«خطر لو رفتن داستان»

اولین رمان عطیه عطار زاده تمام تلاش خود را کرده که اثری خاص و قابل توجه به نظر برسد،اما آیا واقعا موفق شده است؟
مسئله عجیب این است که من به عنوان خواننده بعد از پایان کتاب نمی‌توانم تصمیم بگیرم که آیا یک کتاب خوب خوانده‌ام یا یک کتاب معمولی!؟ اما قاطعانه می‌توانم بگویم با اثر بدی مواجه نبوده‌ام.

«راهنمای مردن با گیاهان دارویی» روایت دختری نابیناست که در انزوا و دور از جامعه با مادرش زندگی می‌کند و این تنهایی و عدم ارتباط با جهان پیرامون تاثیراتی در شخصیت و روان دخترک می‌گذارد که موجب می‌شود دست به کارهای (شاید بتوان گفت) جنون‌آمیز بزند.

داستان بیشتر از اینکه یک خط روایی داشته باشد، بر پایه‌ی نجواها و خیالات درونی دختر شکل گرفته است و این خیال‌ها با واقعیت ترکیب می‌شود تا جایی که شاید مخاطب نداند با روایت داستانی طرف است یا خیالات دخترک. البته به نظرم این ادغام با توجه به راوی بودن دختر نقطه قوت داستان است. مخاطب دقیقا همان جایی ایستاده که دختر نابینا ایستاده، و همانقدر می‌فهمد که راوی می‌داند. روایت بیشتر از اتفاق‌ها، سرشار از کلمات است. که با توجه به راوی نابینا و عدم ارتباط او با جهان بیرون توجیه‌پذیر به نظر می‌رسد.
روند داستان در ابتدا کند پیش می‌رود و در نیمه ابتدایی داستان تقریبا اتفاقی نمی‌افتد اما در نیمه پایانی همه مکاشفات برای خواننده پیش می‌آید و هم هرآنچه باید اتفاق بیفتد رخ می‌دهد. این فشردگی در بخش پایانی داستان کمی توی ذوق می‌زند.
شخصیت‌پردازی‌ها آنقدر قوی هستند که وقتی کاری از آن‌ها سر می‌زند دور از انتظار نیست و متناسب با کاراکتر خود رفتار می‌کنند. مادر و دختر قصه من را یاد جیپسی رز و مادرش می‌اندازند. هردو مادر کنترل‌گر که ترجیح می‌دادند ارتباط فرزندشان را به گونه‌ای با جهان اطراف قطع کنند و در نهایت هر دو به گونه‌ای توسط فرزندشان به قتل می‌رسند که صد البته ورژن عطیه عطارزاده بسیار لطیف‌تر از سرنوشت تلخ جیپسی رز و مادرش است.

من به شخصه کتاب را دوست داشتم اما بعد از پایان آن نمی‌توانم دقیق بگویم آیا چیزی از داستان را برای خودم برداشته‌ام یا نه و یا اینکه چه دریافتی از روایت نویسنده داشته‌ام. رابطه‌ام با این کتاب و این داستان گیج و گنگ است اما توصیه می‌کنم شما هم این کتاب را بخوانید.

| ۳ نظر

«سرخ مثل دریا» داستان پسر جوانی به نام عامر را روایت می‌کند که ذره ذره از زندگی عادی خود در کنار خانواده‌اش به سمت ماجراهایی کشیده می‌شود که انگار توانی برای کنترل آن‌ها ندارد. او در یک عروسی با جوانی به نام سعید که سابقه‌ی چندان خوبی ندارد آشنا می‌شود. این آشنایی باعث می‌شود در یک عملی که در جنوب به نام «دربست فراری» معروف است با یک راننده‌ای درگیر شوند. این درگیری که به مرگ راننده منجر می‌شود ضربه روحی جبران ناپذیری به عامر وارد می‌کند. چون او خودش را عامل مرگ راننده می‌پندارد. قبول نشدن او در دانشگاه افسری، رفتنش به سربازی و آشنایی‌اش با سربازی به اسم شاهرخ حوادث بی‌بازگشت دیگری را پیش پای او می‌گذارد. فرارش از سربازی و قاچاق روی دریا و مرگ شاهرخ مسیر زندگی‌اش را با شخصی به نام عقیل پیوند می‌زند. در انتها عقیل تصمیم می‌گیرد عامر را که یک عامل دردسرساز است از پیش پا بردارد.

+

از نکات مثبت این رمان می‌توان به ایده جذاب آن اشاره کرد. ایده‌ای که در گسترشش به یک پیرنگ استخوان‌دار باز به کشش آن افزوده و باعث می‌شود که خواننده در دام توصیفات و تشریحات کسل‌کننده در طول داستان گرفتار نشود. برخی شخصیت‌ها پرداخت خوبی دارند. عقیل که از نیمه داستان اضافه می‌شود به عنوان یک آنتاگونیست رسالتش را به خوبی انجام می‌دهد. او علیه قهرمان (عامر) به عنوان یک دوست برخواسته او را به دردسرهای تازه‌ای می‌کشاند و مانع رهایی عامر از دام حوادث پیش رویش می‌شود.
نویسنده همچنین با شناخت خوب از باورها، آداب و فرهنگ مردم جنوب در استان هرمزگان توانسته آن‌ها را در بخش‌های مختلف رمان تقسیم کند. به نحوی که او تا پایان همواره چیزی برای شگفت‌زده کردن مخاطب دارد. «سرخ مثل دریا» علاوه بر گسترش داستان خیالی عامر، روایت‌گر واقعی درد و رنج مردم جنوب در سالهای نه چندان دور است که همواره می‌توان رد پایش را تا همین حالا دید. جوان‌های بی‌کاری که انگار سهمی از موقعیت‌های اقتصادی این منطقه ندارند. قاچاق و اعتیاد که کماکان حضورش در زندگی خیلی از بومیان قابل مشاهده است و خرافات که هر بار با رنگ و بویی تازه خودش را بازتولید می‌کند.
امیری در این رمان با به کار گیری برخی اصطلاحات و واژگان رو به فراموشی هرمزگان سعی در زنده‌ نگه‌ داشتنش آن‌ها داشته که قابل ستایش است و همین تلاش‌ها رمان «سرخ مثل دریا» را از یک اثر تک بعدی که تنها قصد سرگرمی دارد دور می‌کند.

رَوَند دومینووار حوادثی که پیش پای عامر قرار می‌گیرد در بستر زمانی کوتاهی رخ می‌دهد. شاید گسترده‌تر کردن زمان به وقوع پیوستن این میزان حوادث و پیش‌آمدها می‌توانست برای مخاطب باورپذیرترش کند.
منفعل بودن عامر در پذیرفتن حوادث و تصمیماتی که نقش چندانی در گرفتن آن‌ها ندارد گاهی آزاردهنده می‌شود. به گونه‌ای که او را یک شخصیت کاملا بی‌اراده معرفی می‌کند که مستعد هر گونه گرفتاری دیگری هست. شاید شخصیت‌های منفعل و ابله به روند گسترش پیرنگ کمک کنند اما ذره ذره برای مخاطب دستشان رو می‌شود و آن طیف خاکستری شخصیت به یکی از دو سمت سیاه یا سفید میل می‌کند.
با وجود پاورقی‌هایی که در این اثر به فهم بیشتر اصطلاحات و واژه‌ها و باورهای مردم جنوب کمک می‌کند، تعدادی پاورقی جایشان خالی‌ست. در جایی که اشاره به لارک می‌شود. توضیح جغرافیایی لارک؛ جنوبی‌ترین خاک ایران می‌توانست از دیالوگ عقیل کم و به پاورقی اضافه شود. یا جایی که فیتوپلانکتون‌ معرفی می‌شود می‌توانست به «هوچراغی» (که در گفتار مردم جنوب به کار می‌رود) تبدیل و توضیحش در پاورقی افزوده شود.
حضور روح مرد راننده و شاهرخ در روند داستان با پس‌زمینه‌ی مستحکمی که عامر به آن‌ها دارد قابل قبول‌تر است اما زنان کولی با اینکه در ابتدای داستان حضور دارند اما تکرار حضورشان سوال‌برانگیز است.
با این حال «سرخ مثل دریا» سعی دارد خودش را از زبان‌بازی‌ها برخی آثار فارسی دور کند، مخاطب را در متن داستان قرار داده و او را به همراه عامر و سرنوشتنش با بخشی از زندگی مردم جنوب آشنا کند. خواندن این رمان برای علاقمندان به رمان فارسی و همین‌طور فیلمسازان برای اقتباس یک اثر پرکشش و جذاب پیشنهاد می‌شود. «سرخ مثل دریا» سال ۱۴۰۱ در نشر مرواید منتشر شده است.

| بدون نظر

مدتی پیش به پیشنهاد دوستی کتاب پسر عیسا نوشته دنیس جانسون را تهیه کردم. کتابی که اخیرا فرصتی دست داد تا داستان‌های کوتاهش را بخوانم. دنیس جانسون نویسنده آلمانی که در آمریکا مدتی شاگرد ریموند کارور بوده این مجموعه داستان را از دوران بی خانمانی‌اش که از پی اعتیاد و طلاق از همسرش گذرانده بود نوشته است، مجموعه‌ای که بیشتر دلیل شهرت را هم شامل می‌شود. داستان‌های این مجموعه علاوه بر روایت‌های جذاب از دید شخصی که اعتیاد دارد ترجمه خوب پیمان خاکسار خواندنی‌ترش کرده. برای علاقمندان به داستان کوتاه پیشنهاد می‌شود، علی‌الخصوص که برخی روایت‌ها می‌تواند در ذهن خواننده جرقه‌هایی برای ایده‌های بدیع و جذاب بوجود بیاورد. برخی منتقدین این یازده داستان کوتاه دنیس جانسون را به خاطر راوی یکسان و بهم‌پیوستگی موضوعی یک رمان در نظر می‌گیرند. این کتاب در نشر چشمه توسط پیمان خاکسار به فارسی ترجمه شده است.

| بدون نظر

کتاب «جنوب بدون شمال، داستان‌های زندگی مدفون» مجمموعه داستانی از نویسنده آمریکایی چارلز بوکوفسکی‌ست که حتی بدون توجه به مصاحبه‌ای که در پایان کتاب با او صورت گرفته، می‌توان حدس زد که بخش‍هایی از آن اتوبیوگرافی خود نویسنده است. داستان‌هایی که با زندگی واقعی نویسنده در آمیخته شده و به خوبی دائم‌الخمری، بیکاری و روابط متعدد شخصیت‌‌های داستان‌هایش را به تصویر می‌کشد. چارلز بوکوفسکی از سیاست، نویسندگی، کارگری، بیماری، شهرت، پول، فقر و ناکامی‌های متعدد در زندگی که بی‌شک خود او نیز برخی از آنهار ا تجربه کرده داستان‌هایی ساده اما جذاب خلق کرده است. از بین آثار منتشر شده در این مجموعه می‌توان به داستان‌های خوبی چون «پرل هاربر یادت هست؟»، «پیتزبورگ فیل و شرکا»، «دکتر نازی»، «شیطان جذاب بود»، «مزدور»، «آن‌طور که مرده‌ها دوست دارند» و «همه امراض دنیا و مرض من» اشاره کرد. مجموعه داستان «جنوب بدون شمال» در نشر افق توسط شهرزاد لولاچی ترجمه شده که بی‌شک خواندنش برای مخاطب (حتی با وجود سانسورهای متعددی که در جای‌جای مجموعه مشخص است) تجربه جدیدی خواهد بود.

| بدون نظر

اگر دوست دارید تعدادی جملات قصار در قالب دیالوگ‌های یک خرس پاندا و اژدها را بخوانید خواندن کتاب «پاندای بزرگ و اژدهای کوچک» شاید گزینه‌ی بدی نباشد. کتابی که بخش زیادی از آن را تصویرسازی‌های خالقش که کتاب را در دوران پاندمی کرونا نوشته شامل می‌شود. نسخه الکترونیکی از این کتاب وجود دارد که دستیابی‌اش را راحت‌تر کرده. از مهمترین بخش‌هایش می‌توان به این پاراگراف اشاره کرد که در چندین بریده از کتاب به طور نمونه آورده شده است:
اژدهای کوچک گفت: «یه روز جدید و یه شروع جدید!
پاندای بزرگ پرسید: «کدومش مهم‌تره، سفر یا مقصد؟»
اژدهای کوچک گفت: «همسفر.»
«پاندای بزرگ و اژدهای کوچک» کتاب سبکی‌ست که چند دقیقه‌ای خوانده می‌شود اما برخی بخش‌های آن تا مدت‌ها در ذهن ماندگار می‌شود. کتابی که به گفته نویسنده‌اش ماحصل مطالعه‌‌ی آئین بودائی‌ست. برای همین درآمیختگی متن با تصویرسازی‌ها یادآور نقاشی‌های شرقی‌ست. جایی که متن و نقاشی برای ورود به دنیای ذهنی هنرمند در کنار هم می‌نشینند. این کتاب نوشته جیمز نوربری‌ست که در نشر میلکان توسط نازنین فیروزی ترجمه شده است.

| بدون نظر

«بیست کهن‌الگوی پیرنگ» به یکی از بنیادی‌ترین مباحث روایت در آثار داستانی چون رمان و فیلمنامه می‌پردازد. مبحثی که از دل اساطیر و قصه‌های کهن سر برآورده و همواره از اصلی‌ترین ارکان شکل دادن به آثار داستانی‌ست. در این کتاب به بنیادی‌ترین پیرنگ‌ها پرداخته شده و به ساده‌ترین شکل با شیوه کاربرد آن در آثار سینمایی و داستانی اشاره کرده است.
بیست کهن‌الگو همراه با مثال‌ از آثاری‌ست که خواندن و دیدن آنها به درک بهتر مباحث کمک می‌کند. این کتاب به علاقمندان نوشتن آثار داستانی، فیلمنامه و نمایشنامه به شدت توصیه می‌شود.
بیست کهن‌الگوی پیرنگ از رونالد بی‌.تو‌بیاس توسط ابراهیم راه‌نشین در نشر ساقی ترجمه شده است.

| بدون نظر

دو نمایشنامه تراس و روال عادی در مجموعه نمایشنامه‌های بیدگل از ژان‌کلودکریر به چاپ رسیده است. دو نمایشنامه‌ای که دو دنیای متفاوت را به تصویر می‌کشد. در نمایشنامه تراس که تا حدودی فضای سوررئالی نیز دارد، داستان خانه‌ی زوج جوانی‌ست که توسط زن برای فروش گذاشته شده است. مرد که از تصمیم همسرش خبر ندارد با تصمیم دیگر زن که همان ترک کردن اوست مواجه می‌شود. در این بین زنی به نمایندگی از معاملات املاکی مشتریان مختلفی را برای خرید خانه می‌آورد. در مقطعی تمامی شخصیت‌ها درگیر خانه، رفتن زن، افتادن مشتری‌ها از تراس و حتی علاقمندی یکی از بازدیدکنندگان نسبت زنی که قصد رفتن دارد می‌شوند. در نهایت شخصیت‌ها خانه را ترک می‌کنند و شوهر سابق زن می‌ماند و مردی که با دیدنش عاشقش شده.
در نمایشنامه روال عادی داستان مخبری را دنبال می‌کنیم که حالا توسط مافوق خود به خاطر پاره‌ای از توضیحات فراخوانده شده است. گفت‌وگویشان که انگار خبر از به دردسرافتادن خبرچین را می‌دهد به جایی می‌رسد که مافوق جایگاهش تهدید می‌شود و ممکن است به سرنوشت همکار قبلی خود دچار شود. عاقبتی که جایی جز زندان نیست.
هر چه نمایشنامه تراس پر از نشانه‌ها و فضاسازی منحصربفرد است، نمایشنامه روال عادی یک شخصیت‌پردازی حساب شده و قرار دادن دو کاراکتر در دو موقعیت متفاوت و جابه‌جا شدن این موقعیت‌ها را به خوبی نشان می‌دهد. نمایشنامه تراس تمرین خوبی برای تحلیل نشانه‌شناسی و نمایشنامه روال عادی تمرین خوبی برای تحلیل روانشناختی‌ست. این دو نمایشنامه در یک کتاب و در مجموعه نمایشنامه اروپایی نشر بیدگل توسط اصغر نوری ترجمه شده است.

| بدون نظر

«داستانهای کوتاه از نویسندگان اسلاو» مجموعه داستانی از نویسندگانی‌ست که در زبان فارسی کمتر از آنها ترجمه و خوانده شده است. داستانهایی از نویسندگان روس، اکراین، چک، بلغارستان و لهستان. اگر چه داستان‌های منتخب با درونمایه‌ای طنز همراه هستند اما همگی به نوعی نگاه نقادانه به وضعیت جامعه‌ای که نویسنده در آن می‌زیسته‌اند دارند. در این بین آثاری چون «اعدام دفترچه»، «خاطره»، «بحران»، «عکس»، «ناقوس گوش بریده»، «میکروسکوپ»، «دادگاه»، «قصه‌ای جدید درباره شاهی جدید»، «پیش از عزیمت»، «چمدان»، «خانه سالمندان خیابان چکیستها، شماره ۵»، «بچه‌های دیگران»، «ما»، «جلسه علنی»، «تصویر امپراتور فرانتس-ژوزف اول»، «ده سنتاوو»، «قتل معمولی» و «آسانسور» از داستان‌های خوب این مجموعه به شمار می‌روند. آثاری که نه تنها می‌توانند وضعیت موجود در جوامع تمامیت‌خواه را نشان دهند بلکه مخاطب ایرانی با برخی روایت‌ها و پیرنگ‌ها احساس نزدیکی بیشتری می‌کنند. این مجموعه توسط آبتین گلکار در نشر هرمس ترجمه شده است. برخی از آ ثار پتانسیل خوبی برای اقتباس‌های سینمایی به خصوص فیلم کوتاه را دارند.

| بدون نظر

همان‌طور که در مقدمه این مجموعه داستان ذکر شده، آثار این مجموعه را شاید بتوان در دسته فلش فیکشن قرار داد. داستان‌های بسیار کوتاهی که هر کدام برشی کوتاه از زندگی را روایت می‌کنند. داستان‌هایی گاه تلخ و گاه شیرین. بیست‌و‌نه اثر در این مجموعه داستان گرد هم آمده که برخی از آن‌ها از نویسندگان کمتر ترجمه شده و کمتر خوانده شده در زبان فارسی‌ست. داستان‌هایی که بیشتر در دهه ۸۰ و ۹۰ برای اولین بار به چاپ رسیده‌اند. در این بین داستانهایی چون «طلسم پیراهن»، «گوشه‌ها»، «آرایشگاه»، «بیوه‌زن»، «کارد سیب‌زمینی پوست‌کنی»، «والدین»، «نان»، «جناب سرهنگ»، «گناه تاریخ‌نویس» و «داستان آن یک ساعت» از آثار خواندنی این مجموعه به شمار می‌رود که خواندنشان برای علاقمندان به داستان کوتاه پیشنهاد می‌شود. این مجموعه داستان با ترجمه آرتوش بوداقیان در نشر نگاه به چاپ رسیده است.

| بدون نظر

نمایشنامه «آشغال مرد» را شاید بتوان چکیده‌ای از تمام آثار پیشین نویسنده آن یعنی ماتئی ویسنی‌یک دانست. نمایشنامه‌ای ایپزودیک که در هر بخش شخصیتی منحصربفرد روایتگر داستان زندگی و شرایط خودش است. برخی از داستان‌ها نگاهی فلسفی، اجتماعی، سیاسی و یا حتی ضدجنگ دارد. چیزی که بیش از پیش نمایشنامه آشغال‌مرد را متفاوت می‌کند شیوه اجرایی آن است. نویسنده هیچ اصراری بر اجرای نمایشنامه بر اساس روندی که آن را نوشته ندارد. او در ابتدا دست کارگردان را برای چیدمان بخش‌ها باز می‌گذارد. داستان‌هایی که هر کدام بی‌شباهت به داستان کوتاه نیستند. از همین رو این نمایشنامه علاوه بر اینکه برای علاقمندان به آثار ادبیات نمایشی جذاب به نظر می‌رسد، برای علاقمندان به داستان کوتاه هم می‌تواند خواندنی باشد. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما انگار آشغال‌ مرد نگاهی به تنهایی انسان مدرن دارد. تنهایی که هر کدام را درگیر موقعیت خاص و جداگانه‌ای کرده است.
نمایشنامه آشغال مرد در نشر مشکی توسط احسان نوع‌پرست ترجمه شده است.

| بدون نظر