این نوشته جز ایمیل هایی بود که بین هزاران ایمیل تبلیغاتی که برایم آمده بود پیدا کردم . متن تازه ای نیست اما ارزش دارد یک بار دیگر خوانده شود.

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم، چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است. و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام، تو را دیگرى باید برایت بسازد و تو هم به یاد داشته باش منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى. می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم. می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ، چرا که ما هر دو انسانیم. این جهان مملو از انسان‌هاست ، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد. تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم، قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است. دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند، حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند، دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم، چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى، من قابل ستایشم، و تو هم…… یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا. اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى، نامت را انسانى باهوش بگذار.

| ۸ نظر

دو حالت دارد : یا من هیچ توانایی نداشتم یا او هیچ نیازی / روح خاک

| بدون نظر

هیشه احساس می کنم که وقت کافی نیست . یا خودم آنقدر دست دست می کنم که وقت تمام می شود یا آنقدر زمان به ذات خود کوته است که اجازه ی هیچ حرکتی را نمی دهد و یا تعریف من از زمان اشتباه است . مثل تمام تعاریف دیگری که همیشه جور دیگر می پنداشتیم و یک جور دیگر از آب در می آمد و در ذات خود جور دیگری بود . حالا مهم نیست که زمان در ذات خود چه شکلیست و ما را چه به علم فیزیک و غیر فیزیک . مهم این است که غم از دست دادن زمان و کوله بار کارهای انجام نشده بار اضافه ای شده بر کوله بار غمهای ریز و درشت گذشته . اگر تمام وقت های اضافه محاسبه می شد باید چند سالی را فقط  به کار های انجام نشده می پرداختم …

| ۴ نظر

اینها بدون همدیگر خطرناکند :

۱- ثروت، بدون زحمت . ۲- لذت، بدون وجدان . ۳- دانش، بدون شخصیت . ۴- تجارت، بدون اخلاق . ۵-  علم، بدون انسانیت . ۶- عبادت، بدون ایثار . ۷- سیاست، بدون شرافت

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه‌اش داد.

| بدون نظر

اگر ساعت را کنار جسدم می گذاشتی بلند می شدم . به صدای زنگ عادت کرده بودم  .

| ۶ نظر

با تشکر ازدوست خوبم وبلاگ گنجشکک که من رو به این بازی دعوت کرد .

قضیه کمی پیچیده شد. مدل دوم و سوم کمی سخته و اما می تونم  مدل اول و چهارم رو جواب بدم و پنجم …

مدل اول

جمله ای که شاید چندین بار گفته باشم اما احساس می کنم که گفتنش در اینجا مناسب باشه :

اگه مغز من رو باز کنند جهان رو لجن بر می داره . این جمله ایست که سال ۸۸ زیاد ازش استفاده کردم .

مدل چهارم :

جای خاصی برای تنهاییم نداشتم و فعلا هم ندارم اما معمولا تنها جائی که زیاد اوقاتم رو گذروندم در سال ۸۸ و احتمالا سال ۸۹ هم به همین صورت بگذره ؛ اتاقم بود جلوی کامپیوتر… سفر خاطر انگیز هم سفر کاشان بود که با بچه های کلاس رفتیم و مهمترین قسمت سفر هم تصادفمون بود که این عکس هم مربوط میشه به زمان تصادف .

مدل پنجم :

پیشنهاد خودمه و دوست دارم در مورد مهمترین اتفاقات اون سال بگم . دوستان دیگه هم می تونند از این مدل پنجم استفاده کنند. اگرچه خودم رو در یک منگنه  انداختم ولی سعی می کنم درست جواب بدم . از این بابت می گم منگنه که جواب دادن به همچین سوالی خیلی سخته و تمام سال ۸۸ پر بود از اتفاقات مهم . از قبل از انتخابات بگیر که گوشی تلفن همراهم رو زدند . ده روز بعدش که انتخابات برگزار شد و هنوز برام سخته پذیرفتنش . ترم تابستونی که کابوس بزرگی بود و خاطرات ریز و درشت ترم آخر که همراه بود با فوت تنها عمه ام که هنوز تلخه . اسباب کشی به خونه ی جدید واقعی ( می گم واقعی که با اسباب کشی وبلاگم به سایت اشتباه گرفته نشه) . تازه وارد دبستان شده بودم که رفتیم اون خونه و تازه داشتم از دانشگاه فارغ التحصیل میشدم که باز برگشتیم سر خونه اول … و بعدش فراموشی خود خواسته و نا خواسته ی بعضی از خاطرات دور و نزدیک … زیادند لحظات مهم زندگی آدما که بعضی وقت ها بی تفاوت از کنارشون عبور می کنیم . یک اتفاق مهم می تونه یه خنده باشه یه نگاه تلخ نا خواسته که ممکنه مسیر زندگی آدم رو تغیر بده …

من هم هفت نفر رو دعوت می کنم .

حنیریک عدد محسن / دیوونه خونه ی من / چارلی / اپی / رهبر / وقتی آسمان به زمین میچسبد


مدعوین عزیز نیز هفت نفر رو  دعوت کنند . فراخوان این بازی هم از توی وبلاگ  گنجشکک اشی مشی بخونید . خیلی طولانیه…

| ۴ نظر

سال  (SAL) : مجموع ۳۶۵ روز (به سال شمسی) که بدتر از گذشته است . به ۱۲ ماه تقسیم می شود  / دائره المعارف ستون پنجم (ابراهیم نبوی)

| بدون نظر

منبع

Afgani Saale Nao Mubbarak
Afrikaans Gelukkige nuwe jaar
Albanian Gezuar Vitin e Ri
Armenian Snorhavor Nor Tari
Arabic Kul ‘am wa antum bikhair
Assyrian Sheta Brikhta
Azeri Yeni Iliniz Mubarek!
Bengali Shuvo Nabo Barsho
Breton [Celtic Brythonic language] Bloavezh Mat
Bulgarian ×åñòèòà Íîâà Ãîäèíà(pronounced “Chestita Nova Godina”)
Cambodian Soursdey Chhnam Tmei
Catalan FELIÇ ANY NOU
Chinese Xin Nian Kuai Le
Corsican Language Pace e Salute
Croatian Sretna Nova godina!
Cymraeg (Welsh) Blwyddyn Newydd Dda
Czech Šťastný Nový rok (or Stastny Novy rok)
Denish Godt Nytår
Dhivehi Ufaaveri Aa Aharakah Edhen
Dutch GELUKKIG NIEUWJAAR!
Eskimo Kiortame pivdluaritlo
Esperanto Felican Novan Jaron
Estonians Head uut aastat!
Ethiopian: MELKAM ADDIS AMET YIHUNELIWO!
Finnish Onnellista Uutta Vuotta
French Bonne Annee
Gaelic Bliadhna mhath ur
Galician [NorthWestern Spain] Bo Nadal e Feliz Aninovo
German Prosit Neujahr
Georgian GILOTSAVT AKHAL TSELS!
Greek Kenourios Chronos
Gujarati Nutan Varshbhinandan
Hawaiian Hauoli Makahiki Hou
Hebrew L’Shannah Tovah
Hindi Naye Varsha Ki Shubhkamanyen
Hong kong (Cantonese) Sun Leen Fai Lok
Hungarian Boldog Ooy Ayvet
Indonesian Selamat Tahun Baru
Iranian


Sal -e- no mobarak

[ادامه مطلب …]

| ۴ نظر

سال   ۱۳۸۹ (سال صبر و استقامت ) رو به تمام دوستان مجازی و غیر مجازی تبریک می گم .

| بدون نظر

نه دستی روی اتاقم فرصت کردم بکشم هنوز و نه دلم و روحم رو خونه تکونی کردم . ولی فعلا دارم اسباب کشی می کنم .

البته اسباب کشی یعنی اینکه چیزی همراه خودم ببرم در حالی که چیزی از اینجا نمی شه برد و قسمتی از خاطراتم اینجا دست نخورده باقی می مونه.

شاید زندگی مجازی تازه ای رو بتونم اینجا شروع کنم . اگر چه هنوز کمی نازک کاری و سفت کاری داره . ولی خب به زودی …

پیشاپیش از دوست خوبم محسن مریدی به خاطر تمام اذیت هایی که کردم عذر خواهی و به خاطر تلاشش تشکر می کنم .

| ۶ نظر