تمام قصه های تمام نشده هم با رفتن کسی تمام می شود - داستان کوتاه

- بعضی یادگاری ها وجود خارجی شون تنها یک لحظه است . شاید از یک لحظه هم کمتر . متوجه منظورم که هستی ؟

- اوهوم .

- خواستم بگم هرچی فکر می کنم اون لحظه  رو بیاد نمیارم . انگار همش خیالاتم بوده .

- بعضی وقتا هم آنقدر خیالات بهت نزدیک می شن که انگار واقعیت داشته .

این جز آخرین مکالماتشان بود ، بعد از خداحافظی قطع می کنند .

شهاب | دسته‌‌بندی: هنر و ادب24 مهر 1389 | ۱۰ دیدگاه

  1. لی
    مهر ۳۰, ۱۳۸۹

    سلام
    سپاس دوست من
    از اون حس هاست که یهو میاد و تبدیل میشه به چیزی شبیه به این ...

  2. چپ دست
    مهر ۳۰, ۱۳۸۹

    چه تیتر قشنگی واسش انتخاب کردی. جداً حال کردم!

  3. لی
    مهر ۲۵, ۱۳۸۹

    سلام
    واقعاً ؟
    یعنی همچین چیزی رو قبلاً هم شنیده بودید ؟
    چه جالب ...

  4. لی
    مهر ۲۵, ۱۳۸۹

    سلام
    دفتر چک نویس ذهنم پره از این نوشته های نصفه نیمه

  5. نرگس
    مهر ۲۵, ۱۳۸۹

    گاهی که یک اتفاق واحد را از زبان دو نفر می‌شنوم فکر می‌کنم مرز خیال و واقعیت کجاست؟

  6. 'گن جیش کک
    مهر ۲۵, ۱۳۸۹

    مثل شعر نصفه س
    که توی دفتر ت سنگینی می کنه

  7. لی
    مهر ۲۴, ۱۳۸۹

    هر قصه ای که ادامه یابد شخصت های آن از بین می روند ...

  8. لی
    مهر ۲۴, ۱۳۸۹

    سلام
    به نکته ی خوبی اشاره کردی

  9. فسیل زنده
    مهر ۲۴, ۱۳۸۹

    سلام
    دنیای خیالات،واقعیتهای خاص خودشو داره.

  10. جیغ
    مهر ۲۴, ۱۳۸۹

    تمام قصه های تمام نشده ی من هم با رفتن تو تمام می شود