من چشمان هرزه ام را از لا به لای خرابه های این شهر پیدا کرده ام

از ماهِ خدا تنها غذا نخوردنش را بلدم ولا غیر.../

از زندگی کردن تنها خوردن و خوابیدنش را بلدم ولا غیر.../

از دوستی تنها توقعش را بلدم ولا غیر.../

از رسم و رسوم تنها شکستنش را بلدم ولا غیر.../

از اشتباه تنها تکرارش را بلدم ولا غیر.../

از مرگ تنها ترسیدنش را بلدم ولا غیر .../

در این دنیای بزرگ تنها خودم را می بینم ، ذهنم تنها منفی می بافد ، درونم لجنزار بزرگیست ، عقل من تنها بی خیالی میداند و زبانش پر از یاوه است ولا غیر.../

شهاب | دسته‌‌بندی: خانه قبلی8 شهریور 1388 | ۱۰ دیدگاه

  1. ناشناس
    شهریور ۱۰, ۱۳۸۸

    شب شعر شهریور . شبی با بودن‌های ساجده
    ساعت ۲۱ . چهارشنبه شب . فرهنگسرای طوبا . سالن فرهنگ

  2. میلاد
    شهریور ۱۰, ۱۳۸۸

    سلام .
    کیوسک افتتاح شد .
    با حضور گرمتون ما رو خوشحال کنید .

  3. ناشناس
    شهریور ۹, ۱۳۸۸

    احساس نزدیکی به نوشته تون کردم...

  4. ناشناس
    شهریور ۹, ۱۳۸۸

    من بودم فهیم

  5. ناشناس
    شهریور ۹, ۱۳۸۸

    سلام
    مطلبت زیبا بود
    بابت راهنماییتم ممنون

  6. ناشناس
    شهریور ۸, ۱۳۸۸

    ممنون بابت لینک در فیس بوک جناب آبروشن
    باز هم باز نشد متاسفانه

  7. امامدادی
    شهریور ۸, ۱۳۸۸

    سلام
    شهاب جان ازمطالب پرمحتوا لذت بردم

  8. ناشناس
    شهریور ۸, ۱۳۸۸

    سلام جناب آبروشن
    خرابه های کدوم شهر تو آخه یه جا که نیستی (توهین نشه خودت گفتی چشمان هرزه )‌ بو دار نوشتیااااا ... گفته باشم !!!!
    تو شکسته نفسی کردی تو این پست بخاطر همین باهاش ارتباط برقرار نکردم و نمی کنم
    سایت گاو خونی هم که گفته بودی رفتیم اما باز نشد که نشد

  9. من
    شهریور ۸, ۱۳۸۸

    همش همین؟
    من چیزای دیگه هم بلدم

  10. سینراد
    شهریور ۸, ۱۳۸۸

    سلام
    خیلی جامع بود