جارو برقی

یه جارو برقی سراغ دارم که بیست و سه ساله خالی نشده . بیست و سه ساله که هر چی ریخته تو خودش به زور نگه داشته که مبادا فراموششون کنه . کیسه اش رو باز کنی می بینی پر از خاطرات نصف و نیمه است که یا خودش با دلخوشی کشیده تو یا به اجبار چپوندن تو حافظه اش . هنوز بین اون آت آشغالا چیزای با ارزشی پیدا میشه .

شهاب | دسته‌‌بندی: بدین سان13 فروردین 1390 | ۱۴ دیدگاه

  1. لی
    فروردین ۱۵, ۱۳۹۰

    سلام .
    نه دوست عزیز . یک بار عرض کردم . دوستان من رو نمیشه اونجا پیدا کردم . اونجا فقط جای یک سری خاطرات خوب و بده . همین 🙂

  2. نرگس
    فروردین ۱۵, ۱۳۹۰

    حالا توی این گیر و دار ِ آشغال بودن، خوبه که ما توی لایه های بالاتر هستیم. از این که آن پایین توی لایه های زیری، لای گرد و خاک باشم، احساس خفگی می کنم.؛-)
    شوخی کردم. کشف جالبی بود؛ در مضمون.

  3. لی
    فروردین ۱۵, ۱۳۹۰

    سلام
    خواهش می کنم .
    این جار نمی تونه اقتضای طبیعتش اینه که خالی نکنه .

  4. لی
    فروردین ۱۵, ۱۳۹۰

    سلام
    ممنون امیر علی جان ... 🙂

  5. امیرعلی
    فروردین ۱۴, ۱۳۹۰

    اونا آت و آشغال نیستن شهاب عزیز ، در و گوهرن ، گنجینه اند . 🙂

  6. داستان تکراری
    فروردین ۱۴, ۱۳۹۰

    سلام. ممنون که سر زدید.
    این جارو برقی بهتر است بعضی چیزهایش را خالی کند.

  7. لی
    فروردین ۱۴, ۱۳۹۰

    سلام
    سپاس . همچنین

  8. لی
    فروردین ۱۴, ۱۳۹۰

    خواهش

  9. اینروزا
    فروردین ۱۴, ۱۳۹۰

    سلام،موفق باشی

  10. احسان ن
    فروردین ۱۴, ۱۳۹۰

    مم نون لی عزیز
    ای کاش ...

  11. لی
    فروردین ۱۳, ۱۳۹۰

    منظور همون کیسه اش بود
    🙂

  12. لی
    فروردین ۱۳, ۱۳۹۰

    سلام . نه والا ..
    دوستان من در قلب من جای دارند (شهاب ره )

  13. اینروزا
    فروردین ۱۳, ۱۳۹۰

    بعدشم جارو برقی حافظه نداره.

  14. اینروزا
    فروردین ۱۳, ۱۳۹۰

    سلام،دستت درد نکنه حالا دیگه ما شدیم آت وآشغال....!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟