زندانیان بند ۳۵۰  اوین  چندیست که  شاهد رد و بدل شدن  مواد مخدر هستند . این امر که به طور مشکوکی به راحتی صورت می گیرد باعث اعتراض خانواده های این زندانیان شده است … بنا به نظرآنها در پشت این عمل سونیتی وجود دارد و این امر آیا برای پرونده سازی برعلیه آنها یا برای آلوده کردن زندانیان به مواد مخدر انجام می گیرد ؟  . بند ۳۵۰ زندان اوین بند زندانیان سیاسی و خبرنگاران است .

| ۴ نظر

گذشته ها شروع کننده خوبی بودم  ، اما خوب به پایان نمی رساندم . اما اکنون شروع هم نمی توانم بکنم … / لی

| بدون نظر

۱-

پسر به پدر می گوید : ما فقط با هم دوستیم ..

پدر با تعجب : دوستی دختر و پسر ؟

—————————-

۲ –

پسر بچه رو به مادرش : نمیشه دالس دوست دخترم باشه

مادر در حالی که می خندد : نه ، فکر نمی کنی کمی زوده ؟

شماره ی اول مربوط به سریال فاصله هاست که از شبکه ی سوم پخش می شود و شماره ی دو مربوط به سریال در جستجوی پدر که از شبکه ی فارسی وان . با این رویکردی که در سریال های سراسر شعاری وطنی شاهدش هستیم نتیجه اش می شود شبانه روز فارسی وان دیدن مردم که از هفت شبکه ی وطنی زده می شوند . بعد تنها راهکارش می شود پارازیت انداختن به روی شبکه های ماهواره ای . اگر چه بیشتر سریال های پخش شده از شبکه ی فارسی وان درصد شعار زدگی اش بیشتر از همین نمونه ی وطنی مان است اما تا زمانی که خودمان  چند قدمی به جلو حرکت نکنیم و فرمول های بیست سال پیش را تکرار کنیم همین آش است و همین کاسه که به جای ساختن سریال های درست و درمان صورت مسئله را پاک می کنیم . بارها از زبان دوستان و آشنایان شنیده ام که گفته اند : سریال خوب بسازند دیگر فارسی وان نمی بینیم . اگر چه دیدن شبکه ی فارسی وان با آن سریال های آبکی اش * ،  در بعضی موارد برای خانواده های نیمه سنتی ایرانی تابو شکنی هایی کرد که این را می توان از تنها نکات مثبتش دانست اما ابتذال آن هم دست کمی از سریالای ایرانی ندارد . دو دیالوگ بالا نمونه ی برخورد دو فرهنگ متفاوت با یک مسئله است . تا زمانی که شاهد کنتراست بالای شخصیت های سریالهای ایرانی ( که نمونه ی بارزش را می توان در همین سریال فاصله ها دید  ) هستیم ، نمی توان توقع این را داشت تا بینندگان بین آن دو گزینه ، گزینه ی وطنی اش را انتخاب کنند . تمام مردم دنیا با همدیگر اشتراکاتی دارند که در هر شخص به نسبت های مختلف می توان کم و زیادش را مشاهده نمود اما  قشر متوسط سریال های ایرانی  که معمولاً بیشرین درصد شخصیت های آن را در بر می گیرد ،  کمترین اشتراک  با نمونه ی خارجی خود در همین کشور را دارند .

* سریال فرار از زندان و ۲۴ از مهمترین سریال های فارسی وان است که با دیگر آثار این شبکه قابل مقایسه نیست …

پ . ن : از بین تمام سریال های کلیشه ای و تمام شخصیت های کلیشه ای تر که به وفور می توان در فارسی وان بدان اشاره نمود از یک شخصت نمی توان گذشت . آن هم هنری در سریال همسایه هاست . منطقی ترین شخصیتی که نمونه ی خوب شخصیت پردازی در یک سریال  تلویزیونی محسوب می شود . دوست داشتم یک پست را به آن شخصیت می پرداختم . اما  شاید وقتی دیگر…

منبع عکس اول و دوم

| ۱۸ نظر

مرگ بر خود …

۱- فروشی

۲- سانسوری

۳- سوزی

۴-

| ۲۸ نظر

بعضی ها ، بعضی چیزها را طوری مطرح می کنند که اگر کسی نداند فکر می کند که واقعا شاید خبری شده !
نه اشتباه نکنید ، پرونده ی مفاسد اقتصادی را نمی گویم . منظورم اظهارات اخیر مسئوول یکی از وزارتخانه ها است که نمیخواهم بگویم اسمش تعاون است .
ایشان اخیرا فرموده اند : برای گرفتن موافقت اصولی باید ۳۹۰۰۰ کیلومتر دوندگی کرد ! حالا این که چرا ۳۸۰۰۰ کیلومتر یا ۴۰۰۰۰ کیلومتر نباید دوید ، لابد حکمتی دارد ! ما هم که اصولا اهل فلسفه و حکمت و حرفهای فیلسوفانه – حکیمانه و این جور چیزها نیستیم . اما  اگر آدمی را در نظر بگیریم که نه خیلی لاغر باشد ، نه خیلی چاق ، نه خیلی کوتاه باشد ، نه خیلی بلند ، نه اهل چایی باشد ، نه اهل شیرینی و خلاصه اگر از آن گل پسرهای سر براهی باشد که آهسته و پیوسته با سرعت متوسط یک کیلومتر نه ، دو کیلومتر نه ، سه کیلومترنه … همان ده کیلومتر در ساعت بدود و پنج ساعت نه ، ده ساعت نه ، بلکه دست کم بیست و پنج ساعت در روز یکسره بدود و بلانسبت – بلانسبت کارش مثل ما تعطیل بردار هم نباشد و هر دو سه هزار کیلومتر کارش به تعویض روغن نکشد و به روغن سوزی هم نیفتد ، فکر میکنید در طول یک سال چند فقره موافقت اصولی بگیرد ؟
نه ! شما را جان من حساب کنید ببینید واقعا نمیشد بدون جار و جنجال اعلام کرد که :
( در یک سال ، یک نفر می تواند از وزارت تعاون حداکثر دو تا موافقت اصولی بگیرد ) ؟ اگر بفرمایید نمیشود ، خب … معلوم است آن مقام مسئوول درست گفته دیگر !

نویسنده : فسیل زنده

| ۵ نظر

جمله ی تلخی که نماینده مردم سیستان و بلوچستان گفته را بخوانید :

آیا خون مردم مظلوم سیستان و بلوچستان از خون مردم بورکینافاسو کم‌رنگ‌تر است که رئیس‌ جمهور به خاطر اتفاقات این کشور به آنها تسلیت می‌گوید اما به مردم زاهدان نه ؟ ( متن کامل را اینجا بخوانید )

آیا واقعا باید این طور باشد برادران عزیز ؟

در بین خبرها و درپی دستگیری حامد صابر عکاس ایرانی که هم اکنون در بازداشت است به مطلبی  رسیدم که دو عکس آن مطلب را همین شخص یعنی حامد صابر گرفته بود . تلخی این خبر هم چیزی کم از خبر قبلی و خبر بمب گذاری در زاهدان  نداشت . متن کامل آن را در اینجا می توانید بخوانید . جوانی که به خاطر حماقت تعدادی به این روز افتاده .

* منبع عکس

| ۱۱ نظر

پرسید که نزدیک ترین راه کدام است ؟ گفتم : به کجا ؟ گفت : به خلوتگه دوست . گفتم : تو مگر فاصله ای می بینی ، بین دل و آنکس که دلت منزل اوست ؟ / یک SMS

| ۲ نظر

لابد بارها شنیده اید که فلانی سوار خر مراد است . آیا تا به حال فکر کرده اید که فرق خر مراد با خر معمولی چیست ؟ البته خر خر است چه مال آقا مراد باشد یا مال هر کس دیگری اما موضوع اینجاست که خر مراد اصلا خر نیست . خر مراد یک چیزیست مثل یک آپارتمان شیک یا یک ماشین پر از پول اهدایی فلان بانک یا حتی یک صندلی چرمی در اتاق ریاست که آن را دودستی به شما تقدیم می کنند تا رویش لم بدهید و امر و نهی کنید ! خلاصه باید بدانید که خر مراد هیچ ارتباطی به خر قبرسی و خرمگس و خرخاکی و هیچ خر دیگری که شما می شناسید ندارد . اما چیز دیگری که باید بدانید اینست که اگر روزی روزگاری سوار خر مراد شدید کمربند ایمنی را فراموش نکنید چون که این خر چموش جفتک پرانی کرده و سوارش را با دماغ می اندازد زمین . مثلا کسی را می شناختم که سوار بنز ۱۰۰ میلیونی اهدایی ! راهی ویلایش در شمال بود اما از بخت بد یک پنچری ناگهانی باعث شد خودش و بنزش با هم چپ شوند و از آن طرف یک روز ناگهان آب ، دهن دره کشید و ویلای لب ساحل آن جناب را درسته قورت داد . یا شخص دیگری که به واسطه ی پسر خاله بودنش با رییس فلان بانک چکهای بی محل می کشید بالاخره دستش رو شد و به این ترتیب ایشان که تا همین چندی پیش مشغول خر سواری بودند و حتی گاهی از آدمهای مثل ما سواری می گرفتند یکهو از بالای خر مراد یه وری رفتند تو کوزه . خلاصه اگر شما هم در حال سوار بر مرکب مراد مشغول تاخت و تاز هستید حواستان جمع باشد که از قدیم گفته اند : گهی پشت به زین و بعدش می خوری زمین .

نویسنده : فسیل زنده

| ۲۸ نظر

چند روز پیش پس از ۱۹ سال از ساخته شدن فیلم بانوی مهرجوئی آن را دیدم . فیلمی که احساس می کنم چقدر خوب تحلیل کرده بود جریانات ۱۳ سال پس از انقلاب ایران را و هنوز در شرایط کنونی می توان آن را اثری امروزی دانست . این فیلم همچون بسیاری از آثار مهرجوئی که قبل و پس از این فیلم ساخه شده از المانهائی بهره برده که می توان آنها را پای ثابت برخی از فیلم های او همچون اجاره نشین ها ، مهمان مامان ، سنتوری و حتی اپیزود روزهای آشنائی از فیلم طهران ، تهران دانست که یکی از مهمترین آنها حضور یک خانه است . شاید حضور خانه در هیچ کدام از این فیلم ها به جز اجاره نشین ها که به صراحت به آن پرداخت شد  نکته ی محوری به حساب نمی آید  ، ( البته در اپیزود روزهای آشنائی محوریت با معرفی شهر تهران بود که خراب شدن سقف خانه دلیلی شد بر شکل گیری پیرنگ های بعدی داستان فیلم ) . در فیلم مهمان مامان ، چندین خانواده در یک خانه ی قدیمی زندگی می کنند . همگی از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نیستند ، در فیلم سنتوری صاحبخانه خانه ی سنتوری را خراب می کند . در پری کلبه ی چوبی آتش می گیرد و در  اجاره نشین ها داستان ساختمانی که صاحب خانه اش نیست و آن خانه به خاطر قدمت و مسائل تاسیساتی سقفش فرو می ریزد . این تشبیه خانه ی ویران شده به یک مملکت از دست رفته نه تنها در این فیلم ، بلکه در بیشتر فیلم های مهرجوئی که پس از انقلاب ساخته شده و همچنین در فیلم بانو ، دستمایه ی کار این فیلمساز قرار گرفته است .  فیلم بانو داستان زنی است  به نام [ادامه مطلب …]

| ۹ نظر

یک مرد مسن :  ( با شخصی پشت خط )  یک زن برای این خراب میشه که به اونائی که می خواد برسه.

(  با عصبانیت و استرس این جمله ها را گفت )

پیرمرد رو به من : قبلا با تیغ ریش می زدن حالا با ریش تیغ می زنند .

( خندید و رفت )

| ۴ نظر