نمایشنامه پزشک نازنین نوشته نیل سایمون نویسنده و کارگردان آمریکایی از کنار هم قرار گرفتن چند داستان و نوشته از آنتوان چخوف شکل گرفته است. این متن که در دو پرده نوشته شده، شش داستانک را به تصویر میکشد. شش داستانکی که آنتوان چخوف به ایدههای آن فکر میکند و قصد دارد آنها را به نمایشنامههایی تبدیل کند. در صحنه اولِ پردهی اول داستان مرد کارمندی را میخوانیم که به همراه همسرش به دیدن نمایشی میروند. در آنجا رئیس کارمند هم به همراه همسرش برای دیدن نمایش حضور دارند. عطسه ناغافل مرد و پاشیدن آب دهانش بر روی سر رئیسش عذاب وجدانی برایش به همراه دارد. شدت این ناراحتی و عذاب وجدان باعث میشود مرد برای عذرخواهی دوباره پیش رئیس برود که باعث بوجود آمدن ناراحتی دیگری میشود. رئیس حالا سرزنش کرده و او را از اتاقش بیرون میفرستد. در صحنه دوم داستان معلم سرخانهای را میخوانیم که قرار است رئیسش حقوق دو ماه کار کردن او را بدهد. اما رئیس با زرنگی سر معلم را کلاه گذاشته و مبلغ ناچیزی به او پرداخت میکند. معلم تشکر کرده و میرود اما صاحبخانه او را دوباره صدا زده و از او میپرسد چه طور حاضر شده که اجازه دهد شخصی سر او کلاه بگذارد، دختر جوان جواب میدهد در خانههای دیگر همین مقدار هم به او نمیدادند. در صحنه سوم میخوانیم که خادم کلیسایی به خاطر درد دندان به دندانپزشکی مراجعه میکند اما با دستیار دندانپزشک روبرو میشود. خادم ابتدا قبول نمیکند دندانش را به دست دستیار بدهد اما با اصرار دستیار این ریسک را پذیرفته و مجاب میشود که او دندانش را بکشد. اما دستیار تنها تاج دندان را میکشد. حالا آن دو با مشکل دیگری روبرو میشوند که چه طور ریشه دندان را بکشند.
در پرده دوم هم با سه داستان دیگر روبرو هستیم. صحنه اول داستان نویسنده روایت میشود که در کنار بارانداز اسکلهای با یک ولگرد روبرو میشود، ولگرد از نویسنده میخواهد که به او مقداری پول بدهد تا او نقش افرادی که خودشان را غرق میکنند را بازی کند. نویسنده ابتدا قبول نمیکند اما وقتی متوجه میشود که این رفتار در آن منطقه یک کار همیشگیست تصمیم میگیرد که نمایش مرد ولگرد را ببیند. در داستان دوم دختر بازیگری برای تست بازیگری پیش نویسنده (چخوف) آمده و با حال خرابش سعی میکند یکی از صحنههای نمایشنامه سه خواهر چخوف را برایش بازی کند. و در صحنه سوم پرده دوم داستان زن سمجی را می خوانیم که برای گرفتن بخشی از پول حقوق شوهرش به جای ادارهای که در آن کار میکرده به بانکی میرود که شوهرش در آنجا چکهایش را نقد میکرده. رئیس بانک که از بیماری نقرس رنج میبرد تحمل رفتارهای زن را ندارد و برای اینکه هر چه زودتر بتواند از دست جیغهای زن رها شود به او مبلغی که میخواهد را میدهد و زن را از آنجا بیرون میکند. در صحنه آخر هم نویسنده با مخاطبان در مورد ایدههایش صحبت میکند.
نمایشنامه پزشک نازنین که توسط آهو خرمند ترجمه شده همواره سعی دارد با شوخیهایی در خود قصه و دیالوگها طنز موجود در نوشتههای چخوف را بیشتر عیان کند. متنی ساده و همراه با مفاهیم انسانی، هم برای اجرای صحنهای مناسب به نظر میرسد و هم برای نمایش رادیویی. اگر چه بارها این نوشته کار شده اما نگاه طنز و انسانی آن کهنه شدنی نیست. این متن شانزدهمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی داستان زنی (دورا) را روایت میکند که بازمانده از فاجعه سربرنیکا در بوسنی در منطقه بالکان است. او که تجربهی سخت تجاوز را از سر گذرانده حالا به آسایشگاهی منتقل شده و تحت نظر روانشناسی به اسم کِیت مراحل درمان را طی میکند. کیت که روانشناس گروه جسدیابی در همان منطقه بوده به خاطر فشار بالای روانی از یافتن جسدهایی که پیدا شده از ادامه کارش صرف نظر کرده و خودش را به آسایشگاهی منتقل میکند که در آن دورا بستریست. پیکر زن که همچون بیشتر آثار ماتئی ویسنییک صحنههای کوتاهی دارد نه تنها به زیبایی داستان زندگی کیت و دورا را روایت میکند بلکه پلیدی جنگ را به بهترین شکل ممکن نمایش میدهد. او که شناخت خوبی از بافت زندگی مردم منطقه بالکان دارد در کنار معرفی هر کدام از کشورها بخشی از رفتار جمعیشان را به تصویر میکشد. و از طرفی تنها شخصی که جنگ در سرزمینش را با گوشت و استخوان لمس کرده باشد میتواند تصویری دقیق و نزدیک از رنجی که بر مردم جنگزده رفته ارائه دهد. ماتئی ویسنییک در اسبهای پشت پنجره و تماشاچی محکوم به اعدام مواضع ضد جنگ خود را بار دیگر به زیبایی نشان داده بود. او در این متن اشاره میکند: «در جنگهای میان نژادی اروپا، تجاوز همسنگ تخریب خانههای دشمن، کلیساها یا عبادتگاههای دشمن، آثار فرهنگی و ارزشهای اوست» اما این اصل را نه تنها در جنگ میاننژادی اروپا که به عنوان یک اصل کلی در تمامی جنگهای جهان میتوان قلمداد کرد که بیش از هر کشتهای این زنان هستند که مورد هجوم دشمن قرار میگیرند چه خودشان چه با از دست دادن عزیزانشان. انتخاب دو کاراکتر زن برای پیشبرد داستان از آن انتخابهای هوشنمندانهایست که تاثیرگذاری متن را دوچندان کرده است.
در نهایت با بهبود شرایط دورا، کیت به کشورش آمریکا باز میگردد و دورا تصمیم میگیرد فرزندنش را به دنیا بیاورد. فرزندی که تا پیش از این معتقد بود فرزندش نیست و پدر و مادرش جنگ هستند.
شاید یکی از بهترین بخشهای این متن آنجاست که دورا تصویری عمیق و غمزده از کشور جنگزدهاش ارائه میکند: «کشور من شبیه اون مادریه که میبینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره. با عجله دگمه رو میدوزه و بعدش پسرش رو خاک میکنه»، «کشور من اون مادربزرگیه که با شروع جنگ مجبوره فرار کنه و قبل از رفتن میره خاک جلو خونهش رو میبوسه».
نمایشنامه «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» نوشتهی ماتئی ویسنییک چهاردهمین اثر از مجموعه دورتادور دنیا با ترجمه تینوش نظمجو در نشر نی به چاپ رسیده است.

نمایشنامه سه زن بلند بالا نوشتهی ادوارد آلبی که در سال ۱۹۹۴ برنده جایزه پولیتزر شده داستان زنی را روایت میکند که هم زمان در سه بازه زمانی خودش را در اتاقی ملاقات میکند. زمانی که دختر بیستوشش ساله است و قصد دارد مهمترین تصمیمات زندگیاش را بگیرد.
زمانی که زن پنجاه و دو ساله شده و نیمی از زندگیاش سپری شده، و حالا که زنی نود و خوردهای ساله است و در آخرین روزهای زندگیاش به سر میبرد. چیزی که این نمایشنامه را متفاوت میکند، علاوه بر قرار دادن مخاطب در این سه بازه زمانی به طور همزمان و اشاره به مهمترین لحظات زندگی شخصیت اصلی، تکمیل شدن تصور مخاطب از او در طول متن است.
فارغ از اینکه نمایشنامه برای اجرا نوشته شده، به تنهایی بار یک اثر ادبی مهم و بدیع را به دوش میکشد. شخصیتهایی که حتی اسم ندارند اما در روند داستان با افشای تدریجی اطلاعات سروشکل میگیرند، خصایص رفتاری، گذشته و یک دوره زندگیاشان به تصویر کشیده میشود.
همزمانی قرار گرفتن سه دوره زندگی یک شخص در یک اتاق و بحث پیرامون علایق و نظراتی که در گذشته و حال و آینده دارد آن را به اثری چند لایه و قابل کنکاش بدل میکند. پرداختن به این سوال مهم که در این نود و چند سال زندگی بهترین لحظات کدام بوده؟ یکی از اصلیترین چالشهای متن است. نویسنده با ظرافت بخشهای مختلف زندگی را با تمام جزئیاتی که لازم است به هم پیوند میزند تا به این سوال مهم برسد. کدام لحظه بهترین لحظه زندگی شخصیت داستان و یا هر انسانیست؟ این سفر در زمان و جستجو در خلق و خوی شخصیت داستان با تغییرات قابل لمس آن، متن را به یک اثر دوست داشتنی و قابل دفاع تبدیل میکند. مخصوصا وقتی که علیرغم مسالهای به نام ترجمه متوجه میشوید علاوه بر تکنیکهای روایی، خلاقیت در شخصیتپردازی و پیوندزمانی، بازیهای کلامی و ادبی نیز در شکلگیریاش این متن نقش مهمی داشته.
این نمایشنامه در انتشارات تجربه توسط هوشنگ حسامی ترجمه شده است.
نمایشنامه مهمان ناخوانده نوشتهی اریک امانوئل اشمیت، داستان فروید و دخترش آنا را روایت میکند که قبل از ترک کردن وین با یک مامور نازی به مشکل بر میخورند. مامور دختر فروید را با خود برده و سعی میکند با توجه به وصیت نامهای که از فروید پیدا کرده از او اخاذی کند. اما در این میان حضور فردی ناشناس که هویتش تا پایان داستان به خوبی مشخص نمیشود، فروید را با چالشهای جدیدی روبرو میکند. فروید که خداناباور است کمکم توسط مرد ناشناس که ادعای خدایی میکند به شک میافتد. آنها در مورد گذشته فروید و عدم باور داشتن او به خدا بحث میکنند. در نهایت با راهی که شخص ناشناس پیش پای فروید میگذارد او و دخترش از دست نازیها رها شده و شرایط ترک کردن وین برای آنها فراهم میشود.
سرراست بودن قصه و اتکا بر چند شخصیت محدود و محوری عین «فروید» و در کنار آن «فرد ناشناس» امکان تصویرسازی آسانتری را به مخاطب مبتدی نمایشنامهخوانی میدهد. از سویی تمرکز بر مفاهیمی چون ایمان داشتن به خدا و عدم باور به او اگر چه از جایی ریتم پیش برد داستان را دستخوش تغییر میکند اما در عدم از همگسیختگی روایت نقش مهمی را ایفا میکند. با اینکه متن «مهمان ناخوانده» چندین بار اجرای صحنهای داشته اما ثابت بودن لوکیشن، شخصیتهای محدود و از طرفی تکیه بر دیالوگ برای پیش برد روایت از آن دست مواردیست که مسیر را برای تبدیل شدنش به نمایش رادیویی هموار میکند.
این نمایشنامه که در مجموعه دورتادور دنیا در نشر نی منتشر شده، سیزدهمین اثر از این سلسه نمایشنامههاست که توسط تینوش نظمجو ترجمه شده است.
همان طور که در یادداشت تینوش نظمجو درباره آثار یون فوسه در انتهای نمایشنامه «کسی میآید» آمده، در آثار او “سکوت بخشی از زبان است، و ریتم سازماندهی حرکت کلمات در زبان”. کسی میآید داستان سرراستی دارد. زن و شوهری برای اینکه بتوانند از دیگران دور بمانند، خانه ای دور از سایرین کنار دریا خریداری میکنند. آنها به این امید که کسی سراغشان نمیآید وارد خانه جدیدشان میشوند. اما همان روز مردی که خانه را به آنها فروخته در اولین دیدار خود زن را میبیند. حالا که او در این ملاقات از زن خوشش آمده دوست دارد زمانهای بیشتری زن را ببیند. برای همین سعی میکند خود را به زن نزدیک کند. رفتاری که باعث رنجش شوهر میشود. به حدی که فکر میکند زن نیز از مرد خوشش آمده. زن اما این حرف را قبول ندارد، ولی کمی بعد مرد دوباره برگشته و شماره خود را به زن میدهد. و زن هم شماره را میگیرد.
نوع نگارش دیالوگها، تکرار و دوباره تکرار برخی از کلمات نه تنها به نوعی مخاطب را از داستان اصلی دور میکند بلکه انگار قصد نویسنده تلاش برای برهم زدن تمام قواعد کلاسیک نمایشنامههای قصه محور است. و زبان، کلمات و سکوت مهمترین نقش را در این بین ایفا میکنند. یون فوسه نمایشنامهنویس نروژی جایی درباره تاثیر سکوت در آثارش میگوید: هدف من بهوجود آوردن لحظههایی است که در آن یک فرشته در حال گذشتن از روی صحنه است.
کسی میآید موفق به دریافت جایزه ادبی ایبسن نیز شده است. این کتاب دوازدهمین شماره از مجموعه دورتادورنیاست که توسط تینوش نظمجو ترجمه و در نشر نی منتشر شده است.
«در یک خانواده ایرانی» نمایشنامهای از محسن یلفانی، نمایشنامهنویس ایرانیست که پس از مهاجرت به فرانسه آن را نوشته. این متن که به یک بعد از ظهر خانواده ایرانی میپردازد داستان دختری به نام مژده است که به خاطر حضور در گروههای سیاسی ابتدای انقلاب کشته میشود. بعد از گذشت چند سال خانواده و نزدیکان هر پنجشنبه به بهشت زهرا رفته و یاد او را زنده نگه میدارند. حالا در سالگرد کشته شدنش که بستگان دور هم جمع شدهاند، با حضور معنوی دختر در خانه و همکلام شدنش با اعضای خانواده ما به ابعاد گستردهتری از روابط عمیق او با خانوادهاش پی میبریم. او که الگوی تمام فامیل بوده هنوز بعد از گذشت ۱۲ سال از رفتنش کسی این فقدان را کامل نپذیرفته. حالا به بهانهی جمع شدنشِ همه فامیل، زخمهای کهنه نیز در گفتگوها باز میشود. دائی خانواده از این می گوید که پسرش از احساس گناهی که از کشته شدن مژده داشته به جنگ رفته و کشته شده.
«در یک خانواده ایرانی» یازدهمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
«تماشاچی محکوم به اعدام» یکی دیگر از نمایش نامههای مهم نویسنده رومانیایی ماتئی ویسنییک است که به صحنه محاکمهای میپردازد که در حضور مخاطبان جلسه دادگاه یکی از تماشاچیان را برگزار میکند. تمامی اعضای دادگاه به گناهکار بودن تماشاچی مورد نظر اتفاق نظر دارند، اما با همین حال به دنبال شاهدی میگردند که بر گناه کار بودن تماشاچی شهادت بدهد. آنها تمامی اعضای نمایش از جمله: پاره کنندهی بلیط، جامهدار، کافهچی تئاتر، عکاس، یکی از تماشاچیها، کارگردان، نویسنده و حتی یکی از افرادی که در خیابان به انتظار خانوادهاش ایستاده را نیز به عنوان شاهد وارد دادگاه میکنند که بر جنایت کار بودن تماشاچی شهادت بدهند. اما در نهایت با بینتیجه ماندن شهادتِ افراد تصمیم بر این گرفته میشود که حکم بر اعدام تماشاچی صادر شود. در همین حین شاهدین قبلی شاهد جدیدتری را به دادگاه می آوردند. او کسی نیست جز شخصی که در جنگ بیناییاش را از دست داده. اما او فقط میخواهد به همهگان بفهماند پس از جنگ و پس از نابیناییاش کسی را در جهان ندارد و تنهای تنهاست.
اکثر آثار ماتئی ویسنییک که به نقد جنگ و تاثیرات پس از آن میپپردازد این بار نیز با گرفتن انگشت اتهام به سمت تمامی دادگاههای ناعادلانه و تماشاچیانی که از دست رفتن حقوق شهروندان را به نظاره مینشینند با زبانی طنز آنها را به چالش میکشد. این متن از آن دست آثاریست که اجرا در کامل شدن آن نقش مهمی را ایفا میکند. تماشاچی محکوم به اعدام دهمین اثر از آثار چاپ شده در مجموعه دورتادور دنیا و ترجمه تینوش نظمجوست که در نشر نی به چاپ رسیده است.
«خیانت» نوشتهی هارولد پینتر از نمایشنامهنویسان معاصر انگلیس است که بعد از دریافت جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۰۵ عنوان کرد که دیگر نوشتن نمایشنامه را ادامه نمیدهد. «خیانت» داستان خیانت چندین سالهی زن و مردی را روایت میکند که مدتها به دور از چشم همسران خود با هم خانهای اجاره کرده و عصرها در کنار هم زندگی میکنند. حالا پس از گذشت چند سال زن که با همسرش نمیتواند زندگی کند به مردی که سالها توسط او به همسرش خیانت میکرده و حالا با او ارتباطی ندارد تماس میگیرد و قراری با هم میگذارند. آنها در کافه کمی با هم هم کلام شده و مرد متوجه میشود که همسر زن از چند سال قبل متوجه این خیانت شده و هیچ واکنشی به این مساله نداشته. ما در نه صحنه مختلف به زمانهای دور و نزدیک میرویم و کمکم ریشهی ارتباط زن و مرد را در بین اتفاقات ریز و درشت زندگیشان میکاویم. خیانت زن و مرد از زمان ازدواج زن شروع شده. زمانی که مرد به عنوان ساقدوش داماد در مهمانی عروسی شیفته زن شده و در حالت مستی سعی میکند خودش را به او نزدیک کند.
این نمایشنامه از دو جنبه قابل بررسیست. اول این که این نمایشنامه بر خلاف آثار ابتدایی پینتر همچون اتاق که حال و هوای آثار بکت را دارد به حال و هوای آثار داستانی ریموند کارور نزدیک شده است. و دوم اینکه استفاده از شیوهی روایت معکوس، با قرار دادن صحنهها به گونهای که کمکم به شروع شکل گیری داستان برسیم این متن را به اثری روان، دوست داشتنی و پرکشش تبدیل کرده است. از طرفی این شیوه روایت را تا آن زمان کمتر در آثار ادبی و سینمایی شاهد بودهایم. خیانت از آن دسته از نمایشنامههایی است که میتوان از جنبههای روانشناسی نیز آن را بررسی کرد. «خیانت» نهمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی توسط نگار جواهریان و تینوش نظمجو ترجمه شده است.
پیش از این نمایشنامهی «داستان خرسهای پاندا…» که ماتئی ویسنییک نوشته بود را خوانده و با یک نمایشنامه دیگر برای اجرا تلفیق کرده بودم. از اسبهای پشت پنجره تنها یک اجرای متفاوت دیده بودم که در برج آزادی اجرا شده بود تا اینکه فرصتی دست داد که بتوانم متن را هم بخوانم. در اجرا یکی از صحنههای تاثیرگذار مربوط به صحبت پدر و دختر بود که این بار بعد از خواندن متن صحنه صحبت مادر و فرزند جای خودش را به آن داد. صحنهای تلخ سرشار از عشق مادر به تنها فرزندش که قرار است به جنگ برود. این اولین متن ضدجگنی بود که از ماتئی ویسنییک میخواندم. متنی که در دل آن طنز تلخی از واقعیت جنگ را در خود جای داده است. این نمایشنامه سه موقعیت مختلف از به جنگ رفتن مردهایی را روایت میکند که انگار تنها مرد در خانه هستند. مادری فرزندش را با تمام وسواسهایی که دارد به جنگ میفرستد. دختری پدرش که حالا ناتوان از جنگ برگشته و ویلچر نشین شده را نگهداری میکند و زنی که عاشقانه شوهرش را دوست دارد با وی در مورد جنگ و مسایل دیگری صحبت میکند. اما انگار تمامی این لحظات به دیالوگهایی بدل گشته که حالا زنها در نبود مردهای خانه با خود دارند. موتیف حضور شخصی با عنوان پیک (که خبر مرگ یا مجروح شدن را به زنها میدهد)، حضور شیر آب که اکثرا از آن به جای آب، مادهای سیاه رنگ خارج میشود و حضور اسبی پشت پنجره که انگار اینبار نشانهی پاک بودن خود را از دست داده و به نمادی برای جنگ تبدیل شده متن را به یک اثر پر از نشانه تغییر داده است. نشانههایی که ماتئی ویسنییک آنها را از دل باورهای مردم کشورش و یا کهن الگوها به امانت گرفته و با هنر خود تبدیل به اثری تاثیرگذار در حوزهی آثار ضدجنگ کرده است. اسبهای پشت پنجره هشتمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که توسط تینوش نظم جو ترجمه و در نشر نی به چاپ رسیده است.
نمایشنامه سه روایت از زندگی نوشتهی یاسمینا رضا به زندگی دو زوج میپردازد که یک شب را با هم میگذرانند. شبنشینی این دو زوج حقایقی از شخصیت آنها را در موقعیتهای مختلف برملا میکند. این متن که سه صحنه از این ملاقت را به تصویر میکشد در واقع سه برداشت و سه رویکرد متفاوت از یک موقعیت مشابه است. داستان مهمانی آمدن اوبر و همسرش اینس به خانهی آندری و سونیا در شرایطی روایت میشود که هر کدام از شخصیتها رویهای را پیش میگیرند. گاهی منطقی، گاهی نیمه منطقی و احساسی و گاهی کاملا احساسی. این سه شیوه برخورد شخصیتها با هم و با مسائل باعث بروز پایانهای متفاوتی برای هر یک از روایتها میشود. آندری محقیقیست که قصد دارد مقالهای که سه سال برای آن وقت گذاشته را در یکی از مجلات معتبر نجوم به چاپ برساند. چاپ این مقاله و سفارش اوبر میتواند سطح شغلی آندری را بالاتر ببرد. از طرفی اوبر علاقهای به همسر آندری پیدا کرده است. علاقهای که در سفارش او میتواند تاثیر بگذارد. سرزده وارد شدن اوبر و اینس و مشکلات شخصی بینشان و همچنین بچهی پر سر و صدای آندری و سونیا از لحظاتیست که بر پررنگ شدن تغییر شخصیتها در روایتهای مختلف، به پیش برد داستان کمک میکند. این نمایشنامه هفتمین اثر از مجموعه دور تا دور دنیاست که در نشر نی توسط خانم فرزانه سکوتی ترجمه شده است. در این کتاب میتوانید مصاحبهای با خانم یاسمینارضا و همچنین خلاصهای از زندگی و فعالیتهای ایشان را مطالعه کنید.