کلام صد و چهل و یکم امشب یک مشت واژه به خوابت می پاشم . فردا سبز می شوند و میوه های یاد مرا ثمر می دهند . شهاب | دستهبندی: کلام29 خرداد 1390 | ۵ دیدگاه
پیغامی در کار نبود. یکم شیطونی بود. اصلا اگه شیطون نبود زندگی یه چیزی کم داشت. نمک زندگیه شیطون.
اهان . ممنون . متوجه شدم . البته منظورتون از الطفات همون شیوه ای بود که برایم پیغام فرستادید دیگه ؟
سلام، منطور منم لطیفه نبود،لطیف است بود. بیشتر الطفات کن.
سلام
این جمله من لطبفه نبود . . همین که توی این جمله امید بود برای من کفایت می کرد . اما سپاس از نظرتون .
سلام
لطیفه.حس نوستالوژیکی تداعی می کنه.امید داره برای غیر ویاس برای خود.حرکت داره از رویا تاآفرینش.درکل قشنگه.