از ماهِ خدا تنها غذا نخوردنش را بلدم ولا غیر…/

از زندگی کردن تنها خوردن و خوابیدنش را بلدم ولا غیر…/

از دوستی تنها توقعش را بلدم ولا غیر…/

از رسم و رسوم تنها شکستنش را بلدم ولا غیر…/

از اشتباه تنها تکرارش را بلدم ولا غیر…/

از مرگ تنها ترسیدنش را بلدم ولا غیر …/

در این دنیای بزرگ تنها خودم را می بینم ، ذهنم تنها منفی می بافد ، درونم لجنزار بزرگیست ، عقل من تنها بی خیالی میداند و زبانش پر از یاوه است ولا غیر…/

۱۰ نظر موضوع: خانه قبلی

۱۰ پاسخ به “من چشمان هرزه ام را از لا به لای خرابه های این شهر پیدا کرده ام”

  1. سینراد گفت:

    سلام
    خیلی جامع بود

  2. من گفت:

    همش همین؟
    من چیزای دیگه هم بلدم

  3. ناشناس گفت:

    سلام جناب آبروشن
    خرابه های کدوم شهر تو آخه یه جا که نیستی (توهین نشه خودت گفتی چشمان هرزه )‌ بو دار نوشتیااااا … گفته باشم !!!!
    تو شکسته نفسی کردی تو این پست بخاطر همین باهاش ارتباط برقرار نکردم و نمی کنم
    سایت گاو خونی هم که گفته بودی رفتیم اما باز نشد که نشد

  4. سلام
    شهاب جان ازمطالب پرمحتوا لذت بردم

  5. ناشناس گفت:

    ممنون بابت لینک در فیس بوک جناب آبروشن
    باز هم باز نشد متاسفانه

  6. ناشناس گفت:

    سلام
    مطلبت زیبا بود
    بابت راهنماییتم ممنون

  7. ناشناس گفت:

    من بودم فهیم

  8. ناشناس گفت:

    احساس نزدیکی به نوشته تون کردم…

  9. میلاد گفت:

    سلام .
    کیوسک افتتاح شد .
    با حضور گرمتون ما رو خوشحال کنید .

  10. ناشناس گفت:

    شب شعر شهریور . شبی با بودن‌های ساجده
    ساعت ۲۱ . چهارشنبه شب . فرهنگسرای طوبا . سالن فرهنگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *