مصرف کننده های همیشگی

1- مصرف کننده های همیشگی هستیم اما نه از عقل و نه از احساس . هیچ . همه را گذاشته ایم توی صندوقچه ی تاریخ که شاید روزی . یک نفر . از راهی دور بیاید و عقل و احساسمان را بگذار کف دستمان و بگوید : بیا . اینها را فراموش کرده بودی .
2- جمعه ای که گذشت ، بچه های دلهای پاک باز برنامه ای برای کودکان سرطانی داشتند . برنامه ی مینیمال خوبی بود . از همینجا به تمامشان خسته نباشید می گویم .
3- در بین همه بچه ها پسر بچه ای بود به نام مهدی . نگاه عجیبی داشت که هنوز فراموش نکرده ام . چند لحظه ای به من خیره شد تا اینکه آخر شکست خوردم و نگاهم را چرخاندم سمت دیگری . چهره ی خسته ای داشت . انگار قرن هاست که با دنیا جنگیده و خواسته سهمش را از این دنیا بگیرد . حالا ضعیف و نحیف با نگاهی خسته بادکنکی را دستش گرفته و دارد به من و به بچه هایی که روی سن دارند برنامه اجرا می کنند نگاه می کند .


شهاب | دسته‌‌بندی: بدین سان14 شهریور 1390 | ۱۲ دیدگاه

  1. لی
    شهریور ۲۰, ۱۳۹۰

    🙂

  2. درخت تو خالی
    شهریور ۲۰, ۱۳۹۰

    لبخند درونیم را میهمان هزار دیده دلهای کوچکشان کردم میان غم و غصه هایشان...

  3. لی
    شهریور ۱۵, ۱۳۹۰

    ممنون . خواهش می کنم بهروز عزیز .

  4. لی
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    خدا رحم کند .

  5. احسان ن
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    دل‌مان از دست کارهای‌مان کفری شده،‌خدا رحم کند روزی ک بخواهند جبران کنند!!

  6. لی
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    ۱- دقیقاً
    ۲- خواهش می کنم . کار دوستان دیگری بود این اقدام .
    ۳- بیشتر شبیه به گلایه بود . اما پر از درد .

  7. لی
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    انشاالله .

  8. بهشب
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    دل و دم بچه های پاک گرم که تلاش می کنند که هستند.ممنون ممنون متشکریم.
    چه جمله شاهکاری نوشتی شهاب"انگار قرن هاست که با دنیا حنگیده"

  9. لی
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    چون افرادی که روی صندلی ها نشسته بودند الان دارن عکس یادگاری میگیرند .

  10. کلاغ
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    ۱- گاهی حتی همین را هم نمیشنویم
    ۲- خسته نباشند
    ۳- حرفهای که نگفت . حدس میزنم مثل فریاد شنیدی ، اینطور نیست ؟

  11. نرگس
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    مصرف می‌کنم؛ پس هستم!
    خدا هیچ‌کس را گرفتار بیماری نکند!

  12. امامدادي
    شهریور ۱۴, ۱۳۹۰

    سلام
    چرا صندلی ها خالیست برادر