– بعضی یادگاری ها وجود خارجی شون تنها یک لحظه است . شاید از یک لحظه هم کمتر . متوجه منظورم که هستی ؟
– اوهوم .
– خواستم بگم هرچی فکر می کنم اون لحظه رو بیاد نمیارم . انگار همش خیالاتم بوده .
– بعضی وقتا هم آنقدر خیالات بهت نزدیک می شن که انگار واقعیت داشته .
این جز آخرین مکالماتشان بود ، بعد از خداحافظی قطع می کنند .
می نویسم تا در این تاریخ بی حساب و کتاب ثبت شود و خیلی ها یادشان نرود که چه طور با سریالی همچون یوسف پیامبر کلاه گشادی بر سر صدا و سیما گذاشته شد و پول بیت المال حیف و میل . سریال مختارنامه از امشب نهم مهرماه هشتاد و نه از شبکه ی اول سیما به روی آنتن رفت . هر دوی این سریالهای جز پروژه های ملی و از درجه ی کیفی الف محسوب می شوند . حالا خودتان مقایسه کنید این دو را . به قول معروف این کجا و آن کجا …
***
از آنجائی که بعد از ساخته شدن یک فیلم ، مسئول نهائی موفقیت یا شکست اثر کارگردان آن محسوب می شود هیچ توجیهی نمی تواند اشکالات آنرا بپوشاند . آقای سلحشور یاد بگیرید : فیلمنامه ، دیالوگ نویسی ، کارگردانی ، فیلمبرداری ، طراحی لباس ، دکور و خیلی چیزهای دیگر که حتی برایتان یک سر سوزه هم مهم نبوده است . همین قسمت اول می ارزید به کل سریال یوسف پیامبری که به خورد مردم ما داده شد .
پ . ن : این سریال از سال ۸۳ فیلمبرداری اش شرع شده بود . در کدام یک از سریال هایی که با دوربین ۳۵ میلیمتری فیلمبرداری شده بود همچین رنگ و لعابی را تا کنون دیده اید ؟
از آرتور پن فیلم زیاد ندیده بودم اما احساس می کنم صحنه ی کشته شدن بانی و کلاید در پایان فیلم بانی و کلاید به اندازه تمام فیلم های آرتور پن دیدنش می ارزد . صحنه ای که هر ببینده ای را درگیر خودش می کند . بانی و کلاید در آخرین لحظات ، قبل از اینکه کشته شوند و با علم بر اینکه تا چند آن دیگر شکار پلیس ها می شوند ، به همدیگر نگاهی کرده و لبخندی می زنند و بعد …
خبر فوت آرتور پن را امروز خواندم . در اینجا ، شاید اگر همین فیلم تاثیر گذار که بر اساس یک اتفاق واقعی ساخته شده را ندیده بودم هیچگاه به این اندازه برایم شک آور نمی بود خبر فوت این کارگردان قدیمی سینما . مثل اینکه امسال عزائیل نگاه ویژه ای به هنرمندان داشته ، چندی پیش کلود شابرول رفت .
امروز روز سینماست . گویند در این روز میزرا ابراهیم خان عکاسباشی که همراه مضفر الدین شاه به سفر اروپا رفته بود ، تعدادی از وسایل سینمائی را با خود به ایران آورد . حالا همین دلیلی شده که ۲۱ شهریور ماه را در ایران به عنوان روز سینما می شناسند . به هر حال همین که در طول یکسال یک روز به سینما اختصاص داده شده فی نفسه عمل خوشگونی ست . اما تنها چیزی که همین خوشگونی را به کام همه تلخ می کنند وضعیت کنونی سینماست که اصلا قصد اشاره به آن را ندارم ، تنها کافیست سری به سینماهای شهر بزنید . خواهید دید که جه طور همین فیلمهای به اصطلاح طنز اشک شما را در می آورند . البته این وضعیت تنها در صورتی ست که شما از مخاطبان خاص سینما هستید و حداقل چند فیلم اروپائی را درطول عمرتان دیده اید ، متوجه خواهید شده که این تنها یک نمونه از وضعیت بغرنج سینماست . وضعیتی که نه تنها درمان دردی نیست بلکه خود درددیست بر دردهای دیگر جامعه . البته پیش بینی همچین جمله ای از زبان جناب وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که اگر در سینمای۱ کشور فرهنگ بسیجی وجود نداشته باشد آن سینما را با خاک یکسان می کنیم هم دور از انتظار نیست . چون وزیر محترم علوم هم چند وقت پیش در مورد دانشگاهها همچین جمله ای را بیان کرده اند . به هر حال این روز را به تمامی اهالی سینما و دوستداران آن تبریک می گویم …
۱ – منظور تمامی جنبه های سینما اعم از پیش تولید ، تولید وپس تولید است .
پ. ن : سال گذشته در همچنین روزهائی بود که با تعدادی از اهالی سینما عکسی یادگاری گرفتیم که می توانید آن را در اینجا ببینید .
پ . ن ۲ : یکی از کارهای قدیمی ام را گذاشته ام در پست قبل .
خاطره : چند روز پیش برادرزاده ام که هفت سال بیشتر ندارد رو به من گفت : عمو یه فیلم بساز که من هم توش بازی کنم . می خوام نقش یه نفر رو بازی کنم که تیر خورده افتاده روی زمین ، بعد میاد بلند شه یکی میاد یه تیر خلاص بهش می زنه دیگه میمیره . ( به ۱۰ ثانیه هم قانعه 🙂 )
***
من از آن روز که در بند توام آزادم / پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم ( سعدی)
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی / من از آن روز که در بند توام آزادم ( حافظ )
مهم نیست که این مصرع اول از سعدی بوده و بعد حافظ عین همین را توی شعرش به کار برده . مهم تنها یک چیز است و آن هم :
من از آن روز که در بند توام آزادم …
عنوان متن ، نام فیلمی است که دوست عزیزم خوبیار سالاری ساخته . این فیلم که آخرین اثر او تا کنون محسوب می شود امشب بیست و ششم مرداد ماه ساعت نه و سی دقیقه از مجموعه مستند های منظر ماه از شبکه ی سوم سیما پخش خواهد شد . این فیلم بیست و هفت دقیقه ای که در یکی از روستاهای استان هرمزگان به نام رضوان ساخته شده است ، داستان مربی قرآنی را روایت می کند که شاگردان نابینا و کم بینائی دارد .
نویسنده و کارگردان : خوبیار سالاری / تصویر بردار : غلامعباس سبزیکار / صدا و موسیقی : مهراب بهرامی / مدیر تولید : احسان نفیسی / تدوین : شهاب آب روشن
منتظر نظرات سازنده ی شما دوستان عزیز هستم . برای دیدن عکس های پشت صحنه ی این فیلم به وبلاگ دوست خوبم گوج گنو مراجعه بفرمائید .
چند روز پیش پس از ۱۹ سال از ساخته شدن فیلم بانوی مهرجوئی آن را دیدم . فیلمی که احساس می کنم چقدر خوب تحلیل کرده بود جریانات ۱۳ سال پس از انقلاب ایران را و هنوز در شرایط کنونی می توان آن را اثری امروزی دانست . این فیلم همچون بسیاری از آثار مهرجوئی که قبل و پس از این فیلم ساخه شده از المانهائی بهره برده که می توان آنها را پای ثابت برخی از فیلم های او همچون اجاره نشین ها ، مهمان مامان ، سنتوری و حتی اپیزود روزهای آشنائی از فیلم طهران ، تهران دانست که یکی از مهمترین آنها حضور یک خانه است . شاید حضور خانه در هیچ کدام از این فیلم ها به جز اجاره نشین ها که به صراحت به آن پرداخت شد نکته ی محوری به حساب نمی آید ، ( البته در اپیزود روزهای آشنائی محوریت با معرفی شهر تهران بود که خراب شدن سقف خانه دلیلی شد بر شکل گیری پیرنگ های بعدی داستان فیلم ) . در فیلم مهمان مامان ، چندین خانواده در یک خانه ی قدیمی زندگی می کنند . همگی از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نیستند ، در فیلم سنتوری صاحبخانه خانه ی سنتوری را خراب می کند . در پری کلبه ی چوبی آتش می گیرد و در اجاره نشین ها داستان ساختمانی که صاحب خانه اش نیست و آن خانه به خاطر قدمت و مسائل تاسیساتی سقفش فرو می ریزد . این تشبیه خانه ی ویران شده به یک مملکت از دست رفته نه تنها در این فیلم ، بلکه در بیشتر فیلم های مهرجوئی که پس از انقلاب ساخته شده و همچنین در فیلم بانو ، دستمایه ی کار این فیلمساز قرار گرفته است . فیلم بانو داستان زنی است به نام [ادامه مطلب …]
بادکنک سفیدش را وقتی بچه بودم دیدم . همه ما دیده ایم تقریباً اما تنها تصاویر گنگی از آن در ذهنم باقی مانده . دوچرخه ای که هی آمد و رفت ، چوبی که به ته آن ، آدامسی چسبید برای در آمدن پولی که توی چاه افتاده بود . چند سال گذشت تا اینکه فیلم آفساید را دیدم . با بازی های خوب و روانی که به غیر از کارهای او می شود بیشتر در فیلم های افرادی چون کیارستمی دید در سینمای ایران . در فیلم زیر درختان زیتون دوست داشتنی هم هست توی بعضی از پلان ها . تا اینکه بعد از آن طلای سرخ را دیدم . فیلمی که شاید بتوان یکی از بهترین آثار او دانست . فیلمی که قبل از آفساید ساخته شد . و قبل تر از آن دایره را ساخت که شاید در آن زمان برای خودش در سینمای ایران فرم تازه ای داشت . فیلمی که از دریچه ی کوچک بیمارستان شروع شده و به دریچه ی کوچک بازداشتگاه خاتمه یافت . جائی که جعفر پناهی هم روزی به آنجا رفت تا به پلان پایانی فیلمش رنگ حقیقت بدهد اگر چه سوژه های فیلم هایش از دل حقایق جامعه ی امروزی بیرون آمده بودند [ادامه مطلب …]
این متن تنها برای اعلام آثاریست که به نوعی در آنها حضور داشته ام ، زمان نمایش فیلم ها نیز عنوان شده . منتظر نظرات و پیشنهادات سازنده شما هستم …
نویسنده و کارگردان : سعیده ذاکری
تدوین : شهاب آب روشن – زمان نمایش : دوشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۰ – ۱۸:۱۵
نویسنده و کارگردان : حسن بیدار وند
تصویربردار : شهاب آب روشن – زمان نمایش : دوشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۰ – ۱۹:۳۰
نویسنده : مسعود دیرباز – شهاب آب روشن
کارگردان : مسعود دیرباز
تدوین : شهاب آب روشن – زمان نمایش : دوشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۰ – ۱۹:۳۰
نویسنده و کارگردان : خدیجه صادقی
من هیچ نقشی در این فیلم نداشتم . تنها این فیلم به خاطر مشکلاتی که برای سیستم تدوین پیش آمد از روی سیستم تدوین من خروجی گرفته شد. تدوین این کار را آقای حسن بیداروند انجام داده است . – زمان نمایش : چهارشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۲ – ۱۸:۱۵
توضیح خاصی ندارد . زمان نمایش : چهارشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۲ – ۱۹:۳۰
تحقیق و نویسنده و کارگردان : عبدالعزیز قاسمی
تدوین : شهاب آب روشن – زمان نمایش : چهارشنبه – ۱۳۸۹/۲/۲۲ – ۱۹:۳۰











