یه جارو برقی سراغ دارم که بیست و سه ساله خالی نشده . بیست و سه ساله که هر چی ریخته تو خودش به زور نگه داشته که مبادا فراموششون کنه . کیسه اش رو باز کنی می بینی پر از خاطرات نصف و نیمه است که یا خودش با دلخوشی کشیده تو یا به اجبار چپوندن تو حافظه اش . هنوز بین اون آت آشغالا چیزای با ارزشی پیدا میشه .
– شما بازداشتید .
– به چه جرمی ؟
– به جرم نوشتن متون بی سر و ته.
– خب نوشتن متون بی سر و ته که تاثیری نداره .
– داره . اگه نداشت نمی نوشتی .
– آره . داره . اما واسه خودم . به چه درد کس دیگه ای می خوره ؟
– به درد کسی نمی خوره اما حتما یه معنیایی داره که ما نمی دونیم . می خواد یه پیام مخفی بده .
– چرا حرف تو دهن من می ذاری ؟ پیام مخفی به کی ؟ به چی ؟ واسه دل خودم نوشتم .
– مگه تو دل هم داری ؟
– با اجازتون .
– خب جرمت شد دو تا .
پ . ن : چندی پیش آقای هالو با این فرم متنی را نوشته بود .
زنان موجودات پیچیده ای هستند که جمله هایشان با متاسفم آغاز یا پایان می گیرد .
– می خوام برم خارج
– اونجا چه کار ؟
– هیچی نورپردازیش بهتره
انسانهای غمگین همیشه تنها خودشان می دانند که چرا کوچ می کنند و جهان پر از انسانهای غمگینیست که همیشه در حال سفرند و گاهی به جایی نمی رسند .
نمی دانم خواب های من ادامه ندارند یا قرار نیست این جاده ها مرا به جایی برساند .
پ . ن : شروع این متن الهام گرفته از شعری است که شاعر آن من نیستم .
بهار امد. همهجا سبزی و عشق و طراوت موج میزند، احتمالن؟ همه میخندند؟ همه شادند؟ یعنی باید باشند. ب چ قیمتی؟ بهار اغازیست همراه با مرگ، مرگ با با خود یدک می کشد.
بهار را، طراوت و شادابی را ب چ بهایی بدست میاوریم؟
طبق اصل هزینه فرصت در علم اقتصاد خرد، هر چیزی را ک بدست میاوریم و در فرانید تصمیمگیری، انتخاب میکنیم مستلزم اتخاب نکردن گزینههای دیگری است. درواقع باید چیزهای دیگری را از دست بدهیم.
ب قیمت کشتن و مرگ زمستان.
اگر بهار اغاز طبیعت است، زمستان دوره خواب طبیعت، و این هر دو امری ضرویست. اما ما ادمیان خودخواهانه جشن میگیریم ک بهار، خوش امدی و چ و چ. اما
دلم ب حال زمستان نمیسوزد – ک نیازش نیست دلسوزی مرا – دلم ب حال خودم میسوزد ک از ادمیان هستم. بهار را میبینم و زمستان را ن! زمستان عزیز برایت اب سلامتی میپاشم. منتظرت میمانم و دست بهار را ب گرمی میفشارم ک
تو را فرستاد ب مرخصی.
پن۱: خدایا در این سال جدید دروغ، ریا، تهمت، چاپلوسی، خودخواهی، غیبت و تنبلی را از من دور کن. همه را دوست دارم.
پن۲: خدایا لازم است بتوانیم با هم حرف بزنیم. در این دهه جدید دریغش مکن.
پن: دیدگاه جدیدمان مبارک، سال نو بهانه است.
نویسنده : احسان ن
* سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم . همه آرزوهای خوب تقدیم به شما .
* همیشه توی دو روز دلنگرونی و دلتنگی میاد سراغم . سال تحویل و روز تولدم . توی هر دو روز ، اینکه یک سال بیهوده گذشته ناراحتم می کنه .
* لحظه سال تحویل خوبه آدم لباسای تمیز و روشن بپوشه . نو بودنش مهم نیست .
* قرار بود این پست همراه باشه با یک قطعه از موسیقی مرحوم ناصر عبدالهی که متاسفانه به علت نقص فنی از ارائه این اثر معذورم . قسمتی از ترانه به بهار می رسید که متاسفانه این کار به این پست نرسید . نام این پست از همین ترانه انتخاب شده .
* دو دوست دیگر هم عیدانه ای نوشته اند که می توانید در همین صفحه بخوانیدشان .
منبع عکس : اینترنت
زمان : دو روز مانده به عید
بازیگران : یک زن و شوهر
***
پرده سریع بالا میرود که کهنه بودنش معلوم نشود
زن : ده هزارتومن بده می خوام لوازم سفره ی هفت سین تهیه کنم
مرد : ندارم ! اصلا بگو چه چیزهایی لازم داری ، خودم می روم ارزانترشو میخرم .
زن : اول از همه سنبل . فکر میکنم یک گلدان تک شاخه ای سنبل حدود دوهزارتومن میشه .
مرد : دو هزار تومن ؟ چه خبره ؟ به جاش همون سنبل الطیب را که چند روز پیش از عطاری خریدم بذار تازه یک الطیب هم بیشتر داره .
زن : دوم سبزه . گل فروشی سر کوچه یک ظرف کوچیکشو هفتصد تومن میده .
مرد : مگه حالا باید حتما سبزه باشه ؟ همون سبزی خوردن که از ناهار دیروز زیاد اومد چه عیبی داره ؟
زن : سین سوم سمنوست که یک قاشقش چهارصد تومنه.
مرد : ای بابا…یک قاشق از فسنجون دیشبو که یک کاسه اش هنوز در یخچال مونده بذار سره سفره. کی میفهمه که فسنجونه و سمنو نیست . گیرم سینش وسطه . حتما باید اول باشه ؟
زن : بله. [ادامه مطلب …]
سال نو مثه دوستا ی جدید ، به محض اینکه میرسه گذشته ها خاطره میشن…. !
چند سال پیش وقتی اسم سال نو (نوروز) رو میشنید اینقدر ذوق میکرد …
ازخونه تکونی گرفته تا دید و بازدید و بخور بخور واسش جذاب و لذت بخش بود ، دلش نمیخواست سر سفره هفت سین چیزی کم باشه . دوست نداشت این روزا تموم بشن ، اما این سالها به این فکر میکنه ، اگه لباس نو نخره و نپوشه ، اگه هفت سین با ماهی کوچولو ، سیب سرخ ، تخم مرغای رنگی ، سبزه دم عید و اگرهای دیگه نباشن سال نو نمیرسه . یعنی بهار نمیشه . کاش عوض اینکه هی خونه رو نو کنیم لباس نو بخریمو بپوشیم ماهی کوچولو رو اسیر تنگ بلور نمیکردیم ، کاش به جای همه ی اینا فکرمون ، احساسمون ، حتی نگاهمون رو نو میکردیم .
پیشاپیش سال نو مبارک .
نوشته ای از اینروزا ( بازدیدکننده وبلاگ )


