فکر و ذکرمان شد کسب آبرو، چه آبرویی، مملکت‌رو تعطیل کنید، دارالایتام دایر کنید درست‌تره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه می‌آید، قحطی است، دوا نیست، مرض بیداد می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند، باران رحمت از دولتی سرقبله عالم است و سیل و زلزله از معصیت مردم. میرغضب بیشتر داریم تا سلمانی. سر بریدن از ختنه سهل‌تر. ریخت مردم از آدمیزاد برگشته، سالک بر پیشانی همه مهر نکبت زده، چشم‌ها خمار از تراخم است، چهره‌ها تکیده از تریاک.

حاجی‌واشنگتن- علی حاتمی

نویسنده : احسان ن

| ۱۳ نظر

کسی

بابت

این شعر ها

به تو

پولی نمی دهد

| ۱۴ نظر

امریکا را شکست می‌دهیم / با همین کوچه‌های اب بر اب / با همین خیابان‌های مملو از من و تو / جویای کار / کجایی مهمان‌نواز، گرم‌نواز / امریکا را شکست می‌دهیم / هر بار ک از خلیج، فارس می‌اوریم / و خوش‌بختانه مسئولی در هواپیما نیست / دستم را تو بگیر / ای میهمان، تو بگیر جایم را / ک تکه‌تکه کرده‌ام / شرافتم برایم نان نیست / بر همین طبل گیتار بکوب / رای را از من گدایی کن / و من نانم را / جنس‌مان جور است / امریکا را شکست می‌دهیم / قبل از یک‌طرفه شدن خیابان / یا فیلترینگ ازادی / استقلال‌مان را تاراج می‌کنیم / برای تزار عزیز در دریای کاس‌پین / ما امریکا را شکست می‌دهیم / خودش باور ندارد / اما ان‌ک قبول نیست / چطور بین‌التعطیلین قبول است / یا کشتار مردمان مصر / وقتی بیدار شویم / امریکا را شکست می‌دهیم / نداند از کجا خورده! / همه جای مردمانش را اب خواهد گرفت / پوشاکش را عوض خواهد کرد / خودش بر خودش …. / امریکا را شکست می‌دهیم / سقف نداشته باشد / دل ک صفا دارد / ب وسعت کالای چینی / عجب، انتن دادی روباه پیر / ب مجلس خواهم امد / اگر خدا بگذارد / امریکا را شکست می‌دهیم / ریا را می‌فرستیم ب جلو / از پشت می‌کنیم تشویقش / شلاق می‌خورد بر گرده‌اش رحمت للعالمین / امریکا را شکست می‌دهیم

بامداد ۱۳/۱۱/۸۹

نویسنده : احسان ن

| ۸ نظر

این شعر هم برای خودش از آن داستان ها دارد که شاید داستان جالبش باعث شده همیشه تازه به نظر برسد . شعر تاثیرگذاری که باعث شد یک پادشاه بی خیال را یکباره هوایی کند که بتاخت تا بخارا برود . نصر بن احمد سامانی زمستانها در بخارا و تابستانها را در سرقند یا یکی از شهرهای خراسان سپری می کرد . یک سال که به هرات رفته بود پس از گذشت تابستان ، پائیز و زمستان را هم آنجا می ماند . این اقامت چهار سال به طول می انجامد . آنقدر زیاد که همراهیان پادشاه به رودکی می گویند که کاری بکند . ( اینجاست که نقش مهم یک هنرمند مشخص می شود ) جناب رودکی هم شعر زیر را می سراید که نتیجه اش در ادامه آمده .

بوی جوی مولیان آید همی/یاد یار مهربان آید همی/ ریگ آموی و درشتی راه او / زیر پایم پرنیان آید همی/آب جیحون از نشاط روی دوست/خنگ ما را تا میان آید همی/ ای بخارا! شاد باش و دیر زی/میر زی تو شادمان آید همی/میر ماه است و بخارا آسمان/ماه سوی آسمان آید همی/میر سرو است و بخارا بوستان/سرو سوی بوستان آید همی/آفرین و مدح سود آید همی/گر به گنج اندر زیان آید همی

چون به بیت «میر سرو است و بخارا …» رسید امیر چنان به هیجان آمد که بی کفش و جامه‌ی سفر بر اسب نشست و رو به بخارا نهاد و تا آنجا هیچ توقفی نکرد (نگاه کنید به چهارمقاله‌ی نظامی عروضی ص ۴۹ – ۵۳). [ادامه مطلب …]

| ۱۹ نظر

قریب به یک ماه و هفت روز پیش زمانی که فراخوان دومین دوره داستانهای ده کلمه ای را اینجا می گذاشتم هیچ وقت تصور  نمی کردم که ماحصلش بشود ۱۱۸ اثری که توسط ۲۸ شرکت کننده ارسال شود . جا دارد همینجا قدردان زحمات دوستانی باشم که در این حرکت یاری ام کردند ، همچنین دوستانی که  از طریق وبلاگهایشان زحمت انتشار فراخوان را کشیدند .  و حتی دوست ناشناسی که فراخوان داستانهای ده کلمه ای را در اینجا قرار داده بود . [ادامه مطلب …]

| ۷۴ نظر

گفتاری به روی تصاویری که شرحش در فیلمنامه اصلی آمده شنیده میشود . ( جــنــسـیت صدا فعلا مشخص نیست )

صدا : روزی که خداوند داشت همه چیز را بین همه تقسیم می کرد ، من دیر رسیدم ، خیلی دیر . آنقدر دیر که همه رفته بودند و چیزی باقی نمانده بود … من و خدا تنها ماندیم . تنهای تنها … پس همانجا بود که خداوند تمام تنهائی زمین را به من هدیه داد …

| ۱۵ نظر

« پائینو نگاه نکن – Don’t Look Down» نام فیلمی است که چندی پیش توفیقی شد و آن را دیدم  . یک فیلم آرژانتینی به کارگردانی الیسئو سابیلا  محصول سال ۲۰۰۸ . این فیلم اگر چه داستان خیلی ساده ای دارد یا جز دسته فیلمهای تین ایجری محسوب شود اما دیدنش برای تمامی زوج ها در هر رده ی سنی پیشنهاد میشود . پسر جوانی ( الوی ) که پس از فوت پدرش به خوابگردی افتاده  ، شبی در همین خوابگردی ها به پشت بام خانه شان رفته و چندین خانه را طی میکند تا اینکه به طور اتفاقی به داخل خانه ای می افتد که پیرزنی به همراه نوه اش در آنجا زندگی می کنند . نوه پیرزن دختر جوانی است که تعطیلاتش را پیش مادربزرگش می گذراند . این اتفاق باعث آشنائی الوی با این خانواده دو نفره می شود . داستان آنقدر ساده و سر راست پیش می رود که شما در طول اثر انتظار هیچ اتفاق پیچیده ای را ندارید . تکلیف بیننده با داستان فیلم روشن است . حتی در طول زمان فیلم پایانش  توسط الویرا ( نوه پیرزن ) مشخص میشود . تنها دلیل تاکید نگارنده بر آموزنده بودن این فیلم  آن است که در این اثر هفتاد و هشت دقیقه ای به نکاتی اشاره میشود که عدم توجه به آن یکی از مهمترین عواملی است که باعث افزایش آمار طلاق در کشورمان شده است . نکاتی که به درستی آموزش داده نمی شود و حتی زوج های جوان هم ممکن است در برخی موارد از بیان کردن مستقیم آن خودداری کنند . الوی که از کودکی به کمک پدش یاد گرفته که با چوب پا راه برود . در جوانی رکورد دار راه رفتن با بلند ترین  چوب پا می شود که ۴ متر بالاتر از سطح زمین بوده است . او روزی با همان چوب پا که توسط آن درخت سروی را به آغوش کشیده به خواب می رود . شاید شروع خوابیدن الوی از اینجا باشد پیش از آنکه بخواهد ناخواسته به خوابگردی بی افتد … خوابی که در آسمان شروع می شود و بیداری اش روی زمین اتفاق می افتد …

۱ ) این فیلم اگر چه یک فیلم قصه محور است اما بیننده تنها در یک مورد درگیر داستانش می شود و آنهم مهمترین قسمت فیلم ؛ پایان آن است . یعنی رفتن الویرا که در انتها همین اتفاق می افتد که به نوعی درگیری بیننده با رفتن الویرا را می توان ادویه خود فیلم دانست . ( در صحنه ای الوی ،  در لباس تبلیغاتی یک پیراشکی رفته ، اگر چه بهمراه باقی همکارانش لباس های یک دست پوشیده اند اما او به عنوان یک گوشت تازه ادویه زده شده معرفی می شود ) .

۲ ) این فیلم را می توان به نوعی فیلمی در ستایش زندگی دانست . ( اگر چه این نوع توصیفات تکراری شده اند ) اما اولین اتفاق این فیلم مرگ پدر الوی است . پدر الوی یک کارگاه ساخت سنگ قبر دارد  و او شاگرد پدرش است . الوی بعد از مرگ پدر به [ادامه مطلب …]

| ۹ نظر

تمام حواسم پیش تو بود که رفتی

حالا منِ بی حواس

منِ بی تو

پی کدام را بگیرم ؟

——————-

پ . ن : عنوان این پست اقتباسی است .

| ۱۰ نظر

در ابتدا قصد دارم از اینکه فیلم کشند قرمز توسط برادران رضائی در اختیار اینجانب قرار گرفت تشکر کنم و امیدوارم بتوانم نوشته ی منصفانه ای را ارائه دهم .

***

الف – شروع فیلم کشند قرمز بیننده را مسحور خود می کند و در همان ابتدا نوید اثری را می دهد با تصاویری ناب که پشت هر کدام از پلانهای آن  می توان خاطره ای  را جست . خاطراتی که هر کدام از ما ، در خیابان ها  و ساختمان های رنگارنگ این شهر جا گذاشته ایم ، فیلمساز این بار  بر خلاف آثار گذشته خود دست به تجربه ای می زند که در گذشته فیلمسازی او کمتر دیده شده . چند روایت به ظاهر نا مرتبط که می توان در زیر لایه های آن به ارتباط و پیوستگی اش پی برد . این اتفاق به نوعی در فیلم قبلی برادران رضائی (( جنگ در همسایگی )) هم رخ داد . اما [ادامه مطلب …]

| ۲۳ نظر

فیلم دیگری از آنجلینا جولی اکران شد ، قهرمانی مونث که فیلم هایش به راحتی و با هر داستانی مخاطب عام و مخاطب حرفه ای مذکر را به پای پرده نقره ای می کشاند .
فیلم جدید جولی باعث شد به این فکربیفتم حتما باید تحقیقاتی روی تاثیرات فرهنگی این فرد که زاییده و نشانه ای واضح از فمینیسم است . انجام شود و به این سوال که آیا جولی دوره ای جدی و غنی را برای فمینیسم رقم زده ؟  را جواب دهم .

فمینیسم یا برابر طلبی زنان …

این نهضت سه دوره تاریخی دارد . دوره اول اوایل قرن بیستم که هدف آن کسب اجازه حق رای برای زنان بود . دوره دوم بین ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ که با هدف برابری اجتماعی شکل گرفت و دوره سوم از دهه ۹۰ تا به حال که با هدف رفع عیوب و استفاده از باز خورد های دوره دوم شکل گرفته است . در دوره دوم که پربارترین دوره نیز به شمار میرود در کنار تمام این دست آوردهای بزرگ این نگرش برای زنان ، در ادبیات نیز یک زیر ژانر  به وجود آمد به نام علمی – تخیلی فمینیستی : پسر با دختر ملاقات میکند ، پسردختر را از دست می هد ، پسر دختر را می سازد ” کوتاهترین قصه علمی تخلی به قلم نویسنده ای ناشناس !

در این ژانر حضور قهرمانان زن پررنگ تر شد و اوتاپیایی به وجود آمد که در آن نابرابری بین زن و مرد وجود نداشت . مثل آرمان شهر هایی در آینده که در اختیار زنان بود و ابر قهرمانانی مونث با  ظرافت های زنانه و و قدرت های مافوق بشری ( دو رمان آغاز گر left hand of darkness و femal men بودنند )

در اواخر ۱۹۶۰ این نگاه به عرصه کمیک استریپ هم پای گذاشت و اشکال کلیشه ای گوناگونی از این قهرمانان توسط  [ادامه مطلب …]

| ۱۱ نظر