«آدریانا ماتر» را شاید به خاطر فرمت و استایل مناسب برای اجرای اپرا نباید با یک اثر درام مناسب با اجرای صحنهای مقایسه کرد. این نمایشنامه داستان سر راست یک دختر و پسر جوانی که در یک مهمانی رقص با یکدیگر آشنا میشوند را روایت میکند. پسر مدتی بعد میخواهد با دختر ارتباط برقرار کند اما دختر به خاطر شخصیت پسر از این ارتباط سرباز میزند. تا اینکه در کشور جنگی در میگیرد و پسر به عنوان یک نیروی نظامی به خانه دختر حمله کرده و به او تجاوز میکند. از این تجاوز پسری به دنیا میآید که هفده سال بعد پس از اینکه متوجه میشود به خاطر یک تجاوز به دنیا آمده، سعی میکند پدرش را پیدا کرده و او را به قتل برساند. او پدرش که حالا نابینا شده را پیدا کرده و در یک لحظه تصمیمش عوض میشود که او را بکشد. در نهایت مادرش با خرسندی به او میگوید که من سالیان سال فکر میکرد خون یک انسان پلید و پست و هیولا در رگهای توست اما با این تصمیمت مطمئن شدم که تو پسر من هستی و خون من در رگهای توست. «ما انتقام خود را نگرفتیم، اما نجات یافتیم».
«آدریانا ماتر» که نام شخصیت اصلی این نمایشنامه نیز هست، نام ششمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست به نویسندگی «امین معلوف» نویسنده لبنانی ساکن فرانسه و ترجمه «حسین سیلمانینژاد» که در نشر نی منتشر شده است.
«تجربههای اخیر» داستان تسلسل و تکرار آدمهاییست که در یک قرن زیستهاند. دختری(نادیا) که از یک رابطهی غیر شرعی پس از پنج سال صاحب یک دوقلو به اسمهای اینگردید و تریسی میشود، تصمیم میگیرد که مدتی از معشوقش(اندرو) جدا شده تا دوباره پس از مدتی همدیگر را پیدا کنند. دوقلوها بزرگ میشوند و تصمیم میگیرند که با نامه دادن به پدرشان او را پیدا کنند. نامه ها به دست شخص دیگری به اسم اندرو میرسد. اندروی جوان از سر کنجکاوی به سراغ دخترها میآید تریسی تصمیم میگیرد با اندرو ازدواج کند، اما قبل از ازدواج اندرو به جنگ رفته و زمانی باز میگردد که تریسی به خاطر یک حمله از سمت چند ناشناس کشته شده. آندرو تصمیم میگیرد که با اینگرید ازدواج کند. ازدواج صورت گرفته و آنها پس از مدتی صاحب فرزندی میشوند به اسم آندرهآ. پس از گذشت ۱۸ سال، در جشن تولد ۱۸ سالگی آندرهآ، اندرو یک روانشناس دورهگرد را از مرگ نجات داده و به خانه میآورد. روانشناس با آندرهآ همبستر شده و همان روز او را ترک میکند. او نه ماه بعد دختری به دنیا میآورد و نامش را نادیا میگذارد. نادیا پس از آنکه به سن قانونی میرسد آندرهآ را ترک کرده و به روستایی میرود و مشغول کشاورزی میشود. تا اینکه آندرهآ تاب نیاورده و سراغ او رفته و دوباره نادیا را به خانه باز میگرداند.
«تجربههای اخیر» به تکرار رفتار آدمی و تجربههای مشابه نسلهای مختلف میپردازد. تجربیات و رفتارهایی که که نسل به نسل و به طور غریزی در انسانها و موقعیتهای مختلف تکرار میشوند. تجربههای اخیر را به خاطر فضاسازیاش شاید بتوان در دستهی آثار مینیمال قرار داد. «تجربههای اخیر» نمایشنامهای از نادیا راس و جکوب ورن است که امیررضا کوهستانی آن را بازنویسی کرده و در مجموعه دورتادور دنیا به چاپ رسیده است.
«همهی افتادگان» را شاید بتوان پیش از آنکه روایت یک قصه ساده و سرراست دانست باید یک بازی کلامی به همراه همان جریان سیال ذهن خاص بکت قلمداد کرد که در آثاری چون مالون میمیرد نیز آن را شاهد بودیم. «همهی افتادگان» به طور نمادین داستان پیرزنی را روایت میکند که مسیری را باید تا ایستگاه قطار طی کند. ایستگاهی که قرار است در آنجا همسرش، آقای رونی را زیارت کند. در این مسیر هر بخشی را با یکی از اهالی روستا هم صحبت میشود. ابتدا با کریستی پسر گاریچی، در ادامه با آقای تایلر دلال و بازنشسته ی ارز که با دوچرخهاش کمی با خانم رونی هم صحبت می شود، در ادامه آقای اسلوکم کارمند پیست اسب سواری که او را با ماشینش تا ایستگاه میرساند و در ادامه تامی، باربر ایستگاه که او را همراهی کرده و نزدیک پله ها میرساند و دوشیزه فیت که او را کمک میکند تا از پلههای ایستگاه بالا برود. پس از کمی گفتگو میان اهالی روستا قطار که مبداش را نمیدانیم کجا بوده به ایستگاه میرسد و مسافرها از آن پیاده میشوند، از جمله همسر خانم رونی که نابیناست. او به کمک یک پسربچه به کنار خانم رونی میآید. آنها مسیر تا خانه را قدم میزنند و با زبانی گاه شاعرانه به مرور خاطراتشان و اوضاع حالشان میپردازند. «همهی افتادگان» از نمایشنامههای شاخص بکت و از مجموعه دورتادور دنیا توسط مرادفرهادپور و مهدی نوید ترجمه شده است.
شاید یکی از شاخصههای مهم این نمایشنامه را بتوان استفاده از یک دیالوگ جمعی بین تمامی شخصیتهای حاضر و غایت و همچنین تمامی اصواتی که منبعشان در صحنه نیست نام برد. گفتمانی که ممکن است بین خانم رونی و دوشیزه فیت باشد اما نگهان آقای برل رئیس ایستگاه هم وارد میشود، و یا زنی در میان صحبتها خارج از صحنه با دخترش که همانجاست هم صحبت میشود. در اینجا قرار بر این نیست دیالوگ تنها پیرامون یک موضوع و تنها بین دو شخص شکل بگیرد، هر شخصیتی هر آن از هر آنچه که فکر میکند سخن میگوید. بیاینکه منتظر پاسخی باشد و یا به گفتگویی دعوت شده باشد. «همهی افتادگان» از آن دست آثاریست که با هر بار خواندنش به درک بهتر و بیشتری از آن میتوان رسید.
«در خانه ام ایستاده بودم و منتظر بودم باران بیاید» داستان سه دختر، یک مادر و یک مادربزرگ است که پس از ناپدید شدن طولانی پسرشان، حالا که او بازگشته دور هم جمع شده و از روزهایی که او نبوده، دلایل رفتنش، و حس های شخصی هر کدامشان از نبود او سخن میگویند. پسر که انگار به خاطر اختلافش با پدر از خانه رفته، آنقدر رفتنش طولانی شده که حالا دیگر پس از مرگ او بازگشته و با جسمی نیمه جان بر روی تختش افتاده. صحبت های این پنج زن و دختر به گونهای پیش میرود که حضور پسر از یک امر قطعی به یک احتمال تبدیل میشود. به گونهای که انگار آنها کماکان منتظر بازگشت پسر هستند تا هر کدام به گونهای از او مراقبت کند. این نمایشنامه نوشتهی ژان لوک لاگارس به ترجمهی تینوش نظمجو در انتشارات نی در مجموعه دورتادور دنیا به چاپ رسیده است.
نمایشنامه «داستان یک پلکان»، داستان ساختمانیست که چند خانواده با طبقات اجتماعی مختلف در آن زندگی میکنند. این نمایشنامه به سه دوره مختلف از زندگی اهالی این ساختمان میپردازد. آشنایی، عشق، خیانت، ازدواج، تولد و مرگ مسائلی است که اهالی این ساختمان را درگیر هم میکند. دایره بودن رفتارهای اهالی این ساختمان، جایی که از داستان عاشقانه یک دختر و پسر ساکن این ساختمان شروع شده و داستان دوباره با یک مساله جدید عاشقانه دیگر توسط فرزندان آنها به انتها میرسد. این نمایشنامه نوشته آنتونیو بوئرو بایخو نویسنده اسپانیایی است که در سال ۱۹۶۴ برنده جایزه «لوپه دوگا» شده. این نمایشنامه را نشر نی در مجموعه دورتادور دنیا با ترجمه پژمان رضایی منتشر کرده است.
نمایشنامهای در باب آخرین دیدار زن و مردی که از همجدا شدهاند. آنها دلایل خیانتهای ناخواسته و خودخواسته به همدیگر را فاش میکنند. این دیدار که در لابی هتل صورت میگیرد باعث میشود یک شب را باهم به سحر برسانند. لاموزیکا دومین، اولین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست. منتشر شده در نشر نی. نویسنده این نمایشنامه مارگریت دوراس است و ترجمه آن را تینوش نظمجو انجام داده است.