«یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» یکی از جدیدترین کارهاییست که مارتین مکدونای ایرلندی آن را نوشته و به اجرا گذاشته است. نمایشنامهای که شاید بتوان گفت چکیده چندین کار مهم او در ادبیات نمایشیست. «یک ماجرا…» داستان خیالی از نویسنده دانمارکیِ کودک و نوجوان، هانس کریستین اندرسن را روایت میکند که چه طور با اسیر کردن یک زن سیاه پوست (مارجوری) توانسته ایدههای او را دزدیده و به نام خودش به همگان عرضه کند. هانس یک خبرنگار که این وضعیت را کشف میکند را نیز میکشد و در سفری به لندن و زندگی پنج هفتهای با چارلز دیکنز، مطمئن میشود او نیز یک زن سیاه پوست دیگری را در خانه اسیر کرده تا بتواند ایدههای او را به سرقت ببرد. با بازگشت هانس به خانه متوجه میشود مارجوری دو مرد بلژیکی سرتاپا خونگرفته که در چند صحنه او را تعقیب میکردند را کشته. هانس پس از این ماجرا مارجوری را آزاد میکند.
چیزیکه این اثر را قابل تامل میکند نگاه طنز اما سیاه به چند موضوع است که این بار مکدونا دوباره سراغ آنها رفته. «یک ماجرا…» دست بر مساله مهمی چون استعمار میگذارد. مسالهای که در «ملکه زیبایی لینین» اندکی به آن میپردازد، در «چلاق آینشمان» به طور جدیتر نگاهی که ایرلندیها نسبت به آمریکاییها و بالعکس دارند را به چالش میکشد و اینجا مساله استعمارشدگی کنگو توسط بلژیک را چندین بار مورد بحث قرار میدهد. بخش اصلی داستان در همین باره است. کاراکتری که یک دست و یک پای خود را از دست داده از دو نمایشنامه «چلاق آینشمان» و «مراسم قطع دست از اسپوکن» به عاریه گرفته شده است. خشونتی که در «ملکه زیبایی لینین» و بعدتر در «مامورین اعدام» و «مرد بالشی» و «ستوان آینشمور» دیده بودیم این بار در دو صحنه کشته شدن خبرنگار و مردهای بلژیکی میبینیم، به گونهای که حتی میتوان مکدونا را تارانتینوی ادبیات نمایشی دانست. حتی در جایی از نمایشنامه شیوه پاشیدن خون را همچون فیلمهای دی پالما تشریح میکند. نویسنده بودن کاراکتر اصلی و همینطور شکلگیری شخصیت او از گذشتهی تاریکی که گذرانده را در نمایشنامه «مرد بالشی» هم میتوان مشاهده کرد. طنز همیشگی مکدونا که در دیالوگ بین شخصیتها شکل میگیرد، کاری که در «ستوان آینشمور»، اندکی در «چلاق آینشمان» و «مراسم قطع در اسپوکن» پیشتر انجام داده بود، اینبار در صحنهی دیالوگ بین هانس و دیکنز شاهدش هستیم. طنز انتقادی به دو نویسنده سرشناس که علاوه بر دیالوگهایی که بینشان رد و بدل میشود و عدم درک متقابل را بیان میکند به انتقاد به عملکردشان هم میپردازد. دقیقا چیزی که بیش از پیش این اثر را متفاوت میکند، همین نگاه انقادیست که علاوه بر ماهیت کثیف استعمار که به قتل و ویرانی میلیونها انسان میانجاند، سکوت هنرمندانی که در هر عصر با جریان سرکوبگرِ حاکمیت همراه شده و آن را کتمان کردهاند نیز نشانه میگیرد. اگر در «مامورهای اعدام» مکدونا به مساله مهم اجتماعی اعدام میپردازد و آن را نقد میکند و یا در هر اثرش مقوله خشونت را پیش کشیده و آن را به طور عریان جلوی چشمان مخاطب قرار میدهد این بار به مساله جهانشمول دیگری چون استعمار میپردازد. مسالهای که بیان میکند استعمار چه تبعات ویرانگری دارد و چه خانوادههایی را نابود کرده و چه رویاها و داستانهایی که ناگفته خاموش شدهاند. «یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه» آخرین نوشته مارتین مکدونا تا کنون است که در نشر بیدگل توسط بهرنگ رجبی به فارسی ترجمه شده است.
رمان فریادها نوشته لوران گوده داستان مقطعی کوتاه از جنگ جهانی دوم را روایت میکند که لشکری از سربازان فرانسوی مورد هجوم سربازان آلمانی قرار میگیرند. تقریبا اکثرا کشته شده و تنها چند نفرشان زنده به عقب باز میگردند. چیزی که این رمان را خواندنی میکند زاویه دیدهای متفاوت از چند شخصیت مهم در این مقطع است. شخصیتهایی که نویسنده تا آخرین تلاشهایشان را به تصویر میکشد. سربازی که از جنگ به مرخصی میرود و در نهایت فرماندهای که کشته میشود. جانشنی که با تن زخمی نجات پیدا میکند. سربازانی که هر کدام به شیوهای کشته و یا دست به عمل قهرمانانهای میزنند. و از همه مهمتر صدای فریادی که به گوش همه سربازان فرانسوی رسیده و آنها را آزار میدهد که از این بین دو دوست برای پیدا کردن منبع صدا همرزمان خود را رها کرده و به دنبال آن میروند. که باز یک نفرشان کشته شده و نفر دیگری منبع صدا را پیدا کرده و بخشی از بدن تکه شدهاش را به نشانه پیروزی به سمت سایر همرزمان میآورد. نگاه سمبولیک به جنگ و گاه تصاویر شاعرانهای که از دید سربازان روایت میشود هر کدام از بخشهای جذاب این رمان است که در نهایت نگاه متفاوتتری به مقوله جنگ ارائه میدهد. به هر حال خواندن این رمان چند پاره با زاویههای دید متفاوت به علاقمندان به ادبیات داستانی مخصوصا علاقمندان به داستانهای کوتاه پیشنهاد میشود. هر کدام از این روایتها دست کمی از یک داستان کوتاه ندارند.
برای علاقمندان به داستانهای کوتاه کتاب «مردی که کشتمش» پیشنهاد خوبیست که بتوان تعدادی از داستانهای کوتاه نویسندگان آمریکایی را خواند و با نویسندگان آن آشنا شد. مخصوصا که به گفتهی مترجم برخی از این نویسندگان برای اولین بار است که داستانی از آنها به فارسی ترجمه میشود. به جز چند داستان که آنچنان با باقی مجموعه همخوانی ندارد باقی آثار نه تنها ایدههای خوبی دارند بلکه ترجمه روان این مجموعه نیز به تاثیرگذاری آن کمک کرده است. از داستانهای خوب این مجموعه میتوان به: مردی که کشتمش، افادهایها، گروه فشار، اندوخته، سنگینی، پسرم قاتل است و کمونیست اشاره کرد. این مجموعه با ترجمه اسداله امرایی در نشر افراز به چاپ رسیده است.
«آمریکا وجود ندارد» مجموعه داستانی از پتر بیکسل را بیش از آنکه بخواهیم گزیدهای از سه مجموعه داستان این نویسنده در نظر بگیریم، باید مجموعهای از ایدههای کوتاهی دانست که شاید هر کدام برای ساخت یک فیلم کوتاه داستانی و یا تجربهگرا مناسب باشد، ایدههایی گاه به شدت بدیع و جذاب و گاه دم دستی و تکراری. کوتاه بودن هر داستان، ایدهمحور بودن اکثر آثار و همین طور برشهایی که نویسنده در قسمتهای مختلف داستان در روایتش ایجاد میکند از نشانههای مختص این نویسنده آلمانیست که در هر سه مجموعه داستان او میتوان دید. خواندن آمریکا وجود ندارد یک تمرین برای شیوه دیگری از روایت، فضاسازی و شخصیتپردازیست که به نویسندگان و علاقمندانی که قصد دارند شیوههای دیگری از نگارش را تجربه کنند خواندنش به شدت پیشنهاد میشود.
رویارویی من با این کتاب به واسطه دوست هنرمندم بهشب صورت گرفت که به مناسبت تولدم آن را به بنده هدیه داد. از او سپاسگزارم.
«سیندخت» نوشته فریده فرجامیست. او از اولین نمایشنامهنویسان زن ایرانیست که در این متن یکی از داستانهای عاشقانه شاهنامه را به یک درام تبدیل کرده. داستانی که شاید در خود شاهنامه با تمامی جزئیات شاهدش باشیم اما اینجا با یک سری تفاوتها که در ادامه به آن میپردازیم به یک متن نمایشی تبدیل شده است. زال پس از زندگی با سیمرغ به پیش پدرش سام بازمیگردد. سام برای اینکه با نبیرهی ضحاک مبارزه کند، به مازندران میرود. او آنجا با موجودات نیمه گرگ و انسان مبارزه کرده و آنها را از بین میبرد. از طرفی زال که پس از تمرینهای مختلف به جوانی برومند در سایر زمینهها تبدیل شده تعریف دختر مهراب، حاکم کابل را میشنود. رودابه دختر مهراب هم از خوبیهای زال شنیده و هر دو با اینکه همدیگر را ندیدهاند دل به هم میبندند. زال به دیدن رودابه رفته و او را میبیند و متوجه میشود که رودابه از چیزهایی که دربارهاش شنیده کم ندارد. آنها تصمیم میگیرند که ازدواج کنند، اما با رسیدن خبر به گوش مهراب و سام هر دو مخالفت میکنند. مهراب میداند که منوچهر شاه ایرانزمین با شنیدن این خبر کابل را با خاک کیسان میکند و از طرفی سام هم میداند منوچهر قبول نمیکند که زال با رودابه (یکی از خویشاوندان ضحاک) وصلت کند. خبر به گوش منوچهر میرسد. او به سام دستور میدهد که کابل را به آتش بکشد. سام پذیرفته و راهی سیستان میشود. آنجا دوباره با زال روبرو میشود و زال به او یادآور میشود که به او قول داده هر کاری خواست برایش انجام دهد و الان نمیتواند مانع ازدواج او و رودابه شود. مهراب چون فهمیده دیر یا زود توسط سام کشته میشوند سیندخت همسرش و رودابه را تا مرز کشتن میبرد تا که خطر از بین رفتن کابل کمتر شود. سیندخت با ایدهای که دارد سعی میکند جلوی فاجعه را بگیرد، او از مهراب میخواهد برای اینکه مساله حل شود به او اعتماد کرده و کلید خزانه را به او بدهد. مهراب پذیرفته و این کار را میکند. سیندخت با طلا و هدایای زیاد به سمت سام رفته و بدون اینکه خودش را معرفی کند از او میخواهد کاری کند که این وصلت سر بگیرد. سام چون با رفتار خردمندانه سیندخت روبرو میشود هم هدایای او برای زال را میپذیرد و هم سعی میکند که منوچهر را نرم کند. نامهای به او نوشته و به او میگوید که امکان جنگیدن با حاکم (خراجگزار) کابل را ندارد. منوچهر با مشورت موبدین و منجمین دربارش و در انتها با آزمودن زال که نامه پدرش را برای وی آورده بود به وصلت او با رودابه رضایت میدهد.
چیزی که نمایشنامه سیندُخت را از سایر نمایشنامههایی که تا کنون از داستانهای اقتباس شده شاهنامه خواندهایم متمایز میکند، شرح صحنههاییست که نویسنده سعی دارد با آن ما را به فضای امروز جامعه نزدیکتر کند. شخصیتهایی که همگی کتوشلوار پوشیدهاند. گفتار عامیانه شخصیتها (که اینجا به یکی از دلایل روان بودن متن میتوان اشاره کرد)، طراحی صحنه ساده که در شرح صحنه نیز به آن کامل اشاره شده، تاکید بر عامیانه خواندن شعرهای استفاده شده که آنها را از حالت حماسیاش دور میکند و تاکید بر حضور یک زن در نقطه اوج داستان که در نهایت منجر به گرهگشایی میشود. و همچنین رفتار زنانهای که شاید در کل نمایشنامه آنچنان به آن پرداخته نمیشود (به جز چند بخش کوتاه)، اما نویسنده با انتخاب نام سیندُخت، شخصیتی که تنها در پایان عرض اندام میکند سعی دارد آن را پررنگتر جلوه دهد. نمایشنامه سیندُخت علاوه بر اینکه سعی میکند یک داستان عاشقانه، سرراست و البته کم کشمکش را روایت کند در عین حال میکوشد یک داستان از شاهنامه را برای مخاطب سادهسازی کرده تا هر شخصی که با اجرای آن روبرو میشود و یا متن آن را میخواند بتواند با آن ارتباط برقرار کرده و درکش کند. برای همین سیندخت را علاوه بر علاقمندان به آثار دراماتیک ایرانی، به علاقمندان شاهنامه هم میتوان توصیه کرد.
«سیندُخت»، چهلوچهارمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیا به نویسندگی خانم فریده فرجامیست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
یک داستان سرراست. یک سری شخصیتهای آرام و منطقی، و یک فضای ثابت، تمام چیزی که نویسنده نمایشنامه «داستان زندگی فیل آفریقایی» کلِم مارتینی برای خلق اثرش نیاز دارد. فلارنس برای عذرخواهی و پرداخت غرامت بابت خراب کردن پرچینها و حیاط همسایهاش به محل کار او یعنی باغوحش و محل نگهداری فیلها میرود. همسایهاش گلن غرامت را پذیرفته و به پلیس چیزی نمیگوید. این همکاری گلن با فلارنس باعث میشود رابطهشان کمی بهبود پیدا کند. فلارنس از خودش میگوید که مدتی سفالگری میکرده و به خاطر سفالهای عجیبوغریبی که میساخته همواره مشتریان زیادی داشته و گلن هم از فیلی افسرده نگهداری میکرده که مدتی قبل بچهاش را از او جدا کردهاند. فلارنس از گلن میخواهد که در یک فرصت برادرش را هم به او معرفی کند. گلن چندان تمایلی به این موضوع ندارد. ولی یک روز فلارنس برادرش فلیپ را به دیدن گلن میآورد. آنها بعد از زمان تعطیل شدن باغوحش با وسایل پیکنیک گلن را غافلگیر میکنند. در زمان گپ و گفت، فلیپ از این سخن میگوید؛ خانهای که بعد از فوت مادرش به پدرش رسیده به دلیل اینکه رفتارهای ناخوبی که با او و خواهرش داشته را آتش زده و حالا بعد از این پیکنیک مرخصیاش تمام شده و باید خودش را به زندان معرفی کند. گلن از گذشته خودش میگوید که در یک خانواده کوتاهقد به دنیا آمده و پدرش قصد داشته با تمام پسرهای کوتاه قد خانواده یک تیم ورزشی ترتیب دهد اما بعد از مدتی گلن بر خلاف انتظار قدش از همگی بلندتر میشود. برای همین در دوازده سالگی از خانه فرار کرد و حالا مدتهاست که تنها زندگی میکند. روایت این بخش از زندگی گلن باعث میشود فلارنس هم یک خاطره دوری یادش بیاید که در همان زمانی که گلن از خانه فرار کرده او هم به خاطر دعوا با پدرش از خانه فراری شده و حتی نابینا شدن یک چشم و ضعیف شدن چشم دیگرش به خاطر ضربههای پدرش بوده. با روایت قصههای هر کدام مشخص میشود که همه آنها یک روزی در گذشته با هم تصادف داشتهاند و همواره فکر میکردند بدبختترین انسان روی زمین هستند. و حالا بعد از مدتی تصادفی دوباره آنها را در مسیر راه هم قرار داده. کمی بعد با صبح شدن فلیپ به زندان برمیگردد و فلارنس به گلن پیشنهاد میدهد به جای اجرا کردن ایده دزدیدن فیلم از باغوحش برای بردن یه یک جای بزرگ و یا بردن بچه تازهاش به حیاط پشتی خانهاش که الان آن را حامله است بهتر است با سرمایهگذاری از طرف فلارنس محیطی بزرگتری در همین باغوحش برای او محیا کنند.
«داستان زندگی فیل آفریقایی» یک داستان ساده است با شخصیتهای محدودی که در آن نقش دارند. شکلگیری منطقی یک رابطه عاشقانه را شرح میدهد و برای افرادی که قصد دارند کارگردانی تئاتر را تجربه کنند برای اولین گام، کار سبکی به نظر میرسد. مخصوصا که تمامی پنج صحنه نمایشنامه تنها در یک مکان (محل نگهداری فیل) روایت شده و از لحاظ طراحی صحنه کار سنگینی به چشم نمیآید. «داستان زندگی فیل آفریقایی» را کلِم مارتینی نویسنده کانادایی نوشته و پژمان طهرانیان آن را ترجمه کرده. این اولین اثر از این نویسنده است که در ایران به فارسی ترجمه شده است. «داستان زندگی فیل آفریقایی» چهلودومین نمایشنامه از مجموعه دورتادور نیاست که توسط نشر نی به چاپ رسیده است.
«چلاق آینیشمان» نوشته نویسنده توانمند ایرلندی مارتین مکدونا داستان بیلی پسر نوجوان معلولی را روایت میکند که برای دور شدن از عمههایی که سالها او را بزرگ کردهاند خودش را به آمریکا میرساند. او سودای بازیگر شدن دارد و در نهایت به آینیشمان باز میگردد. زمانی او پا به روستا میگذارد که همه فکر کردهاند او به خاطر بیماری سل مرده. هلن و برادرش، عمههای ناتنی، خبرچین روستا (جانی) و مادرش و جوانی که به رفتن او کمک کرده همگی از بازگشت او تعجب میکنند. اما با آمدن او حقایق بسیاری مشخص میشود. اینکه بیلی متوجه میشود واقعا سل دارد، هلن سعی میکند به بیلی نزدیک شود. بیلی کمی از سرگذشت مادر و پدرش خبردار میشود اما در انتها مشخص میشود سرنوشت آنها جور دیگری بوده. و سرنوشت صد پوندی که جانی از مادرش گرفته تا به بیلی کمک کرده و او را از مرگ نجات دهد.
چلاق آینشمان یک تمرین خوب برای پیرنگ و یک بازی درست با اطلاعاتیست که در طول نمایشنامه کاشت و برداشت میشود. یک شخصیت پردازی خوب و پر از تغییر حالات و جایگاه شخصیتها و بازی با احساسات و دانستههای اندک مخاطب است. نمایشنامهای پر از تعلیق و سورپرایز. خواندن نمایشنامه چلاق آینیشماین به علاقمندان به ادبیات و به خصوص ادبیات دراماتیک توصیه میشود. این نمایشنامه توسط شادی فرزین ترجمه و در نشر نیلا به چاپ رسیده است.
ماتئی ویسنییک در نمایشنامه «ریچارد سوم اجرا نمیشود یا صحنههایی از زندگی مایر هولد» که انگار بیشتر صحنههایی سمبولیک از زندگی مایرهولد است علاوه بر اینکه سعی میکند ادای دین خودش به کارگردان زجر کشیده نظام کومونیست مایرهولد را به تصویر بکشد، مستقیما انتقاد خود نسبت به وضعی که مایرهولد، خودش و سایر هنرمندانی که در آن شرایط سخت مشغول فعالیت بوده را بیان میکند. پس از بازبینی یکی از آخرین آثار مایرهولد مامور بازبین با عصبانیت از سالن خارج میشود، مایرهولد نمیتواند آن شخص را در خیابان بیابد. چند روز بعد مایرهولد دستگیر شده و هشت ماه بعد با اعتراف به جرم جاسوسی اعدام میشود. (سناریوی بسیار آشنای این روزها). اما ماتئی ویسنییک با استفاده از تصاویر شاعرانهای که غالبا در آثارش میبینیم این حادثه را به طور دیگری شرح میدهد.
مایرهولد ریچارد سوم را برای کمیسیون (گروه بازبینها) اجرا میکند. خبری از آنها نمیشود. او در خانه با همسرش که باردار است، سر این موضوع بحث میکند که اثرش ویژگیهایی دارد که باعث توهین به حزب شده، این بحث با پدر و مادرش نیز ادامه پیدا میکند و آنها بر این باورند که یا باید او متن دیگری برای اجرا انتخاب میکرد که داستان یک پادشاه خونریز را به تصویر نکشد و یا حالا تمامی علائمی که باعث میشود اینگونه القا شود مایرهولد با این اجرا قصد دارد به حزب توهین کند را از اجرایش حذف کند یا تغییر دهد. رئیس کمیسیون که وظیفه رسیدگی به نمایش مایرهولد را دارد چند بار او را فراخوانده و در مورد شکسپیر، انگیزه انتخاب این نمایشنامه و حتی سکوتهایی که مایرهولد در این نمایشنامه به کارگرفته سوال میکند. به عقیده او این رویکرد مایرهولد برای تضعیف قشر کارگر و اهانت به حزب است. حتی در یک مهمانی که تمام اعضای گروه برپا کردهاند هم این نگاه سرزنشگر برای مایرهولد وجود دارد. پس از مهمانی و در صحنهای نمادین، با به دنیا آمدن فرزند میبینیم که فرزند تازه بهدنیا آمده مایرهولد نیز با رویکرد پدرش در این نمایش مشکل دارد. چند وقت بعد مایرهولد به زندان افتاده و شکنجه میشود. او حتی با سرنگهبان نیز به مشکل برمیخورد، اما شخصیت فرمانده که انگار تمامی دستورات و تصمیات از سوی او صادر شده با او کماکان مهربان است. مایرهولد دوباره در صحنهای شبیه صحنه اول از خواب میپرد. لحظهای که انگار قرار است با کلمات تیرباران شود.
ماتئی ویسنییک که کماکان سایه سنگین حکومت کومونیستی را بر گذشته خود احساس میکند به سراغ ایدهای میرود که بیانگر درد مشترک خودش و سایر هنرمندانیست که با نظام ایدئولوژیک کمونیستی دست و پنجه نرم کردهاند. طنز تلخی که در تمام صحنهها جاریست، فضای پر از شک و بیاعتمادی که در تمام حکومتهای تمامیتخواه میتوان نشانههای آن را یافت. شوخی با چندین شاخه شدن پلیسهایی که هر کدام برای یک هدف دست به فشار میزنند. (خدمات عمومی مینروبی ایدئولوژیک، خدمات کشف کنایهها و … ). مامورهایی که هر کدام در هر صحنه وظیفه دارند محدودیتها و چارچوبهای سختی که بر تمامی شهروندان دیکته میشود را یادآور شوند، همه و همه حکایت از دورنمای حکومت آرمانیست که در بطن خود جهنمی را برای شهروندان خود خلق میکنند. ویسنییک با انتخاب نمایشنامه ریچارد سوم که شخصیت خونخواری را به تصویر میکشد قصد دارد به یک کنایه مهم برسد که در دو جای نمایشنامه نیز به آن اشاره میکند. کنایهای که برای هر حکومت ایدئولوژیکزده و دیکتاتوری کارکرد دارد.
ریچارد سوم: بگو ببینم، رفیق فسوالود، چرا از من یه شخصیت مثبت ساختی؟ تا حالا هیشکی ریچارد سوم رو مثبت ندیده. من یه قاتلم، یه آدمکش، یه آدم سنگدل و بیوجدان… چرا همچنین نگاه دلسوزانهای به من داری؟
مایرهولد: چون تو شر رو خالص به نمایش میذاری، بدون بار ایدئولوژی. (ص۴۱)
«ریچارد سوم اجرا نمیشود یا صحنههایی از زندگی مایرهولد» نوشته ماتئی ویسنییک سیوهفتمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط اصغرنوری ترجمه و در نشر نی به چاپ رسیده است.
«اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو رو به راه است» نام مجموعهای ۱۶ داستانی از رومن گاری نویسنده فرانسویست که پیش از این در دو مجموعه داستان دیگر ۱۱ داستان آن ترجمه شده بود، مجموعه داستان «مرگ و چند داستان دیگر» و «قلابی».
پرندگان میروند در پرو بمیرند: داستان کافهای دور افتاده در پرو است که کافهدار آن یک روز زنی سرگردان را پیدا کرده و به کافه خود میآورد. اما کمی بعد چند نفر برای بازگرداندن او سراغش آمده وزن را با خود میبرند. تصویرسازی و خلق حالوهوای کمتر خوانده شده از رومنگاری این داستان را متفاوتتر از باقی آثارش میکند.
آدمپرست: کارل کارخانهدار یهودی که در هنگام جنگ جهانی به زیرزمین خانهاش پناه میبرد امور خانه و کارخانه را به دست باغبان و همسرش میدهد. آنها روزانه برایش غذا و روزنامه میآورند و خبرهای مربوط به جنگ را در ا ختیارش قرار میدهند. پس از مدتی برای اینکه اخبار جنگ او را نا امید و ناراحت نکند و امیدش را به انسانیت از ندهد روزنامه را از برنامه روزانهاش حذف میکند. سالها بعد از جنگ که کارل هنوز در زیرزمین خانه است و امیدش از انسانیت را از دست نداده پیر و نحیف شده. باغبان و همسرش کماکان به او نگفتهاند صلح برقرار شده و امور کارخانه و زندگی کارل را هم در اختیارشان میگیرند.
همشهری کبوتر: دو دوست برای رهایی از وضعیت بورس و دور ماندن از تغیرات اقتصادی، آمریکا را به مقصد شوروی ترک میکنند. آنها کالسکهای را میگیرند که راننده آن کبوتر است. وجود کبوتر و نگرانی این دو دوست باعث میشود که آنها سر از اداره پلیس درآورند. تاثیرات روانی این جریان برای راوی آنقدر زیاد است که در انتها متوجه میشویم راوی پس از گذشت سالها اکنون از آسایشگاه روانی این داستان را نقل میکند.
اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو رو به راه است: داستان شخصی که به خاطر سفرهای زیادش شهره عام است و در روستایشان مجسمهاش را به یاد جهانگرد بودنش نسب کردهاند اما چند سال بعد پلیسی کشف میکند احتمالا یکی از آرایشگران شهر از جهانگردان میخواسته که کارتپستالهایی را از کشورهای مختلف از طرفش به خانواده، دوستان و نزدیکان و خصوصا معشوقهاش بفرستد. معشوقهای که هیچ خبری از او نداشته تا اینکه سالها بعد به او نامه مینویسد و میگوید که با آرایشگر سرشناسی ازدواج کرده و هفتبار هم از او بچهدار شده و جوابش به خواستگاری او منفیست.
تاریخیترین داستان تاریخ: شخصی به خاطر شکنجههایی که در اردوگاههای نازی شده از آلمان فرار کرده و در بولیوی مخفی میشود. پس از گذشت مدتی از اتمام جنگ و آرام شدن اوضاع آلمان، مرد یکی از دوستانش را در بولیوی میبیند که زمانی در اردوگاه با هم بودهاند و بیشتر از او هم شکنجه میشده. مرد از او میخواهد که در کارگاه خیاطی که دایر کرده همکارش شود. اما کمی بعد متوجه میشود دوستش شبها برای شخصی غذا میبرد. با تعقیبش میفهمد او شبها برای شکنجهگرش که او هم بعد از جنگ در بولیوی مخفی شده غذا میبرد. و حالا به او قول داده که دفعات بعد با او مهربانتر برخورد میکند.
این پنج داستان انتخاب شده برای این مجموعه حالوهوای جنگ و بعد از آن را هنوز در خود دارند. آدم پرست و تاریخیترین داستان تاریخ در حال و هوای جنگ جهانی دوم، و همشهری کبوتر حال و هوای آمریکا و شوروی بعد از جنگ را به تصویر میکشند. قلم خوب رومن گاری و البته ترجمه خوب این مجموعه داستان به خوانندگان داستان کوتاه پیشنهاد میشود. مجموعهای که هر کدام از داستانها جغرافیای خاص خودشان را داشته و فضایی متفاوتی را ترسیم میکند. روانشناسی شخصیتها مهمترین بخش هر داستان است که خواننده را نه تنها با موقعیت بکر بلکه با شخصیتهای منحصربفردی روبرو میکند که تا پیش از آن کمتر با آن روبرو شده است.
در مجموعه داستان «مرگ و چند داستان دیگر» با ۶ داستان روبرو هستیم؛ ۶ داستان از نویسنده فرانسوی رومن گاری که در ایران مجموعه داستان «اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو رو به راه است» به سه کتاب مجزا تقسیم شده بود. داستانهایی که در ادامه به آنها میپردازیم چند داستان از مجموعه «مرگ و چند داستان دیگر» است که میتوان آن را زیر مجموعه همین کتاب اصلی دانست.
مرگ: داستان رئیس صنف کارگرانی در یک اسکله در آمریکا که بنا به رسم اتحادیه خودشان مخالفان را در بشکه کرده و با سیمان میپوشانند. رئیس مدتی پس از مجسمه کردن یکی از مخالفین از طریق ریختن سیمان بر روی او دستگیر شده و به زندان میافتد. بعد از مدتی که آزاد شده به ایتالیا مهاجرت میکند. چند سال بعد دوستان قدیمیاش برای به سرانجام رساندن وضعیت اتحادیه و تثبیت شرایط، شخصی مناسبتر از او پیدا نمیکنند، به ایتالیا رفته تا او را مجاب کنند که به عنوان رهبر اتحادیه بازگردد، اما حالا دیگر با آن دوست قدیمی روبرو نیستند. او به سمت هنر آمده و شروع کرده به خلق آثار هنری.
موضوع سخنرانی: شجاعت: از یک سخنران معروف برای ایراد یک سخنرانی مهم به هائیتی دعوت میشود، او موضوعی به اسم شجاعت را برای این سخنرانی انتخاب میکند. پس از اتمام سخنرانی اول و تا شروع سخنرانی دوم در روزهای آینده توسط یکی از اهالی که در آن سخنرانی اول هم حضور داشته دعوت میشود تا برای شکار کوسه به یکی از جزایر اطراف بروند. او این دعوت را پذیرفته و تنها به دل دریا فرستاده میشود. او از ترس حمله کوسه به طور اشتباه به بدنه قایقی که با آن به این شکار آمده بود شلیک میکند.
به افتخار پیشتازان سرافرازمان: در زمانهای نه نچندان دور به خاطر در خطر افتادن نژاد بشر دولتها تصمیم میگیرند با استفاده از علوم ژنتیک، آزمایشاتی را روی انسانها انجام داده تا بتوانند به موجودات دیگری بدل شده که بتوانند با شرایط جدید زمین زنده بمانند. یکی از مشاوران رئیس جمهور آمریکا که حالا بیشتر شبیه لاکپشت شده تا انسان تصمیم میگیرد که در بدنه دولت نباشد و در از طریق دیگری به کشورش خدمت کند.
تشنه سادهگیام: شخصی برای فرار از زندگی تجملاتی به دنبال جایی برای زندگی میگردد که پول ارزش نداشته باشد و مردم به خاطر ارزشهای اخلاقی کارها را انجام دهند. پس از گشتن زیاد بالاخره جزیرهای را پیدا کرده که بتواند آنجا بدون خرج کردن پول خدمات خوبی را دریافت کرده و زندگی مناسبی را داشته باشد. در آن جزیره زن پا به سن گذاشتهای را پیدا کرده که متوجه میشود او آثار زیاد و ارزشمندی از گوگن را پیش خودش دارد. نقاشیها را از زن گرفته و با علم بر اینکه زن نمیداند آن آثار چقدر ارزشمند هستند پول اندکی را به او پرداخت میکند. در هنگام بازگشت به فرانسه متوجه میشود این نقاشیها تمام اتودها و مشقهای همان زن است که در زمان جوانی دانشجوی نقاشی بوده و برای تمرین از نقاشیهای گوگن کپی میکرده.
بازی سرنوشت: مردی کوتاهقد در یک سیرک صاحب غولیست که او را در خدمت خود در آورده و از طریق نمایش گذاشتن او کاسبی میکند. دکتری برای معاینه او و غول وارد محل اسکان او میشود. او پی به رابطه بردهوار غول و صاحبش میبرد و اینکه غول با یک دختربچه ده دوازده ساله دوست شده و مرد کوتاهقد نمیتواند غول را از این رابطه منع کند.
دیوار: نویسندهای به خاطر نداشتن خلاقیت پیش دکترش میرود. دکتر برایش داستان یک دیوار را روایت میکند. داستانی که شاید به کار نویسنده بیاید. داستان پسر جوانی که دختری زیبا را در همسایگی خود داشته و هیچوقت جرات بیان احساس خود نسبت به او را کسب نکرده. یک شب کریسمس در اوج تنهایی صدایی را از آن ور دیوار که خانه دختر است میشود. صدایی شبیه به معاشقه. پسر در اوج تنهایی و ناراحتی نامهای نوشته و از اینکه نتوانسته به دختر زیباروی همسایه برسد احساس نا امیدی و ناراحتی کرده و بعد خودش را میکشد. بعدا مشخص میشود که دختر همسایه هم به خاطر تنهایی خودش را کشته و آن صداهای شنیده شده از آن سمت دیوار صدای جان دادن دختر بوده.
اگر چه این داستانها و داستانهای دیگری که در مجموعههای قبل معرفی شد تمامی در یک کتاب منتشر شده بود و حالا در ایران در سه مجموعه مجزا گنجانده شده اما داستانهای انتخاب شده حال و هوای نزدیکتری به مجموعه قلابی دارند. تصویریترند. غالبا پایانهای غافلگیرکننده دارند و گاه برای اقتباسهای سینمایی مناسبتر به نظر میرسند. داستان مرگ و بازی سرنوشت سمبلیکتر هستند و جا برای کنکاش و رمزگشایی بیشتری دارد. و یا آثاری که به جریانات مهم تاریخی میپردازد از جمله ارتباط آمریکا و شوروی در زمان جنگ سرد و یا اعتراضات کارگری در آمریکا که آنچنان ربطی به جنبشهای کارگری در اروپا ندارد.