کلام صد و چهل و یکم

امشب یک مشت واژه به خوابت می پاشم . فردا سبز می شوند و میوه های یاد مرا ثمر می دهند .

شهاب | دسته‌‌بندی: کلام29 خرداد 1390 | ۵ دیدگاه

  1. آمیزقلی
    تیر ۱, ۱۳۹۰

    پیغامی در کار نبود. یکم شیطونی بود. اصلا اگه شیطون نبود زندگی یه چیزی کم داشت. نمک زندگیه شیطون.

  2. لی
    تیر ۱, ۱۳۹۰

    اهان . ممنون . متوجه شدم . البته منظورتون از الطفات همون شیوه ای بود که برایم پیغام فرستادید دیگه ؟

  3. آمیزقلی
    خرداد ۳۱, ۱۳۹۰

    سلام، منطور منم لطیفه نبود،لطیف است بود. بیشتر الطفات کن.

  4. لی
    خرداد ۳۰, ۱۳۹۰

    سلام
    این جمله من لطبفه نبود . . همین که توی این جمله امید بود برای من کفایت می کرد . اما سپاس از نظرتون .

  5. آمیزقلی
    خرداد ۳۰, ۱۳۹۰

    سلام
    لطیفه.حس نوستالوژیکی تداعی می کنه.امید داره برای غیر ویاس برای خود.حرکت داره از رویا تاآفرینش.درکل قشنگه.