من چشمان هرزه ام را از لا به لای خرابه های این شهر پیدا کرده ام
از ماهِ خدا تنها غذا نخوردنش را بلدم ولا غیر.../
از زندگی کردن تنها خوردن و خوابیدنش را بلدم ولا غیر.../
از دوستی تنها توقعش را بلدم ولا غیر.../
از رسم و رسوم تنها شکستنش را بلدم ولا غیر.../
از اشتباه تنها تکرارش را بلدم ولا غیر.../
از مرگ تنها ترسیدنش را بلدم ولا غیر .../
در این دنیای بزرگ تنها خودم را می بینم ، ذهنم تنها منفی می بافد ، درونم لجنزار بزرگیست ، عقل من تنها بی خیالی میداند و زبانش پر از یاوه است ولا غیر.../
شب شعر شهریور . شبی با بودنهای ساجده
ساعت ۲۱ . چهارشنبه شب . فرهنگسرای طوبا . سالن فرهنگ
سلام .
کیوسک افتتاح شد .
با حضور گرمتون ما رو خوشحال کنید .
احساس نزدیکی به نوشته تون کردم...
من بودم فهیم
سلام
مطلبت زیبا بود
بابت راهنماییتم ممنون
ممنون بابت لینک در فیس بوک جناب آبروشن
باز هم باز نشد متاسفانه
سلام
شهاب جان ازمطالب پرمحتوا لذت بردم
سلام جناب آبروشن
خرابه های کدوم شهر تو آخه یه جا که نیستی (توهین نشه خودت گفتی چشمان هرزه ) بو دار نوشتیااااا ... گفته باشم !!!!
تو شکسته نفسی کردی تو این پست بخاطر همین باهاش ارتباط برقرار نکردم و نمی کنم
سایت گاو خونی هم که گفته بودی رفتیم اما باز نشد که نشد
همش همین؟
من چیزای دیگه هم بلدم
سلام
خیلی جامع بود