مجموعه داستان «و شام بود و صبح بود» نویسنده پُرآوزه آلمانی هاینریش بل است که او را در ایران بیشتر با چند رمان معروفش میشناسند. نویسندهای که با ایدهها و قلم جادوییاش خوانندگان زیادی را علاقمند به نوشتههایش کرده است. این مجموعه داستان را میتوان تجربیات تحت تاثیر بل از جنگ در آلمان قلمداد کرد. حال و هوای پیش از جنگ، داستانهای مربوط به دوران جنگ و همینطور آثاری که روایتگر دوران پس از جنگ است از اهم آثار این مجموعه به شمار میرود، ایدههای بدیع و روایتهای خواندنی به هر داستان هویت مستقلی داده که میتوان آنها را دستمایهایی برای خلق آثار روایی دیگری چون فیلم کوتاه و بلند کرد. در بخش پایانی کتاب مصاحبهای با خود هاینرش بل صورت گرفته که به نکات جالبی اشاره میکند، از جمله تفاوت بین داستان کوتاه و رمان یا شیوه کار کردن روی نوشتههایش. در کل این اثر به علاقمند آثار داستانی مخصوصا داستان کوتاه پیشنهاد میشود. «و شام بود و صبح بود» در نشر جامی توسط علی عبدالهی ترجمه شده است.
«خریدن لنین» مجموعه داستانی از چند نویسنده غالبا آمریکائیست که آثار جذابی در آن گرد هم آمده است. از دست دادن انگار تم کلی تمامی آثار این مجموعه است. مثل پسری که پدر و مادرش، مردی که همسرش و یا خانوادهای که فرزند خود را از دست دادهاند موضوعاتیست که بیشتر در این مجموعه به چشم میخورد. و به طور کل میتوان گفت این مجموعه داستان آدمهای غمزدهایست که هر کدام چیز مهمی را در زندگیشان از دست دادهاند. مرگ، جدا شدن، تغییر و بدبختی در تمامی آثار مشهود است اما با همین حال نمیتوان طنز تلخ موجود در چند داستان را نادیده گرفت. داستان «خریدن لنین» نوشتهی میروسلاف پنکوف، «دروغگو» از توبیاس ولف و داستان «۱/۳، ۱/۳، ۱/۳» نوشته ریچارد براتیگان که شاید بتوان آن را شاهکار این مجموعه دانست. کنکاش روانکاوانه در برخی از شخصیتها، خلق شخصیتهای کمتر پرداخت شده در آثار داستانی، این مجموعه را خواندنی کرده. مخصوصا داستان «کشاورز آمیش» که به نوعی یک درس داستاننویسی هم محسوب میشود. خریدن لنین از مجموعه آثار داستانی نشر ماهیست که توسط امیرمهدی حقیقت ترجمه شده. یک ترجمه خوب و روان که تاثیرش در داستان براتیگان هم مشهود است. خواندن این مجموعه به علاقمندان ادبیات داستانی پیشنهاد میشود.
سوءظن نوشتهی فردریش دورنمات، یک رمان کوتاه پلیسیست که تلاش یک جرمشناس برای شناسایی یکی از پزشکان اردوگاههای مرگ نازی را روایت میکند که حالا در بستر بیماریست و فرصت زیادی برای یافتن مجرمی که در پی اوست ندارد. سوءظن داستان سرراست و سرگرمکنندهای دارد که سعی میکند در کنار آن روایتی از آسیبدیدگان اردوگاههای کار اجباری و اتفاقات هولناک آن را به تصویر بکشد. این کتاب توسط محمود حسینیزاد در نشر ماهی ترجمه و به چاپ رسیده است. و به علاقمند به ادبیات که عین من تمایل چندانی به آثار پلیسی ندارند هم پیشنهاد میشود.
… و بعد سقوط کردم به قهقرای زجر، به دهلیز آینههای رو در روی دردهایی که در نهایت عذاب، تکهتکهمان میکنند!
-از متن کتاب-
کتاب «تاریخ سینمای ایتالیا» همانطور که اسمش پیداست، کتابی برای بررسی تاریخی فیلمهای مهمیست که در ایتالیا ساخته شدهاند. نویسنده کتاب ماریو وردونه است و ترجمه آن را چنگیز صنیعی انجام داده. کتاب، تاریخِ صد ساله سینمای ایتالیا اما با افزودن بخشهایی تا سال ۲۰۰۷ را شامل میشود. چگونگی ساخت دوربین، افزودن صدا و پدید آمدن جریان مهم سینمایی ایتالیا (نئورئالیسم) را بررسی کرده، فیلمسازان مهم این جریان را معرفی کرده و فیلمهای مهم ساخته شده بعد از این جریان را هم نام میبرد. این کتاب بیشتر به عنوان یک دائرهالمعارف برای دانشجویان سینما و محققینی که قصد دارند آثار شاخص سینمای ایتالیا را در دوره صد ساله بررسی کنند پیشنهاد میشود. بخش سینمای نئورئالیسم هم به خاطر سادگی در پرداخت و بیان خواندنیست.
احمدابودهمان شاید اولین و تنها نویسندهی عربستانیست که از او کتابی خواندم. حتی نگارش همین رمان یا ناول هم برای او جای تعجب داشت که بعد از سالها نویسندهای عربستانی کتابی در حوزه ادبیات نوشته. اثری که برای اولین بار به زبان فرانسه (محل زندگی کنونی ابودهمان) نوشته شده و بعد به زبان عربی هم به نگارش درآمده است.
کمربند مجموعه روایتهای نویسنده از زندگی شخصیاش در روستای الخلف، روستایی کوهستانی و بدوی در جنوب عربستان است که سالها از اولین امکانات زندگی مدرن به دور بوده. چیزی که خواندن این کتاب را جذاب میکند، روایت شاعرانه نویسنده از خانوادهاش، به خصوص مادرش، خواهرانش، پدرش، حزام یکی از اهالی روستا که با وجود بیسوادی همیشه نگاهی شاعرانه به همه چیز دارد، رنگینکمان دختری که راوی عاشقش شده اما در نهایت با شخص دیگری ازدواج میکند و سایر جزئیاتی که در زندگی مردم روستا وجود دارد است. حتی روایت داستان زمانی که راوی در شهر برای تحصیل حضور پیدا میکند شاعرانگیاش کم میشود. روستا زادگاه شعر و آواز است برای راوی و در شهر انگار جای شاعرانگی نیست.
ضربالمثلها، حکایتها و قصههایی که شخصیتها در طول این اثر بیان میکنند، کمربند را نه یک اثر داستانی مستحکم بلکه به مجموعهای غنی از ادبیات فولک یک منطقه تبدیل کرده است. شاید خواندن این اثر ذهن بازتری به مخاطب نسبت به یک روستای دور افتاده در عربستان بدهد. جایی که اسلام از آن شروع شده و بیشک نگاه به شدت بستهتری نسبت به یک روستای دور افتاده در آن وجود دارد. اگرچه نمیتوان ازدواج چندباره مردها، پایبندی به برخی نگاههای جنسیتزده و ضدزن و حتی رفتاری سنتی مثل ذبح گوسفندها که در هالهای مذهبی پوشانده شده است را نادیده گرفت. ذبح گوسفند که انگار هر شخص روستایی باید آن را به خوبی بلد باشد و در زمان کوتاهی به سرانجام برساند*. کمربند به عنوان بازنگری در زندگی مردمی که غالبا اطلاعات جامع و کافی از آنها نداریم خواندنش را جذاب و واجب میکند.
* راوی در این فصل که به نام «گوسفند و نویسنده» در کتاب وجود دارد، توسط دوستش به گوسفند تشبیه میشود، راوی کمی بعد در روستایشان گوسفندی را سر میبرد. چیزی که در این زمانه با این بخش به ذهن خطور میکند، رفتار مسلمانان افراطیست که عمل سر بریدن را بر روی مخالفان و کافران به راحتی اجرا میکنند و انگار این درس را به خوبی از بچگی با بریدن سر گوسفندان آموختهاند.
کتابی در باب جنگ، عکاسی از جنگ و هرآنچه از فجایع بشری تا کنون به تصویر کشده است. شاید این کتاب پاسخی باشد به اینکه چرا بعد از هجمه اخبار بد، بی تفاوت میشویم، برایمان مرگ یا مصیبت دیگران عادی میشود. اینکه برخورد مردم با این اخبار بد از چه زمانی، به چه شیوهای ثبت شده و چرا اخبار تلخ غالبا بخش گستردهتری از رسانهها را درگیر میکند. در پایین بخشهایی از کتاب را میخوانید:
–این مشاهدات حاوی پیامی دوپهلو هستند؛ رنجی که در معرض دید قرار گرفته مهر تاییدی است بر آنچه وقیحانه و ناعادلانه در حالا وقوع است و باید بهبود یابد، و از طرفی نیز حضور همیشگی این عکسها و ترسها دیگر کمکی نمیکنند؛ آنها تنها این باور را قدرت میبخشند که تراژدی در بخشی از جوامع عقبماندهی جهان که حتما فقیر هم هستند، اجتنابناپذیر است.
–باید گفت برای بسیاری، دیدن صحنهای خوفناک آرزوست. اگر از واژهی آرزو استفاده کنیم، داریم به یک انحراف روانی نادر اشاره میکنیم.
–درواقع در اکثر جوامع مدرن، {دیدن} ضربوشتم شادیزاست تا شوکآور؛ اما درست نیست به همهی خوشونتها به یک میزان بیاعتنا باشیم؛ بعضی در مقایسه با فجایع دیگر بیشتر مستحق طعنه هستند.
–رسانهها به یاری تصاویر، گرایشات عموم را هدایت میکنند. تا وقتی عکسها زندهاند، جنگ واقعی به نظر میرسد.
–این برانگیختگی بیشازحد {ماحصل از دیدن مداوم اخبار ناخوشآیند} «ذهن نکتهسنج را کُند» و آن را به «رخوتی قسیالقلب» دچار میکند.
–شکم گندهی مدرنیته واقعیت را جویده و تمامیاش را در قالب تصاویر به بیرون تف کرده است.
کتاب «تماشای رنج دیگران» نوشته سوزان سانتاگ، به ترجمهی زهرا درویشیان در نشر چشمه به چاپ رسیده است.
نمایشنامه «حالا کی قراره ظرفا رو بشوره؟» نوشته ماتئی ویسنییک، این بار هم سراغ ایدهای در جامعه کمونیستی رفته و رفتارهای حکومت این گونه جوامع را به نقد کشیده است. این متن که انگار بیشتر قرار است یادبودی برای اوژن یونسکو نویسنده بزرگ رومانیایی باشد که از دست حزب کمونیست رومانی به فرانسه کوچ کرده، فضایی سوررئال و گاه ابزورد همچون نمایشنامههای یونسکو را به تصویر میکشد.
داستان، داستانِ شاعریست که پس از مدتی حزب متوجه میشود اشعارش در راستای خدمت به اهداف حزب نیست. سردبیر نشریهای که او با کار میکند کمکم از انتشار اشعار او سرباز میزند تا اینکه یک شب شاعر در حالت مستی بر مجسمه استالین ادرار میکند، ادرار کردن او باعث میشود مدتی را در زندان سپری کند. او که در مدت زندانی شدن با یک استاد دانشگاه (استاد خود شاعر)، وکیل و وزیر سابق همبند شده، تصمیم میگیرند یک شب یکی از صحنههای آوازخوان طاس نوشته یونسکو را اجرا کنند، این اجرا باعث میشود که مسئولین زندان بخواهند از دیالوگهای نمایش اجرا شده کدهایی که احتمالا به ضرر حکومت هستند را کشف کنند. مدتی بعد شاعر هر چه سعی دارد به آنها بفهماند که اینها بخشی از دیالوگهای یک نمایش است و یونسکو و آوازخوان طاس اسامی رمزی نیستند فایده ندارد. چند سال بعد شاعر از زندان آزاد شده و پس از درک این موضوع توسط حزب که آثار یونسکو ضد کمونیست نیست و بیشتر ضد فاشیست به نظر میرسند، نمایشنامه کرگدن وی به چاپ میرسد. شاعر برای اجرای نمایشنامه کرگدن با یک گروه تئاتر همکاری میکند اما کارگردان که خود برای حزب احترام قائل است لحظاتی از نمایشنامه را که احتمالا علیه کمونیست به نظر میرسد را حذف میکند.
چیزی که این نمایشنامه را به نمایشنامهای با همین حال و هوا نزدیک میکند، استفاده از فضاسازی سوررئال ویسنییک است که نمونه آن را در «ریچارد سوم اجرا نمیشود» هم دیده بودیم. نویسنده برای اینکه به ذهنیات، و حال و هوای آثار نویسنده نزدیک شود با خلق فضائی سوررئال قدم به دنیای درونی نویسنده میگذارد. حضور شخصت آوازخوان طاس، صحنهای که زندانیان و رئیس زندان به همراه دختر کافهچی یکی از صحنههای این متن را اجرا میکنند، و یا در پایان نمایشنامه جایی که شاعر غرق در خون منتظر است تا آمبولانس بیاید اما به جایش سروکلهی کامیون اسبابکشی پیدا میشود و در نهایت با یونسکوئی که گویی وجود ندارد همصحبت میشود، تماماً تلاش نویسنده برای نزدیک شدن به دنیای یونسکو است. شناخت دقیق نویسنده از جوامع توتالیتر (زیست آگاهانه نویسنده در همچون جامعهای) و همینطور به تصویر کشیدن سیاهیهای آن خواننده را با شباهتهای جهان متن و جهان واقعی که در آن زیست میکند روبر میکند. شباهت سرنوشت ماتئی ویسنییک و یونسکو که هر دو مجبور به ترک رومانی و کوچ اجباری به فرانسه میشوند و هر دو شروع به نگارش نمایشنامههای فرانسوی زبان میکنند در القای دقیقتر وضعیت بودجود آمده برای یک هنرمند جهان وطن که در یک جامعه بستهای همچون رومانیای زمان شوروی زیسته بیتاثیر نیست. طنز جاری در برخی از صحنهها، شاعری که با رندی همه موافقین حزب را دست میاندازد و حتی اشاره به حماقت مسئولین و کارشناسان حزب نه فقط برآمده از قلم ویسنییک بلکه یک امر اجتنابناپذیر اینگونه حکومتهاست که میتوان نمونهاش را در زمان حاضر نیز دید.
«حالا کی قراره ظرفها رو بشوره؟» نوشتهی ماتئی ویسنییک، و ترجمه ملیحه بهارلو در نشر کتاب فانوس به چاپ رسیده است.
مجموعه داستان به «انتخاب مترجم» کاری از احمد اخوت است که داستانهایی از نویسندگان مختلف را به فارسی ترجمه کرده و در کنار هر داستان تحلیلی را نوشته. این تحلیلها گاهی به خود اثر پرداخته و گاهی حواشی پیرامون آن داستانها را شامل میشود. خواندن آثاری متفاوت و مینیمال از نویسندگان مختلف دریچه تازهای از داستان کوتاه را در مقابل چشمان خواننده باز میکند، به خصوص آثاری که تا به حال به فارسی ترجمه نشدهاند. در این بین این داستانها از باقی آثار حال و هوای جذابتری داشتند: «باد میوزد» کاترین مانسفیلد- «مثل چیزی که مادر درست میکرد» شرلی جکسون- «تیغ» ولادیمیر ناباکوف- «تجدید دیدار» جان جیپور- «دختر» جامیئیکا کینکائید- «لنگه جوراب» لیدیا دیویس – «جوراب»تیم اوبرین- «گور گم شده» برنارد مالامود- «رمز» جین ناکس- «شروع کرده به آزار» جیمز لاسدون.
«به انتخاب مترجم» در نشر افق به چاپ رسیده است.
یکی از آثار مهم ماتئی ویسنییک را شاید بتوان نمایشنامه «چگونه تاریخچهی کمونیسم را برای بیماران روانی توضیح دهیم؟» دانست. نمایشنامهای که به طور کنایی جامعهای گرفتار شده در دام کمونیسم را شرح میدهد. نویسندهای (یوری پتروفسکی) به یک آسایشگاه روانی وارد میشود تا بتواند با شرح تاریخ کمونیسم برای بیمارانی که در سه درجه کم، متوسط و زیاد اختلالات روانی دارند به درمان آنها کمک کنند. یوری متنی آماده کرده که هر روز بخشی از آن را برای تعدادی از بیماران میخواند. غالبا آنها هیچ درکی از متونی که یوری برای آنها میخواند ندارند. تا اینکه بیمارانی که به اصطلاح از اختلال شدید و حادی رنج میبرند نسبت به بخشی که استالین از کشاورزان میخواهد زمین کشاورزی اشتراکی داشته باشند از خودشان واکنش نشان میدهند. واکنشها به گونهایست که انگار این بیماران همان کشاورزانی هستند که قصد نداشتند تن به این اشتراک بدهند. در همان روزهایی که یوری ساکن آسایشگاه شده با یکی از پرستاران به نام کاتیا رابطه برقرار میکند. این رابطههای آزاد کاتیا واکنش تند رئیس آسایشگاه را به همراه دارد. برقراری رابطه دوستی بین یوری و یکی از بیماران بخش متوسط باعث میشود او به یک اتاقی مخفی راه پیدا کند که تعدادی از بیماران در آن برای خودشان یک محفل خصوصی تشکیل دادهاند. محفلی که در آن برای بزرگان ادبیات و سیاست دادگاههایی نیز برگزار میکنند.
چیزی که این نمایشنامه را از سایر آثار ویسنییک متمایز میکند نگاه نقادانه او به جریان کمونیسم در شورویست. مسالهای که نه تنها بر روی آثار پیشین او تاثیر گذاشته بلکه اینبار به طور جدیتر به نقد آن پرداخته. جامعهای همچون یک تیمارستان بزرگ که غالب بیماران آن یا افرادی که با آن بیماران سروکار داشتهند از نویسندگان و سیاستمداران وابسته به حزب کمونیسم هستند یا افراد عادی که از این حزب لطمه خوردهاند. بیمار و پرستار و رئیس شیفته این حزب هستند و انگار کسی از آن ناراضی نیست. با شروع شرح تاریخ کمونیسم از زبان یوری ما متوجه تناقضات و مشکلات آن هم میشویم. با اینکه مساله اصلی بیماران وجود خود کمونیسم است چه طور رئیس یک تیمارستان به این نتیجه رسیده که با شرح تاریخ کمونیسم میتوان به بهبود حال بیماران کمک کرد؟ انگار یکی از ویژگیهای همیشگی یک حکومت تمامیتخواه همین است. همیشه ذوبشدگان یک نظام ایدئولوژیک از درد برای درمان همان درد میخواهند استفاده کنند. تناقضی خندهدار و دردآور. وجود یک هاله یا یک نیروی برتر که ناشی از ایدئولوژی ارائه شده توسط این نوع حکومتهاست این بار در قالب بیان تاریخچه قرار است بیماران یک آسایشگاه را تسکین دهد. یک کمدی سیاه که بیشک علاوه بر اینکه زندگیهای زیادی را نابود کرده بلکه انبوهی بیماران روانی را نیز تحویل جامعه داده است. در ادامه نویسنده به «شخصیت ماریا اسپریدنوا» هم اشاره میکند، شخصیتی که برای اولین بار یک حکومت برای از میان برداشتن یک مخالف سیاسی او را به یک موسسه روانی تحویل میدهد. ویسنییک در این نمایشنامه سعی دارد با مروری بر برخی اتفاقات ناخوشآیند کمونیسم او را نقد کرده و حتی به سُخره بگیرد. نمایشنامه «چگونه تاریخچهی کمونیسم را برای بیماران روانی توضیح دهیم؟» در نشر کتاب فانوس توسط ملیحه بهارلو ترجمه شده است.
الفبای گورکنها مجموعه داستانی از هادی کیکاووسی نویسنده ایرانیست که سیزده داستان کوتاه را شامل میشود. داستانهایی که به نوعی به حال و هوای کنونی جامعه می پردازد. اگر چه خیلی از داستانها حال و هوای جنوب ایران (هرمزگان) و شهرهای و جزیرهای آن را به تصویر میکشد اما مسائلی که شخصیتها با آن دست و پنجه نرم میکنند مسائل روز ایران است. مسائلی که همواره خواننده به نوعی با آن در محیط اطرف خود روبرو شده است. الفبای گورکنها فضایی رئال و در برخی جاها سوررئال از جامعه را با زبانی گاه طنز و گاهی تلخ و گزنده به تصویر میکشد که آنها را خواندنی میکند. نگاه سمبولیک کیکاووسی به جهان پیرامونش باعث خلق روایتهایی بدیع شده که کمتر در داستانهای کوتاه فارسی نمونهای از آن سراغ داریم.
پنج داستان در این مجموعه را بیشتر از باقیشان دوست داشتم. پنج داستانی که علاوه بر زبان و فضاسازی، ایدههای خوبی هم داشتند: الفبای گورکنها، اطلس رنگی بازرسی گوشت، جلد جلاد، مقدمات فراگیری جهل مرکب، گلولهها و استخوان. در پایین بخشی از داستان گلولهها و استخوان را میخوانید. بخشی که در پشت جلد کتاب هم آمده است:
منیر گفت: صدای پا میآید.
داوود گفت: شهردار است. چقدر جوان است. ریشهای توپی بیشتر بهش میآید. گفتم: تفنگ را چقدر جدی سمت ما نشانه میرود. منیر گفت: چرا ما را میکشند؟ داوود گفت: چون در شادی آنها تو غمگین بودی.