پدرم فکر می کرد قرار است بی افتم پای درخت
که مادرم بود
همان روز اول گفت بی اندازیمش
اما انگور را کسی دانه دانه نمی خرید
که من از پشت وانتی،
افتاده
پخش آسفالت های سیاه
سرخ
سبز
له شده بودم
– چراغ های چهارراه مست نیستند،
یکی در میان یکی از آنها غایب است؟

| ۱۰ نظر

امروز دوم مرداد ماه تولد دو دوست خوب من است، احسان و مرتضا. دو دوستی که بی شک از آینده داران سینمای کشور هستند. دو سینماگرانی که در حیطه ی سینمای مستند و داستانی هم اکنون از ستون های سینمای استان محسوب می شوند. برای این دو عزیزآرزوی موفقیت دارم. به امید شنیدن خبرهای خوب برای این دو فیلمساز.
عمرتان سراسر پر از شادی و سینما …

| ۸ نظر

بعد از دولت نهم و دهم، ارگانی که بیشترین ضربه را به ملت شریف ایران زد، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بود، با دروغ ها، با تصاویر ناقص و گنگ از وضعیت مملکت، با حمایت های احمقانه از رییس جمهوری که از ۸۴ یر سر قدرت آمد…

| ۴ نظر

یک روز صبح بیدار می شوی
و تمام کارهای روزانه ای که من انجام می دادم را انجام  دهی
و ببینی این تمامش من بوده ام، نه تو
درست همان چیزی است که می خواستم به آن برسم
روزی من تو را جای خودم اشتباه بگیرم

| ۱۰ نظر

“به نام او که شفا دهنده است”

یک توصیه ی مهم و اقتصادی برای عموم برادران و خواهران سینماگرنما[*] :
احتراماً، توصیه می گردد که بیش از این با تبرهای کُند و شکسته ی خود به تَنه ی سخت و ستُرگ “خانه سینمای ایران” ضربه نزنید، چرا که هم جان ناقابل خود را خسته می کنید و هم برایتان توجیه اقتصادی ندارد. لذا پیشنهاد می گردد با توجه به اینکه شما دایه های دلسوزتر از مادر و سینه چاکان سینما پیش از اینکه دغدغه ی سینما و فرهنگ داشته باشید، تمام و کمال در خدمت گیشه و بیشه هستید، هر چه سریعتر سرمایه های بادآورده ی خود را روی هم بگذارید و در مکانی سوق الجیشی و خوش عبور و مرور، اقدام به تأسیس یک یا چند باب سوپرمارکت نمایید، که به قول بزرگان علم نجوم و ستاره شناسی هزار بار مُفیدتر و عاقلانه تر از فعالیت فرهنگی است و صد البته مزایای بیشماری دارد که در ذیل به چند مورد از آن اشاره می گردد:
اول اینکه در مصرف انرژی مکانیکی، زور بازو و تَورم رگ گردن صرف جویی کرده و خلاصه در این فصل گرما بی خود و بی جهت عرق جَبین نمی ریزید.
دوم اینکه با همان مقدار هوشی که دارید و بدون کمترین زحمتی، می توانید در مدت کوتاهی، چندین برابر درآمد قبلیِ خود را بدست آورید. Tarazo
سوم اینکه می توانید با افتخار، فیلمهای درخشانی که در چهار سال گذشته خَلق نموده اید را در همان سوپرمارکت هایتان عرضه نمایید و از این طریق به سود مضاعفی نیز برسید.
و بالاخره چهارم اینکه با رَها کردن تمامی مسئولیت های خطیر فرهنگی خود، در اقدامی ماهرانه مشکلات و آسیب هایی که بوجود آورده اید را به گردن دشمنان خود می اندازید و از زیر بار گناه آن نیز موقتاً خلاص می شوید.
البته قبل از اینکه بخواهید به این پیشنهادِ اُکازیون عمل نمایید، فراموش نکنید که متأسفانه برای تأسیس بنگاه اقتصادی مذکور، ابتدا باید با در دست داشتن یک درخواست کتبی، به محل ” اتحادیه صنوف خواربار و لبنیات کشور” مراجعه نمایید و پس از ثبتِ نامه ی خود در دبیرخانه آن اداره محترم، در انتظار طی شدن بقیه ی مراحل اداری بنشینید. مگر اینکه خدایی ناکرده زیاد تمایل به طی شدن این مراحل قانونی نداشته باشید و تصمیم بگیرید در یک اقدام متهورانه و با کمک خلاقیت سمعی و بصری خود، یک صنف جدید مثلاً با عنوان ” اصناف نخودسیاه و کشک فروشان کشور” به راه بیاندازید، که در این صورت بعید می دانم راه به جایی ببرید.
به هر حال به قول قدیمی ها، ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است، پس بیایید و زمان را از دست ندهید و برای نجات سرمایه های بی زبان خود دست از سر این سینما بردارید و به سراغ همان بقالی بروید. خدا را چه دیدید، شاید اگر صبور باشد و به قانونِ واحد صنفی خود هم تمکین کنید، در اندک زمانی بتوانید نامزدِ هیأت مدیره ی آن صنف هم بشوید و دری به تخته بخورد و رأی هم بیاورید، و خُب بعد هم با لابی کردن، راحت می توانید وارد وزارت بازرگانی یا ورزش و جوانان شوید و کم کم خودتان را برای حضور پر قدرت در انتخابات ریاست جمهوری چهار سال آینده آماده کنید. مگر آدم از این زندگیِ دو روزه چه می خواهد.
* سینماگرنما به کسی گفته می شود که چهار سال شمسی(کمتر یا بیشتر) پدرخودش را دربیاورد تا “خانه سینمای ایران” را تعطیل یا تصاحب کند و البته نتواند!

با آرزوی موفقیت روزافزون برای اصناف خواربار و لبنیات کشور
تیرماه ۱۳۹۲
/ امید عبدالهی


| ۲ نظر

قشم راه دوره.
مهم نیست که قشم از بندر دیده میشه…
مهم اینه که دوره…
گاهی همین قشم پشت یه عالمه مه و ابر مخفی می شه، دیگه نمی شه دیدش…
برگرد.

| ۶ نظر

شاید یکی از بهترین و مهم ترین شبکه های اجتماعیِ چند سال اخیر در ایران را بتوان «گوگل ریدر» یا «گودر» نامید. شبکه ای که توانسته بود بسیاری از ایرانی هایی که دغدغه امور اجتماعی و سیاسی داشتند را یکجا بکشاند. شبکه ای که با امکانات ساده اما مفیدش به وبلاگنویسی رنگ و بوی تازه تری داده بود. اما متاسفانه در سال ۹۰ با تغییرات اساسی، امکان داشتن یک اکانت شخصی و ارتباط با اکانت های دیگر از گودر حذف شد و فضای کاری آن شمایل جدیدتری گرفت.
با حذف شدن این امکانات کاربران این شبکه به سایر شبکه های موجود نقل مکان کردند. عده ای به فیس بوک، عده ای به توئیتر، و عده ای هم به گوگل پلاس (شبکه ای که چند ماه قبل از تغییر گودر، گوگل آن را راه اندازی کرده بود) راهی شدند. عمده کاربران به دو شبکه ی اجتماعی توئیتر و پلاس مهاجرت کردند. که در این میان کم کاری وبلاگ نویسان و رکود فضای وبلاگ نویسی باز فضای بلگستان را تحت تاثیر خود قرار داد.
تولید محتوا که یکی از مهمترین دغدغه های وبگردان و مخاطبان همیشگی شبکه های اجتماعی است در این میان یه یک مساله جدی تبدیل شد. مساله ای که با یک نگاه اجمالی به این دو شبکه ی مهم پر کاربر درمیابیم که چقدر از یکدیگر دور هستند.
کاربرانی که تا دیروز به عنوان مهره های اصلی تولید محتوا در گودر فعال بودند، امروزه در توئیتر جز غرغرهای مبتذل و جمله های سطحی چیزی را تولید نمی کنند. انگار اکثرا در تلاشند تا در ارائه جمله های به ظاهر جالب و طنز، طنازی خود را به رخ دیگران بکشند. حالا این طنازی ها از اعلام گرسنگی دم صبح، ظهر و شبانگاهی گرفته تا بیان شخصی ترین مسائل افراد همچون مسائل جنسی. یک توئیت خوب در نهایتِ تلاش خود تبدیل به یک استاتوس می شود در پیج توعیتر در شبکه ی اجتماعی فیس بوک. فیس بوکی که هر روز اکثریت کاربران آن (عموما افراد عادی جامعه هستند) بیشتر به سمت ابتذال کشیده می شوند.
اینکه در سایر کشورها نقش شبکه های اجتماعی همانند توئیتر چیست و در ایران به چه ابزاری تبدیل شده جای بحث دارد.
چندی پیش با دوستی که تحصیل کرده ی رشته ی مدیریت دانش بود در مورد شبکه های اجتماعی بحث می کردیم. بر اساس مطالعات انجام شده با وجود یک شبکه ی اجتماعی، و تحلیل داده هایی که بین افراد آن شبکه رد و بدل می شود، می توان به شناختی از یک جامعه دست یافت که به راحتی محتوای مورد نظر را از بیرون به آن جامعه تزریق کرد. حالا این جامعه می خواهد آمریکا باشد. می خواهد ایران باشد. قدرت در دست هر کسی باشد آن کاری را که بخواهد می کند. حالا از این شبکه های اجتماعی که اغلب کاری جز تولید محتواهای چرند ندارند چه تحلیل هایی می خواهد ارائه شود؟
چه بر سر ملت آمد که آن زمان از دل شبکه های اجتماعی به دل خیابان ها آمدند و شعارهای سبز دادند و خون دادند، حالا پای سریال های جم تی وی نشسته اند و توی شبکه های اجتماعی کرسی شعر تفت می دهند؟

پ.ن : همین چند روز پیش بعد از بازی ایران و ایتالیا، هموطنان غیور به پیج یکی از بازیکنان تیم والیبال ایتالیا رفته و تا جایی که می توانستند او را فحش کش کرده اند. حالا این بازیکن چه هیزم تری به آنها فروخته خدا می داند.
پ.ن ۲: اینکه ابتذال کی پایش را از روی گلوی مردم این سرزمین بر می دارد خدا داند!

| ۸ نظر

تیر خلاص را بزن
و به من زندگی دوباره ­ای ببخش
بزن،
فردا روز عاشقانه­ تری است
آن سمت خیابان فقط خون­ها به هم می رسند!
تیر خلاص را بزن.

| ۴ نظر

۱- استرس دارم.
۲- دوم تیر است فردا… امروز
۳- مدتی است حس شاعرانه ندارم. کلمات به زیبایی کنار هم قرار نمی گیردند. نمی دانم چرا. می دانی؟
۴- چه خوب است که همه چیز در کمال آرامش باشد.
۵- دوم تیر فقط تو به من لبخند بزن.
۶- دوم تیر یک انسان متولد می شود، که سالیان سال است زندگی می کرده. باید فقط دعا کرد سالم باشد. همین.
۷- این یک پست دو نفره است.

| ۱۲ نظر

فقط سه دقیقه تا پایان مهلت تمدید شده ی “انتخابات”  توی یکی از مدرسه های سطح شهر، وسط یه صف طویل و عریض برای انتخاب رئیس جمهور وقت باقیست!
اینجا یک “صف” است منتها آدم ها جهت پیوستن به صف فقط به انتها اضافه نمیشن، از هرطرف که منظره اش رو دوست داشته باشن میان توی صف . شناسنامه همه هم دست اون خانم جلوییست.
یک عده هم در جوار صف روی زمین نشستن و با حرکت صف به جلو، از جاشون بلند میشن و جلوتر میشینن! اینها به کجای صف تعلق دارن؟خدا عالم است!
نتیجه شماره یک: انتخابات ریاست جمهوری فرصت مناسبیست برای تلاشِ زدن رکورد فروت نینجا!
-مردا  بچه کوچیک دارن؟؟؟؟؟
یکی از زن ها که که همین الان وارد صحنه شده و “جلوی صف!” قرار گرفته برای اعتراض به بیشتر داخل فرستادن مردا داد میزنه! یهو همه زن ها همراهی میکنن! صداها ناگهان بالا میره! افسر مسئولِ در هم صداشو میبره بالا! زن ها هم صداشون رو میبرن بالا! آقایون میخندن!
-آره! یعنی چی! همه ش مردا رو فرستادی داخل!!! تو این گرما! زن ها چادر دارن!۶۰ تا لباس پوشیدن! مردا راحت ترشونه! زنا بیچاره ها دارن خفه میشن تو گرما.
دوباره صدای زنها بلند میشه! اگر یکم دیگه افسر به پر و پاشون بپیچه همونجا کشف حجاب میکنن انگار!!!! در نهایت افسر تصمیم میگیره زن ها رو ۶ تا ۶ تا بفرسته داخل! مردها دیگه نمیخندن!
۶ تای اول که دارن میرن تو زن معترض هم قاطیشونه! دوباره صدای همه بلند میشه این الان اومده!
-من کار دارم! کااار
-ای خانوم همه اینجا کار دارن.
-من کااار دارم باید برم
-میخواد بره فلافل بخوره…
همه میخندن! معلوم میشه زن فلافل فروشِ سر خیابونه!
-کار که عار نیست! تو بگو! عاره! شوهرم دست تنهاس میخوام برم کمکش!
زن میره داخل ولی تا ته انتخابات هنوز دارن پشتش حرف میزنن!!!!
نتیجه شماره دو: دلیل نمیشه چون یه چیزی دستاورد خودته خودت بعنوان اولین نفر ازش استفاده کنی!
جمعیت درحال کم شدن بصورت قطره ای!
– من میخوام رای بدم که تو شناسنامه ام مهر بخوره!
– من واسه دانشگاه اومدم رای بدم! میگن خوبه!
– من واسه ام مهم نیست رئیس جمهور کی باشه فقط به خاطر رهبر اومدم رای بدم!
– من واسه آزمون استخدامم اومدم رای بدم!
– من وقتی رای نمیدم یه حس بدی دارم!
– …
نتیجه شماره سه: اصولا مهم رای دادن است، کاندیداها اهمیت چندانی ندارند!
روبروی در خروجی پیرمردی با انگشت آبی در حال بحث شدید با افسر دم در! بعد از چند دقیقه افسر راضی میشه و پیرمرد دست پیرزن که به سختی روی پاهاش ایستاده رو میگیره و از در خروجی میبرتش تو!
نتیجه شماره چهار: آخی ی ی ی ی ی…
دو تا زن جوون میان دم در یکیشون با انگشت ابی یکی با حال نزار!
–   آقا ما اجازه گرفتیم از اون آقا گفته میشه ما الان بریم
–  نه! امکان نداره!
–  آقا این حالش خوب نیس! نمیتونه وایسه! اجازه گرفتیم!
– آقا من حالم خوب نیست!
–  خانم برو ته صف! اینجا همه تو نوبتن!
– میگم حالم خوب نیست (با عصبانیت داد میزند)
– خانم برو ته صف!
– (زن عصبانی میشود) هیچ غلطی این مملکت نمیکنه واسه ما!همه تون هیچ … نیستین! اونی هم که میاد هیچ … نمیخوره…
همراهش دهنش را میگیره و بزور میبردش!
نتیجه شماره پنج: … تو این مملکت
یکی از مسئولین میاد شناسنامه ها رو از مردم میگیره که یعنی میذارمتون تو نوبت! مسئول دیگه ای میاد، شناسنامه ها رو میگیره پس میده به مردم!
مسئول دومی تو گوش مسئول اولی: چرا اینجوری میکنی؟چرا روند رو بهم میریزی؟؟؟
مسئول اولی تو گوش مسئول دومی: چه روندی!؟ از صبح تا حالا صد بار خلاف کردن به روی خودتون نیاوردین! دارم میگم داره تو گوش مردم تبلیغ میکنه شما انگار نه انگار! آقا داره تقلب میکنه شما هم که هیچی!!!!!
-ای بابا! تا یک اینجا گیریم …

| ۵ نظر