گفتاری به روی تصاویری که شرحش در فیلمنامه اصلی آمده شنیده میشود . ( جــنــسـیت صدا فعلا مشخص نیست )

صدا : روزی که خداوند داشت همه چیز را بین همه تقسیم می کرد ، من دیر رسیدم ، خیلی دیر . آنقدر دیر که همه رفته بودند و چیزی باقی نمانده بود … من و خدا تنها ماندیم . تنهای تنها … پس همانجا بود که خداوند تمام تنهائی زمین را به من هدیه داد …

۱۵ نظر موضوع: هنر و ادب

۱۵ پاسخ به “بخشی از یک فیلمنامه”

  1. زیبا بود. این کودوم فیلمنامه است ؟

  2. نرگس گفت:

    دوست دارم بقیه اش را هم بخوانم. 🙂

  3. دسامبر سفید گفت:

    جالب بود

  4. تارا گفت:

    سلام
    از شما دعوت می کنم از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

  5. بهشب گفت:

    منتظرم فردا بیاد

  6. ناشناس گفت:

    درودبرشما
    لاتیدان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *