستان ها دارد که شاید داستان جالبش باعث شده همیشه تازه به نظر برسد . شعر تاثیرگذاری که باعث شد یک پادشاه بی خیال را یکباره هوایی کند که بتاخت تا بخارا برود . نصر بن احمد سامانی زمستانها در بخارا و تابستانها را در سرقند یا یکی از شهرهای خراسان سپری می کرد . یک سال که به هرات رفته بود پس از گذشت تابستان ، پائیز و زمستان را هم آنجا می ماند . این اقامت چهار سال به طول می انجامد . آنقدر زیاد که همراهیان پادشاه به رودکی می گویند که کاری بکند . ( اینجاست که نقش مهم یک هنرمند مشخص می شود ) جناب رودکی هم شعر زیر را می سراید که نتیجه اش در ادامه آمده .

بوی جوی مولیان آید همی/یاد یار مهربان آید همی/ ریگ آموی و درشتی راه او / زیر پایم پرنیان آید همی/آب جیحون از نشاط روی دوست/خنگ ما را تا میان آید همی/ ای بخارا! شاد باش و دیر زی/میر زی تو شادمان آید همی/میر ماه است و بخارا آسمان/ماه سوی آسمان آید همی/میر سرو است و بخارا بوستان/سرو سوی بوستان آید همی/آفرین و مدح سود آید همی/گر به گنج اندر زیان آید همی

چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد (نگاه کنید به چهارمقاله‌ی نظامی عروضی ص ۴۹ – ۵۳).

به هر حال بیش از تاثیر گذاری خود داستان و شعر رودکی یکی از دلایل علاقمندی ام به این اثر ، اثر دیگری بود که توسط دو خواننده ی قدیمی این سرزمین اجرا شده است . اثری مشترک از بنان و مرضیه که می توانید آن را در اینجا دانلود کنید و بشنوید . و جالبی این اثر به آن است که خوانندگان ، کار را تا همان بیتی میخوانند که نصر بن احمد شنیده بود و پس از آن ضرب آهنگ اثر تغییر می کند ، به نوعی که انگار بخواهند حس بتاخت رفتن نصر بن احمد را برسانند که احساس می شود موفق هم بوده اند .

پ . ن : این پست به یاد شب یلدائی گذاشته شد که این موسیقی را به همراه داستان شعر رودکی شنیدم . شب یلدای سال پیش بود که در خانه ی یک دوست جنوبی در یزد نشسته بودیم و داشتیم زیرنور کم لامپ وسط اتاق آش می خوردیم و این را می شنیدیم . یک سال پیش در همین روزها دانشگاه تمام شد . همان شب های حوالی یلدا بود داشتیم برای این روزها خاطره می ساختیم بی آنکه بدانیم .

منبع شعر و متن *

شهاب ۱۹ دیدگاه

اعلام نتایج داستانهای ده کلمه ای فراموشی لی (دومین دوره)

قریب به یک ماه و هفت روز پیش زمانی که فراخوان دومین دوره داستانهای ده کلمه ای را اینجا می گذاشتم هیچ وقت تصور  نمی کردم که ماحصلش بشود ۱۱۸ اثری که توسط ۲۸ شرکت کننده ارسال شود . جا دارد همینجا قدردان زحمات دوستانی باشم که در این حرکت یاری ام کردند ، همچنین دوستانی که  از طریق وبلاگهایشان زحمت انتشار فراخوان را کشیدند .  و حتی دوست ناشناسی که فراخوان داستانهای ده کلمه ای را در اینجا قرار داده بود . همانطور که پیش تر اشاره کردم ۱۱۸ اثر رسیده بود که بعد از گذشت چند روز از ارسال داستانها احساس کردم به تنهائی امر خطیر داوری آثار را  انجام ندهم به همین خاطر در شرایط حساس انتخاب و داوری از دو دوست دست به قلم یاری گرفتم . داوری آثار چند مرحله داشت . در مرحله اول آثاری که روایت های داستانی داشتند را از آن دسته آثاری که روایت های غیر داستانی داشتند جدا کردیم . تمامشان را با مشخصات در فایل اول قرار داده ام . از بین آثاری که روایت های داستانی داشتند ۲۲ اثر انتخاب شد که می توانید آنها را در فایل دوم مشاهده کنید . این مرحله ی دوم انتخاب ها بود که داوری در بین همین آثار انجام شد . بنا به صلاحدید داوران به جای سه اثر برگزیده ، پنج اثر را به عنوان آثار برگزیده و پنج اثر را به عنوان شایسته تقدیر در نظر گرفتیم که علاوه بر ادامه متن در فایل دوم قابل مشاهده  هستند . البته لازم به ذکر است که برخی آثار را به خاطر برخی مسائل از جمله یک واژه بیشتر یا غلط املائی و نگارشی از دور مسابقه حذف نکردیم . صاحبان آثار برگزیده و شایسته تقدیر  آدرس دقیق پستی خود را به این ایمیل shahab.abroshan@gmail.com ارسال کنند . البته یک خبر خوب دیگر هم برای صاحبان ۲۲ اثری که در فایل دوم هستند دارم که از طریق ایمیل برای تک تکشان شرح داده و مدتی بعد به صورت علنی در همین مکان اعلام  خواهم نمود .

File 1 – MS Word /  File 2 – MS Word /  File 1 – PDF / File 2 – PDF

بیانیه هیئت داوران :

داستانهای ارسالی حجم غیر قابل پیش بینی داشتند . با توجه به اینکه هدف برگزیدن ، داستان های فلش فیکش بوده است ، عنصر روایت نقش پررنگی در این مسئله دارد . بنابراین داستانهائی که بیشتر به صورت کاریکلماتور و یا SMS بوده اند از بخش مسابقه خارج شده اند . در مرحله داوری سه معیار روایت داستانی ، بدیع بودن اثر و استفاده صحیح از امکانات کلمه مد نظر قرار گرفته که ۵ اثر زیر به عنوان برگزیده شناخته شدند .

« هیچ اولویتی در آثار برگزیده وجود ندارد . ترتیب تنها بر اساس شماره ی اختصاصی هر داستان صورت گرفته »

6 – مجرد

مجرد بود اما چراغ خواب اتاقش ، خاطرات وحشتناکی داشت . « رجبعلی محبی »

۹۱ –  هزار خاطره یک … هزار خاطره دو … هزار خاطره سه … فروخــ.. « محسن مریدی »

۹۷ –  دستهایش را گرفتم و لبخند زدیم . گوشش را با شانه اش خاراند . « مهناز سپهری »

۱۰۸-  می‌خوامت… دست خودم نیس . دلامصب… الو قطع نکن… گه خوردم  « احسان نفیسی »

۱۱۲-  زن بیهوش بود

– واای چقد نازه

کاش سقطش نمی کرد

بی رحم  « حامد علیپور »

با توجه به عنصر روایت و همچنین نگاه داستانی ۵ اثر زیر از سایر آثار ارسالی به رای هیئت داوران نزدیک بوده و پس از رقابتی نزدیک شایسته تقدیر شناخته می شوند .

۲۴- بعد از سالها گفت دوستت دارم اما من خوابم می آمد . « ثریا »

۲۹- عکاسی میکردم . قبایش را روی دوربینم کشید ، من دختر بودم « مریم ضرابی »

۷۳- بعد عقدم شنیدم ناصر مفقودالاثر نشده از جنگ برگشته « صبا سلمانزاده »

78 – ۳۰۱۰

متقاضیان فرزند ؛ دقت کنید ! نمونه‌های فروخته‌شده را پس نمی‌گیریم . « نرگس محمدی »

۱۰۴-  موها و بدنش می سوخت . آرزو کرد ، خرافات هم آتش می گرفت . « مریم سادات پور »

***

یک خبر برای شرکت کنندگان هرمزگانی : تمامی دوستان هرمزگانی شرکت کننده به ورک شاپ « فلش فیکش » که در پیرو همین مسابقه برگزار میشود دعوت میشوند . عزیزانی که مایل به شرکت در این ورک شاپ یک روزه هستند ، حضور خودشان را از طریق ایمیل اعلام کنند تا جزئیتات برگزاری ورک شاپ برایشان ارسال شود .

تمامی بازدیدکنندگان وبلاگ نیز تا ۱۵ دیماه فرصت دارند شماره داستان مورد علاقه خودشان را در بخش نظرات همین مطلب بفرستند . به بهترین اثر انتخاب شده از سوی بازدیدکنندگان هدیه ناقابلی اهدا میشود . برای راحتی کارتان فایل شماره ۱ را نظاره کنید .

شهاب ۷۴ دیدگاه

بخشی از یک فیلمنامه

گفتاری به روی تصاویری که شرحش در فیلمنامه اصلی آمده شنیده میشود . ( جــنــسـیت صدا فعلا مشخص نیست )

صدا : روزی که خداوند داشت همه چیز را بین همه تقسیم می کرد ، من دیر رسیدم ، خیلی دیر . آنقدر دیر که همه رفته بودند و چیزی باقی نمانده بود … من و خدا تنها ماندیم . تنهای تنها … پس همانجا بود که خداوند تمام تنهائی زمین را به من هدیه داد …

شهاب ۱۵ دیدگاه

من دارم نمیرم و تو داری نمیمونی *

« پائینو نگاه نکن – Don’t Look Down» نام فیلمی است که چندی پیش توفیقی شد و آن را دیدم  . یک فیلم آرژانتینی به کارگردانی الیسئو سابیلا  محصول سال ۲۰۰۸ . این فیلم اگر چه داستان خیلی ساده ای دارد یا جز دسته فیلمهای تین ایجری محسوب شود اما دیدنش برای تمامی زوج ها در هر رده ی سنی پیشنهاد میشود . پسر جوانی ( الوی ) که پس از فوت پدرش به خوابگردی افتاده  ، شبی در همین خوابگردی ها به پشت بام خانه شان رفته و چندین خانه را طی میکند تا اینکه به طور اتفاقی به داخل خانه ای می افتد که پیرزنی به همراه نوه اش در آنجا زندگی می کنند . نوه پیرزن دختر جوانی است که تعطیلاتش را پیش مادربزرگش می گذراند . این اتفاق باعث آشنائی الوی با این خانواده دو نفره می شود . داستان آنقدر ساده و سر راست پیش می رود که شما در طول اثر انتظار هیچ اتفاق پیچیده ای را ندارید . تکلیف بیننده با داستان فیلم روشن است . حتی در طول زمان فیلم پایانش  توسط الویرا ( نوه پیرزن ) مشخص میشود . تنها دلیل تاکید نگارنده بر آموزنده بودن این فیلم  آن است که در این اثر هفتاد و هشت دقیقه ای به نکاتی اشاره میشود که عدم توجه به آن یکی از مهمترین عواملی است که باعث افزایش آمار طلاق در کشورمان شده است . نکاتی که به درستی آموزش داده نمی شود و حتی زوج های جوان هم ممکن است در برخی موارد از بیان کردن مستقیم آن خودداری کنند . الوی که از کودکی به کمک پدش یاد گرفته که با چوب پا راه برود . در جوانی رکورد دار راه رفتن با بلند ترین  چوب پا می شود که ۴ متر بالاتر از سطح زمین بوده است . او روزی با همان چوب پا که توسط آن درخت سروی را به آغوش کشیده به خواب می رود . شاید شروع خوابیدن الوی از اینجا باشد پیش از آنکه بخواهد ناخواسته به خوابگردی بی افتد … خوابی که در آسمان شروع می شود و بیداری اش روی زمین اتفاق می افتد …

1 ) این فیلم اگر چه یک فیلم قصه محور است اما بیننده تنها در یک مورد درگیر داستانش می شود و آنهم مهمترین قسمت فیلم ؛ پایان آن است . یعنی رفتن الویرا که در انتها همین اتفاق می افتد که به نوعی درگیری بیننده با رفتن الویرا را می توان ادویه خود فیلم دانست . ( در صحنه ای الوی ،  در لباس تبلیغاتی یک پیراشکی رفته ، اگر چه بهمراه باقی همکارانش لباس های یک دست پوشیده اند اما او به عنوان یک گوشت تازه ادویه زده شده معرفی می شود ) .

2 ) این فیلم را می توان به نوعی فیلمی در ستایش زندگی دانست . ( اگر چه این نوع توصیفات تکراری شده اند ) اما اولین اتفاق این فیلم مرگ پدر الوی است . پدر الوی یک کارگاه ساخت سنگ قبر دارد  و او شاگرد پدرش است . الوی بعد از مرگ پدر به خوابگری می افتد و به نوعی تبدیل می شود به مرده ای که در خواب راه می رود و در بیداری رویای پدر را می بیند . اولین بیداری الوی مربوط میشود به زمانی که به اشتباه در خانه ی الویرا به روی تخت او می افتد … و همین آشنائی او با الویراست که باعث می شود کم کم نگرشش به زندگی تغیر کرده و خوابگری اش تمام شود …

3 ) این فیلم اگر چه خیلی کم خرج به نظر می رسد و بیشتر سکانس های آن در خانه و اتاق الویرا می گذرد اما تدوین فیلم که به دو بخش تقسیم میشود ریتم یکنواخت و خسته کننده اش را جبران می کند . بخش اول آن داستان خطی الوی و الویرا است که حجم عظیم فیلم را فرا گرفته . بخش دوم ، گذشته الوی و داستان پدر الوی و معشوقه ی اوست که به صورت غیر خطی در لا به لای بخش اول روایت می شود . اگر چه این روش تکنیک تازه ای محسوب نمی شود ولی مناسب ترین راه برای روایت این دو جریان انتخاب شده است .

4 ) بر خلاف کارگردانی خوب این اثر ،  بازیگری خوبی را  نه برای نقش الویرا Antonella Costa ، و نه برای نقش الوی Leandro Stivelman شاهد هستیم . اگر چه بازیگر نقش الویرا با تجربه تر از بازیگر نقش الوی به نظر می رسد .

5 ) چند نکته مهم هم در طول فیلم اتفاق افتاد که اشاره کرده به آن خالی از لطف نیست . خانواده ی الویرا یک خانواده یهودی هستند . مادر بزرگ الویرا در اولین برخوردهایش با الوی به هاله ی نوری اشاره می کند که او را احاطه کرده است  . همچنین تیتراژ پایانی فیلم با قطعه ای از مولانا شروع می شود . (فارسی به آرژانتینی و بعد انگلیسی و دوباره به فارسی ترجمه شدنش شده این ) .

دریائی هست که از ما دور نیست / نامرئی هست اما پنهان نیست / صحبت از آن کردن ممنوع است / هنوز یک گناه و نشانی از ناسپاسی که نبود ، هست .

البته لازم به ذکر است ترجمه خوب این فیلم در زیرنویس آن هم بی تاثیر نیست . در برخی قسمت ها مترجم اصطلاحاتی را به طور کامل شرح داده است . امیدوارم با زیرنویس خوبی آن را ببینید . اگر آرژانتینی بلدید که هیچ . : -)

*  یکی از دیالوگ های زیبای فیلم که در پایان نیز اتفاق می افتد و دختر با اینکه می داند پسر عاشق اوست ،  مثل همیشه می گذارد و می رود

منبع عکس : اینترنت

شهاب ۹ دیدگاه

حسرت به دلی در باد

تمام حواسم پیش تو بود که رفتی

حالا منِ بی حواس

منِ بی تو

پی کدام را بگیرم ؟

——————-

پ . ن : عنوان این پست اقتباسی است .

شهاب ۱۰ دیدگاه

سیم زخمت جای نخ ظریف

در ابتدا قصد دارم از اینکه فیلم کشند قرمز توسط برادران رضائی در اختیار اینجانب قرار گرفت تشکر کنم و امیدوارم بتوانم نوشته ی منصفانه ای را ارائه دهم .

***

الف – شروع فیلم کشند قرمز بیننده را مسحور خود می کند و در همان ابتدا نوید اثری را می دهد با تصاویری ناب که پشت هر کدام از پلانهای آن  می توان خاطره ای  را جست . خاطراتی که هر کدام از ما ، در خیابان ها  و ساختمان های رنگارنگ این شهر جا گذاشته ایم ، فیلمساز این بار  بر خلاف آثار گذشته خود دست به تجربه ای می زند که در گذشته فیلمسازی او کمتر دیده شده . چند روایت به ظاهر نا مرتبط که می توان در زیر لایه های آن به ارتباط و پیوستگی اش پی برد . این اتفاق به نوعی در فیلم قبلی برادران رضائی (( جنگ در همسایگی )) هم رخ داد . اما این بار پررنگ تر از سابق دستمایه کار جدیدشان قرار گرفت . تصاویر خوب محمود شهبازی هم مثل همیشه گیرا و زیباست . او تا توانسته چشمه هایی از توانائی خود را  به نمایش گذاشته ،  اگر چه توانائی او بر همگان پوشیده نیست  چه در پلانهای ثابت و چه در نماهای حرکتی اش . محمود شهبازی از آن دست تصویر بردارانی است که در بیشتر موارد تمیز پلانهای روی دستش از پلانهایی که با سه پایه گرفته کاری سخت و دشوار است .

تدوین نیز به جز چند مورد که در بخش دوم متن به آن اشاره می شود ، قابل قبول است و از ریتم مناسبی بر خورد دار . گاهی فرصتی برای تاویل بخش هایی را می دهد که همراه با موسیقی به یکدیگر برش می خورند و گاهی  با گفتاری که شاید در ظاهر هیچ ارتباطی با تصاویر ندارند : به این قسمت که راوی می گوید : ” گاهی وقتا هم خیابونهای شهر شلوغیای خاص خودش رو داره ”  توجه کنید . خواهید دید این پلان را به چند شیوه می توانید بخوانید . یا جائی که شلوغی های شهر برای انتخابات نیز به پارچه ای قرمز دیزالو می شود . اینها تنها چند نمونه کوچک از مواردی است که نقش تدوین را در این فیلم پررنگ کرده است . کاراکتر های اصلی از همان ابتدا به راحتی وارد فیلم می شوند و تا پایان کار چندین بار نقش عوض کرده و در هیبت دیگری ظاهر می شوند ، این اتفاق هم بر می گردد به انتخاب صحیح افرادی که بتوانند در ظاهر اهالی جمال  احمد ، رضا شاه ، شعبان بی مخها  و انگلیسی ها و … در آیند . این دیزالو شخصیت ها در یکدیگر و راهیابی آنها به رویدادها مختلف از آن حرکت های جسارت آمیزی است که می توان یکی از نکات مثبت این اثر دانست اگر چه دست گذاشتن روی چنین تکنیکی با چنین مهره هایی می طلبید که پرداخت بیشتری بر آنها شود ، یا به نوعی شیره ی جان شخصیتها کشیده شود به گونه ای که دیگر راه نرفته ای را نداشته باشند که در عدم پرداخت به آن  احساس می شود محدودیت زمانی بی تاثیر نبوده .

موسیقی فیلم در بیشتر موارد خوب عمل کرده و بهترین انتخاب ، انتخاب یک موسیقی هندی بر روی تصاویر شور و شوق انتخابات است که اگر سینما و موسیقی سینمای هند را نماینده ی یک جریان کاملا احساسی در سینمای دنیا قلمداد کنیم ، سکانس مذکور چیزی جز تاکید بر احساسی بودن برخی رفتارهای اجتماعی ما ایرانیان  نمی تواند باشد .

***

ب‌- علاوه بر چندین حسن غیر قابل انکاری که در بخش ابتدائی متن بدان اشاره شد ،  لازم می دانم به چند نکته اشاره کنم که تنها می توان آنها را چون بخش اول جز دیدگاه های شخصی نگارنده دانست ، اگر چه اکثر مواردی که به آنها اشاره می شود ازجمله نکاتی است که سازنده با علم و آگاهی کامل دست به انجام آن زده است .

۱-    اگر چه در تیتراژ پایانی اسمی از نورپرداز برده نشده است اما احساس می شود که در بیشتر پلانها نورپردازی حساب شده ای صورت گرفته ولی در برخی پلانها عدم نورپردازی خوب و مناسب نه تنها به تصویر برداری کار ضربه زده بلکه وصله های نامناسبی در کلیت فیلم شده اند . پلانهای تعقیب گریز یوسف جمال و دوستانش یک نمونه از این موارد است که حتی در برخی موارد سایه خود تصویر بردار نیز به راحتی دیده میشود .

۲-    انتخاب یک سیم زمخت به جای یک نخ ظریف برای قرار دادن دانه های مختلف ( بخش های مختلف ) فیلم که متاسفانه ضربه ی بدی به اثر زده است . برادران رضایی همان طور که گفته شد جسارت بزرگی به خرج داده اند تا رویدادهای مهم اجتماعی و سیاسی را در کنار یکدیگر بچینند اما در برخی موارد این اتفاق به سختی شکل می گیرد  ، که حتی یافتن دلیلی محکم در زیر لایه های اثر نیز کاری بی حاصل می نماید ، به نوعی که احساس می شود فیلمنامه اثر تا قسمتی به خاطر بازی های کلامی نوشته شده است . پلنگ جمال احمد ،  پلنک صورتی ، تلویزیون شهری که پلنگ صورتی نشان می دهد ، سه راه پلنگ صورتی ، آیا قرار گرفتن اینها در کنار یکدیگر  به خاطر یکی از این پلنگ ها بوده یا تک تک اینها نقشی کلیدی را ایفا میکردند ؟ یا داستان سازنده ی معبد هندوها و ارتباط معبد هندوها  با ابراهیم منصفی کدام یک را بر دیگری ارجحیت میدهد ؟ یا تک تکشان به یک اندازه دارای ارزش اطلاعاتی در فیلم هستند ؟ آیا داستان زندگی سازنده ی معبد یا اینکه ابراهیم منصفی یکی از ترانه سراها و خوانندگان هرمزگانی بوده و در آن معبد زندگی می کرده کمکی به پیشرفت فیلم می کند یا با حذف آن هیچ خللی در روند فیلم پیش نمی آید ؟

۳-    حضور ابراهیم منصفی آن هم در معبد هندوها خودش یکی از آن سوژه هائی است که می تواند به تنهایی در یک اثر مستقل قرار گیرد ، پرداختن سطحی به آن از طریق تیتراژ فیلم « برکه خشک » تنها دو دلیل را به ذهن می آورد یکی آنکه حضور ابراهیم منصفی در آثار هنرمندان هرمزگانی چه در موسیقی ، تئاتر ، تجسمی ،  سینما و … سندی است که با آن وجهه ی هنری  اثر را تضمین می کند و دوم  به رخ کشیدن سید حسن بنی هاشمی به سینماگرانی که او را نمی شناسند و اشاره به اسامی در تیتراژ فیلم که « ای مخاطب ببین چه افرادی با سینماگران ما همکاری داشته اند ، ابراهیم منصفی هم یکی از آنهاست … » ( که البته نقش ابراهیم منصفی هم در آن فیلم بنی هاشمی ، برای سینما دوستانی که آن فیلم را ندیده اند به خوبی مشخص نمی شود ) این نوع نگاه کمی آزار دهنده است . که صد البته قصد سازندگان این نبوده است .

لازم به ذکر است چند سال پیش دوست عزیزی به نام محمد نریمانی فیلمی ساخته بود که آن را به عنوان یک اثر تجربی به نمایش گذاشت ، خیلی از مخاطبین به اصطلاح خاص و عام فیلم او را به شدت مورد انتقاد قرار دادند . یکی از ضعف هایی که بر آن اثر گرفته شد استفاده از تیتراژ فیلم هائی چون شرم از اینگمار برگمان و نوستالژیا اثر تارکوفسکی بود که متاسفانه هیچ گاه به روشنی عنوان نشد این عمل نه چندان بدیع چه عمل خلافی است که او انجام داده .

۴-   استفاده افکت های صوتی نامناسب توسط ایمان رضایی که نمونه های خوب صدا گذاری او را در فیلم « فیش آی » ساخته ی محمود شهبازی شنیده ایم کمی ببینده را دلسرد می کند ، نمونه ی بارز آن در بهم خوردن جام های شراب است که حتی چند بار هم تکرار می شود . البته لازم بذکر است که صدای شلیک ها به خوبی انتخاب شده  است .

۵- تکنیک های کامپیوتری نیز چند جا به خوبی انجام نشده است . عمل اسپلیت اسکرین در اثر قبلی برادران رضایی « جنگ در همسایگی » نیز اتفاق افتاد . عملی که در تکنیک اجرائی آن هیچ گاه بی اشکال نبوده . کشیدن تصاویر و بهم ریختن فرم اصلی تصویر در پلانهای دختر فروشنده به راحتی قابل مشاهده است . عملی که باید توسط شخصی غیر از تدوینگر اثر انجام شود . در جائی دیگر ، معکوس کردن پلانی در جمال احمد که به همراه فولو – فوکوس شدن تصویر نیز همراه است . پلانی که شاخه های درخت خشکیده و لوله های پلایشگاه را نشان می دهد .  این رویورز کردن تصویر که نشان می دهد آتش به درون مشعل باز می گردد هیچ تناسبی با کل کار ندارد . در اینجا احساس می شود که تدوینگر به خاطر کمبود پلانهای مناسب مجبور به ریورز کردن آن شده است . در تیتراژ پایانی فیلم نیز کادری که به نشانه ی اسکوپ بودن تصاویر استفاده شده است زودتر از اتمام تیتراژ فید میشود . همین عمل باعث شده تا قسمتی از تیتراژ قبل از اتمام فیلم دوباره از زیر کادر قابل مشاهده شود .

۶-  سکانس معبد که چندین بار تا پایان فیلم در رفت و برگشت است به خوبی در کل فیلم پخش نشده است . سکانس معبد هم همچون باقی سکانس ها دارای انرژی است که باید در کل کار جریان می داشت . همان طور که یوسف جمال ادامه داشت . همان طور که پلنگی که به آن اشاره شد جریان داشت . تمام انرژی ذخیره شده از سکانس معبد درست جائی

شروع می شود که با اتمام تیتراژ فیلم بنی هاشمی ، بیننده اثر را در سراشیبی  پایان یافتن آن می بیند اما حالا باید خودش را برای یک روایت تازه شروع کند . اصرار بر روایت داستان های یوسف جمال یا سازنده ی معبد با جزئیات کاملش که بیننده را تا حدودی به یک شنونده تبدیل می کند از آن نکاتی است که می توان بر ضعف تدوین دانست ، آیا اینگونه تصاویر با روایت هایی این چنینی امکان تعابیر بیش از آنچه که ارائه میشود را به مخاطب می دهد ؟  پس نقش ایجاز چه میشود ؟

۷-    کشند قرمز خوب شروع می شود . تصاویر و موسیقی و متن راوی خوب کنار هم نشسته اند اما انتخاب نویسنده ی آن به عنوان راوی اثر انرژی زیادی را در همان ابتدای کار از بیننده این اثر سی و سه دقیقه ای می گیرد . این صدا از آنهائی نیست که بخواهد در ابتدای کار به بیننده بگوید من سی و سه دقیقه با شما هستم ، این انتخاب برای همچین اثر پر فراز و نشیبی که ببیننده در سیر تغیر و تحولات چندین جریان مهم اجتماعی قرار می گیرد مناسب نیست . نبود قدرت کافی در تلفظ برخی واژه ها حس دافعه ای را در مهمترین بخش این اثر مستند گذاشته است . خود متن نیز دارای دوپارگی نامناسبی است که در برخی موارد گفتار متن را در حد یک نامه اداری پائین می آورد . اگر چه نوشتن یک نامه ی اداری هم ظرافت های خاص خودش را دارد اما قرار گرفتن آن در بین یک متن ادبی و تا قسمت هایی شعرگونه چه ضربه ی بزرگی می تواند به کل اثر  بزند . به دو پخش که در ادامه آمده است توجه کنید .

الف –  « آدمهای زیادی که باید پاهاشون رو بکشند و بکشند و بیارن اینجا از زمانا و جاهای دور و نزدیک ، آدمهای زیادی باید بکشند و بکشند تا اون اتفاق شکل بگیره . کشند ، کشند ، کشند قرمز ، آدمهای زیادی به کشند قرمز و این اتفاق وابسته اند . منجمله من  »

ب – « فیتو پلنگتون ها همیشه هستند و در آبهای دریاها به عنوان یک موجود زنده سکونت دارند . ولی رشد و شکوفائی آنها یک حادثه غیر طبیعی در محیط دریاست  . نوع خاصی از آنها تولید کننده سم هستند و نرم تنانی مثل صدف هم از آنها تغذیه می کنند . از این طریق سم وارد بدن آنها و سپس ماهیانی که از آنها تغذیه می کنند می شود و در ادامه زنجیره ی غذائی وارد بدن انسان می شود . فیتوپلنگتون ها با تولید سم بر سیستم عصبی ماهی ها تاثیر گذاشته و سبب فلج شدن سیستم تنفسی آنها می شود »

مقایسه کنید این دو متن را با یکدیگر . نگارنده در اینجا به یاد شعر معروفی می افتد که در ردیف آن گفته می شود :  این کجا و آن کجا …

***

بسی جای خوشحالی است که برای اولین بار در یک حرکت جمعی ، دوستان زیادی نظرات خود را در قالب متنی در فضای مجازی انتشار دادند . به هر حال امید است این شیوه ی خوب نقد نویسی بر آثار تولیدی فیلمسازان هرمزگانی به همین نحو ادامه یابد. ( اگر چه این نوشته ی خود را نقد نمی دانم ، بلکه تنها یادداشتی است بر کشند قرمز که هیچ گاه مجالی برای نمایش عموم نیافت ، باشد که ازاین طریق قسمتی از عدم حضورش را در نمایش عمومی جبران کنیم ) در پایان قصد دارم از زحمات برادران رضائی به خاطر ساخت فیلم کشند قرمز تشکر کنم . فیلمی که از تک تک پلانهایش پیداست که به راحتی بدست نیامده . عزم و اراده ای بزرگ می خواهد در این شهر فیلم ساختن . سپاس

منبع عکس ها *

شهاب ۲۳ دیدگاه

آنجلینا جولی شمایلی از یک قهرمان فمینیستی و خیانت هایش

فیلم دیگری از آنجلینا جولی اکران شد ، قهرمانی مونث که فیلم هایش به راحتی و با هر داستانی مخاطب عام و مخاطب حرفه ای مذکر را به پای پرده نقره ای می کشاند .
فیلم جدید جولی باعث شد به این فکربیفتم حتما باید تحقیقاتی روی تاثیرات فرهنگی این فرد که زاییده و نشانه ای واضح از فمینیسم است . انجام شود و به این سوال که آیا جولی دوره ای جدی و غنی را برای فمینیسم رقم زده ؟  را جواب دهم .

فمینیسم یا برابر طلبی زنان …

این نهضت سه دوره تاریخی دارد . دوره اول اوایل قرن بیستم که هدف آن کسب اجازه حق رای برای زنان بود . دوره دوم بین ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ که با هدف برابری اجتماعی شکل گرفت و دوره سوم از دهه ۹۰ تا به حال که با هدف رفع عیوب و استفاده از باز خورد های دوره دوم شکل گرفته است . در دوره دوم که پربارترین دوره نیز به شمار میرود در کنار تمام این دست آوردهای بزرگ این نگرش برای زنان ، در ادبیات نیز یک زیر ژانر  به وجود آمد به نام علمی – تخیلی فمینیستی : پسر با دختر ملاقات میکند ، پسردختر را از دست می هد ، پسر دختر را می سازد ” کوتاهترین قصه علمی تخلی به قلم نویسنده ای ناشناس !

در این ژانر حضور قهرمانان زن پررنگ تر شد و اوتاپیایی به وجود آمد که در آن نابرابری بین زن و مرد وجود نداشت . مثل آرمان شهر هایی در آینده که در اختیار زنان بود و ابر قهرمانانی مونث با  ظرافت های زنانه و و قدرت های مافوق بشری ( دو رمان آغاز گر left hand of darkness و femal men بودنند )

در اواخر ۱۹۶۰ این نگاه به عرصه کمیک استریپ هم پای گذاشت و اشکال کلیشه ای گوناگونی از این قهرمانان توسط  کمپانی مارول ساخته شد که کم کم در اثر تکرار زیاد کهنه شدند . قهرمان های زنی که در موقعیت های دشوار غش می کردند ! با ادامه این روند در دهه ۸۰ در سینما شاهد موجی از فیلم ها هستیم با قهرمانان مونثی که رفتاری مردانه دارند مثل لیندا همیلتون در سری ترمیناتور و سیگورنی ویور که در سری بیگانه با ضد قهرمانانی مذکر در جنگ هستند و اوج این تقابل استعماری مردانگی و زنانگی در سری بیگانه با تغییرهویت هیولا در طول سری دیده می شود . این روند همچنان در سینما با ظهور بازیگرانی مانند جولی ادامه دارد . بازیگری که دراوج تنوع تمام فیلم هایش کلیشه ای است . مخصوصا فیلم های که جولی قرار است در آن یک ابر قهرمان مونث باشد . اوج فیلم های ابر قهرمان های مونث در سینما تام ریدر است . فیلمی که به عقیده اکثر منتقدین روی دیگر جولی ( قهرمانی مونث ، با جذابیت های زنانه ) را نشان داد . او نقش لارا کرافت را به عهده داشت . لارا ماکتی تمام و کمال از آن چیزیست که فمینیسم ( در شکل سطحی خود و نه فمینیسم به معنای متعالی اش ) داعیه آن را دارد ، قهرمان مونثی که ماجراجوست ، اسلحه دارد ، به تاریح علاقه مند است ، باستان شناس است ، مردان را پس میزند و دشمن اصلی اش مردان هستند ، پولدار است شخصیتش را کنترل میکند و دیگر در مواقع سخت غش نمی کند ، احساساتش را بروز میدهد اما به شیوه ی کاملا غیر رمانتیک ، سانتی مانتال است اما اصلا از مرگ نمی هراسد ، با هوش است و عشقی غیر رمانتیک و ضعیف دارد که در ترازوی وظیفه – علاقه ، مبارزه با بی عدالتی برایش از عشق مهم تر است… تمام این خصایص از او یک ایندیانا جونز مونث میسازد . این که قهرمانی برای انگیزه ای رمانتیک و ضعیف بجنگد تم اصلی محرک قهرمان مرد بعضی قصه هاست . که جولی در بیشتر نقش هایش دارد… این رفتار ها و موقعیت های  مردانه ای که به کارکترهای جولی تزریق شده است علاوه بر اینکه او را به عنوان قهرمانی زن محبوب تر کند ناخود آگاه باعث تخریب فمینیسم هم می شود که در پایین چرای آن را توضیح میدهم .

انجلینا

همان قدر که یک خواننده و بازیگر معروف است به همان اندازه دست نیافتنی نیز هست . جولی هم از این قاعده مستثنا نیست . او یک عروسک خیمه شب بازی است ( در فیلم هایش ) زاییده تکنولوژی که برای جلب توجه مخاطب ساخته شده و در نهایت به وظایف تبلیغاتیش به خوبی عمل میکند . این جا مهم این است که مخاطب گول این حربه اقتصادی را بخورد یا نه . میدانم که گول نخوردن کار سختی است چرا که سازندگان این محصول تبلیغاتی با دادن  پس زمینه به کاراکترهای او ، نوعی هستی شناختی برایش می بافند که مخاطب را در همزاد پنداری با کاراکترهای جولی غرق میکند .

اما در پایان این سوال باقی می ماند که چرا فیلم های جولی  در عین حال که مبلغ نگاهی فمینیستی است مخرب آن نیز هست ؟ تگارنده دو دلیل برای آن دارد: اول اینکه کاراکترهای جولی ( مخصوصا در فیلم های تام ریدر،آقا و خانم اسمیت و…) آن قدر خالی از ضعف است که رفتارهای  قهرمانانه اش در بعضی مواقع خنده دار میشود و امکان هر نوع همزاد پنداری را از مخاطب میگیرد . زیرا ما با قهرمانی همزاد پنداری میکنیم که ضعف و کاستی نیز داشته باشد . و مثل ما اشتباه کند و از اشتباهش درس بگیرد . دوم درست است که فیلم های جولی و امثال او عقاید فمینیستی را گسترش میدهد اما با استناد به دلایلی که گفته شد نسلی از دختران جوان را  به وجود می آورد که نا امیدانه موفقیت های این زن را در فیلم هایش می بینند و لحضه به لحضه بیشتر به این باور میرسند به عنوان زنی واقعی از نظر توانایی از زنی که در فیلم ها است کمتر هستند و این ناامیدی زنانه ، خود مهلکه ایست که فمینیسم به شدت سعی در گریز از آن  دارد اما فرزند خودش او را دوباره در این دام خواهد انداخت . پس از همه این حرف ها  آخرین جمله این است : گاهی باید ایستاد و پرسید چرا….

منبع عکس  اول * / منبع عکس دوم *

نویسنده : پویا آسمانی

نویسنده مهمان ۱۱ دیدگاه

تمام قصه های تمام نشده هم با رفتن کسی تمام می شود – داستان کوتاه

– بعضی یادگاری ها وجود خارجی شون تنها یک لحظه است . شاید از یک لحظه هم کمتر . متوجه منظورم که هستی ؟

– اوهوم .

– خواستم بگم هرچی فکر می کنم اون لحظه  رو بیاد نمیارم . انگار همش خیالاتم بوده .

– بعضی وقتا هم آنقدر خیالات بهت نزدیک می شن که انگار واقعیت داشته .

این جز آخرین مکالماتشان بود ، بعد از خداحافظی قطع می کنند .

شهاب ۱۰ دیدگاه