بهت گفتم: مگه آدم یه بازی رو چند بار میبازه؟
و تو اصلا برات مهم نبود که این بازی تهش یه قصهی تکراریه...
کلام
کلام صد و نود و پنجم
این روزها در حال و هوای زایشم، ایده ای در ذهنم هی لگد می زند.
امیدوارم سالم باشه، همین.
کلام صد و نود و چهارم
مهم این نیست که چقدر از دیگرون طلب داری، مهم اینه که الان چقدر پول داری.
کلام صد و نود و سوم
آمدیم شهرمان حالمان خوب شود، بدتر شد.
کلام صد و نود و دوم
همهمون یه روز میمیریم و تنها یه صدای بوق ازمون میمونه.
کلام صد و نود و یکم
و هنوز من امیدوارم بانو .
کلام صد و نودم
و تو به من می خندی وقتی من از دستت غمگینم .
کلام صد و هشتاد و نهم
دو هفته رو چه طور می تونی تحمل کنی ، به راحتی ؟
کلام صد و هشتاد و هشتم
خون ها خواب ها را باطل می کنند و خواب ها حسرت هایی که با ما بزرگ شده اند .
کلام صد و هشتاد و هفتم
مردی یک عمر ایستاد ؛ پاهایش برای همیشه خواب رفته بود.