ـ ببخشید ، آنجا که عقل حاکم است دارید ؟
– چی ؟
ـ آنجا که عقل حاکم است … چیز عجیبیه ؟
ـ کتاب علمی تخیلیه ؟
***
ـ ببخشید آنجا که عقل ها کم است دارید ؟
ـ بله …  تو اون قفسه است …

| ۱۶ نظر

اینجا سرزمین من است
بعد از رودخانه ی
چشم
کنار رشته کوه حسرت
قلب سوخته ای ست که روزی مزرعه من بود
آنجا چند تکه ابر سیاه خواهی دید
و مردی که هنوز در سایه اش
برای بغضی که در گلو دارد
شعر می خواند

| ۱۷ نظر

بعد از یک هفته رای گیری برای انتخاب بهترین داستان از دید بازدیدکنندگان وبلاگ نتایج زیر بدست آمد . ار آنجا که برای انتخاب اثر برگزیده تنها یک انتخاب وجود داشت . از افرادی که چندیدن اثر را با هم انتخاب کرده بودند تنها انتخاب اولشان پذیرفته شد .
بیست و هفت نفر در این رای گیری شرکت کردند که از بین تمامی آثار ، داستان زیر با هفت رای به عنوان داستان برگزیده انتخاب شد . 
۴۲۵ – الو! کلانتری ام. نگران نشین. تصادف کردم. همه شون مُردن. ماشین سالمه. (مصطفی توفیقی) ۷ رای

باقی آرا به ترتیب زیر است :

۴۲۴ – بد خط-
با دست چپم برایت می نویسم: جنگ بالا گرفته.  (مصطفی توفیقی) ۴ رای
۶۲۹ – پسرک دلش می خواست می توانست چون کفش های پاره اش به مشکلات بخندد! (ادریس سعیدی) ۳ رای
۵۹۰ – جلوی آینه ایستاد، سُرمه زد، جوانی مادرش بود (اعظم حمزه ای) ۳ رای
۳۷۵ – پادشاه مرد. بعد ملکه دق کرد.من داستان یاد گرفتم. (مهدی زینالی) ۲ رای
۲۶ – دل سنگی
خطوط چهره اش ، گریان . نگاهش ، غمگین . بال و پرش سنگین . (
مریم ضرابی) ۱ رای
۶۳۰ – می گذارم برود تا با رفتنش خیال کند تنبیه ام کرده است! (ادریس سعیدی) ۱ رای
۶۴۵ – بالاخره می گم
(صدای زنگ تلفن)
-کجایی؟
-…
-فرودگاه؟
-…
-برای همیشه؟
-…
-خداحافظ… (ابوالفضل فتحی) ۱ رای
۸۶ – گم شدنم را وقتی فهمیدم که مسافری آدرس  شهرش را پرسید. (میثم مهرنیا) ۱ رای
۶۰۲ – دستش را دید، انگشتش نبود، برگشت، از لای کتاب بَرَش‌داشت . (اعظم حمزه ای) ۱ رای
۲۲۵ – :۱۴۰  کیلومتر
.
.
.
160 کیلومتر
.
.
.
شتر
.
.
.
عروسی یک سال عقب افتاد. (راحیل احمدی پور) ۱ رای
۱۴۷ – – فشار بده!
و به جای جنین مرده، پرستار گریه می کرد. (محمد تمیمی) ۱ رای
۱۹۱ – مادر پشت خاکریزم، برمیگردم. این را پیرمرد برای زنش مینوشت. (صبا سلمان زاده) ۱ رای

پ . ن : در روزهای آینده جوایز برگزیدگان و داستان برگزیده ی مخاطبین وبلاگ به آدرس ایشان ارسال خواهد شد .

 

| ۴ نظر

{ دوستان عزیز برای انتخاب داستان برگزیده ی خود تنها یک شماره را انتخاب کنند}

امروز بعد از یک هفته تاخیر ، اسامی برگزیدگان سومین جایزه داستان های ده کلمه ای وبسایت فراموشی لی  اعلام می گردد . مدیریت سایت به خاطر تاخیر در ارایه اسامی برگزیدگان ، از تمامی بازدیدکنندگان و شرکت کنندگان عزیز پوزش می طلبد . همچنین همین جا از دو عزیز بزرگوار جناب محمد چرمشیر و فارس باقری برای همیاری در امر داوری آثار امسال تشکر و قدردانی میگردد .
امسال بر خلاف سال گذشته شاهد آثار خوب زیادی بودیم ، به همین خاطر داوری حساس تر و دشوارتری را پیش رو داشتیم  . از میان آثاری که ارسال شده بود داوران چندین اثر را به عنوان کاندید انتخاب کرده و از میان این آثار داستان های برگزیده را انتخاب کردند . که می توانید آثاری که در این جایزه کاندید شده اند را در فایل هایی که در پایان این پست آمده ببینید . 

در نمایش نمامی آثار برگزیده و شایسته تقدیرهیچ اولویتی وجود ندارد . آثار تنها بر اساس شماره های مخصوص هر داستان ترتیب یافته اند .  

آثار برگزیده :

۱۲۹ – شنبه
یکشنبه
دوشنبه
سه شنبه
چهارشنبه
دیدمش
جمعه (مهدی رئیسی) 
 
۱۹۱
 – مادر پشت خاکریزم، برمیگردم. این را پیرمرد برای زنش مینوشت.  (صبا سلمان زاده)
۴۲۴ –
بد خط-
با دست چپم برایت می نویسم: جنگ بالا گرفته.  (مصطفی توفیقی)
۵۹۰ – جلوی آینه ایستاد، سُرمه زد، جوانی مادرش بود (اعظم حمزه ای)
۶۴۰ – شب بود. مرد شیشه را پایین‌تر کشید…، در باز شد. ( لیلا مالک)

شایسته تقدیر :

۱۲۷- آهی کشید و در صندوق پستیش را بست.
مثل هر روز .  (مهدی رئیسی) 
۲۹۵ – نوستالژیا
میان وسایل بجامانده ی مادر انگشتری پیدا کردیم . نا آشنا بود . (مهیندخت حسنی زاده)
۳۷۵ – پادشاه مرد. بعد ملکه دق کرد.من داستان یاد گرفتم. (مهدی زینالی)
۶۰۲ – دستش را دید، انگشتش نبود، برگشت، از لای کتاب بَرَش‌داشت  .   (اعظم حمزه ای)
۶۳۹ – باران می‌بارید. دختر خسته بود…، حلقه‌ را از کیفش درآورد.  (لیلا مالک)

 از شرکت کنندگان عزیز و بازدید کنندگان گرامی وبسایت فراموشی لی دعوت می شود تا در انتخاب بهترین داستان از جانب مخاطبین سایت شرکت نمایند . از همین رو تمامی آثار ارسالی شماره گذاری شده اند تا شماره ی مورد نظر خود را انتخاب کرده و در قسمت نظرات همین پست بگذارند .  آثار در دو فایل به صورت پی دی اف و مایکروسافت ورد ارائه شده است . بازدیدکنندگان عزیز تا ۲۲ دی ماه ۱۳۹۰ برای انتخاب اثر برگزیده ی خود فرصت دارند . جوایز برگزیدگان بعد از انتخاب داستان برگزیده از سوی مخاطبین وبلاگ به ایشان اهدا خواهد شد .

PDF /  MS  WORD

| ۹۹ نظر

امسال بر خلاف سال گذشته آثار بسیاری  برای شرکت در مسابقه ارسال شد که پیش بینی می شود به همین خاطر داوری و اعلام نتایج آثار با کمی تاخیر ارائه شود .
 داوری آثار این دوره را محمد چرمشیر – فار‎‏ِس باقری و شهاب آب روشن انجام می دهند . امسال ۶۸۶ اثر  توسط  ۱۳۵ نفر شرکت کننده به این فراخوان ارسال شده است .  مشخصات شرکت کنندگان را می توانید در  این فایل ‍PDF  ببینید .  
جا دارد همین جا از دو اسپانسر این جایزه ‏‎ْ؛ مدیریت کایه دو کتاب و مدیریت سایت کارنجک تشکر کنم . همچنین اگر تلاش ها و صبوری های دوست خوبم عادل عزیز در کافی نت سینما قدس نبود برگزاری این جایزه ادبی با این حجم بالای آثار سخت و حتی ناممکن می شد  .

 

| ۳۶ نظر

سومین جایزه داستان های ده کلمه ای یک شب دیگر تمدید شد . علاقمندان عزیز می توانند آثار خود را تا پایان شب اول دی ماه ارسال کنند . این فرصت قابل تمید نیست . برای مطالعه فراخوان و دستیابی به فرم ارسال داستان به این آدرس مراجعه نماید .

| بدون نظر

فراموشی لی برای سومین سال پیاپی ، جایزه ی ادبی داستان های ده کلمه ای را برگزار می کند . امید است که این آئین راهی برای آشنایی و تبادل نظر با نویسندگان و استعدادهای این مرز و بوم باشد .

آئین نامه  :
*شرکت برای عموم آزاد است .
* محدودیتی در موضوع و تعداد آثار ارسالی وجود ندارد .
* داستان ها نباید به صورت فینگلیش نوشته شده باشند .
* هر داستان حداکثر ده کلمه می تواند داشته باشد . ( با احتساب عنوان داستان )
*داستانها می توانند بدون عنوان باشند .
*درصورت اینکه داستان شما دارای عنوان می باشد بین عنوان و خود داستان حتماً یک سطر فاصله بگذارید .
*داوری در دو بخش انجام میشود . مدیریت سایت و بازدیدکنندگان .
*تمامی داستانها پس از اعلام نتایج نمایش داده خواهند شد .
*در صورت حذف یک اثر ، به صاحب اثر اطلاع داده می شود .
* برگزار کننده برای چاپ و انتشار آثار ارسالی در سایر نشریات و وب سایت ها با ذکر نام نویسنده آزاد است .
* برای ارسال داستان های خود حتما از فرمی که برای این منظور آماده شده است اقدام نمائید .
*
در صورت ارسال به شیوه های غیر از پر  کردن فرم و نقص در تکمیل بندهایی که ضروری است به آثار رسیده ترتیب اثر داده نخواهد شد .
*
به منظور ارسال بیش از پنج اثر فرم دیگری را پر کنید .
* فرم ارسال داستان را در اینجا می توانید ببینید .

گاهشمار
* مهلت ارسال آثار : تا سی ام آذر ماه ۱۳۹۰
* اعلام نتایج  و نمایش آثار : هفتم دیماه ۱۳۹۰
*داوری بازدیدکنندگان : تا پانزدهم دیماه ۱۳۹۰

جوایز
* برای پنج اثر برگزیده و یک اثر منتخب بازدیدکنندگان جوایزی فرهنگی در نظر گرفته شده است  . 

فرم ارسال داستان

| ۵۵ نظر

دیروز همه چیز آبی بود
و امروز دنیا
سر چهارراهی که
برگهای زرد
روی خط های عابر پیاده
رژه می رفتند
تمام شد
فردا
بهشت جاییست که
  باران
برگ می بارد

| بدون نظر

مرگ قرار بود شتری باشد که تنها جلوی در خانه ای بخسبد و بس اما مثل اینکه ول کن نبود و افتاده بود دنبال من .  درست از مرداد ۶۶ که جنگ توی سراشیبی بود و بعد از هفت سال شده بود جز لاینفک زندگی همه . من در واقع باید همان روزها تمام می کردم وقتی که  گلوله درست از وسط مغزم عبور کرده بود و وسط میدان جنگ جایی میان سنگرهای دو آتش افتاده بودم . بله . درست گلوله از وسط مغزم عبور کرده بود. کلاه فلزی را شکافته بود و من هم چند قدم عقب تر پرت شده بودم توی هوا و درست کنار لاشه ی آمبولانس سوخته ای افتاده بودم روی زمین . ولی خب شما اگر خودتان هم بودید اسم این را مرگ نمی گذاشتید . این اسمش یک شوخی احمقانه بود که فقط چند آدم بیکار ازشان سر می زد و بس .

به هر حال چند هفته بعد سفیده تخم مرغ کار خودش را کرده بود و حتی جای زخم هم نمانده بود و داشتم توی خانه سر سفره در مورد کشته شدن شوهر دختر همسایه حرف میزدم که توی این سراشیبی جنگ گلوله از وسط مغزش عبور کرده بود که مادرم گفته بود تو به این کارها کاری نداشته باش و من افتاده بودم به جان له کردن گوشت های آبگوشت و بی خیالش شده بودم که دختر همسایه درست توی سراشبیی جنگ که همه مردها دارند توی میدان جنگ گلوله از وسط مغزشان عبور می کند شوهرش را از دست داده . اگر شما هم بوید احتمالا به له کردن گوشت های آبگوشت می پرداختید تا فکر کردن به شوهر دختر همسایه که گلوله از وسط مغزش عبور کرده . شاید هم برعکس درسط وسط له کردن گوشت های آبگوشت چند لحظه ای دست از کار می کشیدید و به گلوله ای که از وسط مغز شوهر دختر همسایه گذشته فکر می کردید تا له کردن گوشت های آبگوشت .

پ . ن : این یک تمرین کلاسی است

| ۲۰ نظر

من
درختی تکیه داده به جوانی منتظر
تو
عابر تمام خیابانهای در حال گذر
تو
دری که کوچه ای به تو بن بست می شود
تو
پنجره ای که رشد به تو درخت می شود
من
درختی تکیه داده به جوانی منتظر

| ۸ نظر