مصرف کننده های همیشگی
1- مصرف کننده های همیشگی هستیم اما نه از عقل و نه از احساس . هیچ . همه را گذاشته ایم توی صندوقچه ی تاریخ که شاید روزی . یک نفر . از راهی دور بیاید و عقل و احساسمان را بگذار کف دستمان و بگوید : بیا . اینها را فراموش کرده بودی .
2- جمعه ای که گذشت ، بچه های دلهای پاک باز برنامه ای برای کودکان سرطانی داشتند . برنامه ی مینیمال خوبی بود . از همینجا به تمامشان خسته نباشید می گویم .
3- در بین همه بچه ها پسر بچه ای بود به نام مهدی . نگاه عجیبی داشت که هنوز فراموش نکرده ام . چند لحظه ای به من خیره شد تا اینکه آخر شکست خوردم و نگاهم را چرخاندم سمت دیگری . چهره ی خسته ای داشت . انگار قرن هاست که با دنیا جنگیده و خواسته سهمش را از این دنیا بگیرد . حالا ضعیف و نحیف با نگاهی خسته بادکنکی را دستش گرفته و دارد به من و به بچه هایی که روی سن دارند برنامه اجرا می کنند نگاه می کند .

🙂
لبخند درونیم را میهمان هزار دیده دلهای کوچکشان کردم میان غم و غصه هایشان...
ممنون . خواهش می کنم بهروز عزیز .
خدا رحم کند .
دلمان از دست کارهایمان کفری شده،خدا رحم کند روزی ک بخواهند جبران کنند!!
۱- دقیقاً
۲- خواهش می کنم . کار دوستان دیگری بود این اقدام .
۳- بیشتر شبیه به گلایه بود . اما پر از درد .
انشاالله .
دل و دم بچه های پاک گرم که تلاش می کنند که هستند.ممنون ممنون متشکریم.
چه جمله شاهکاری نوشتی شهاب"انگار قرن هاست که با دنیا حنگیده"
چون افرادی که روی صندلی ها نشسته بودند الان دارن عکس یادگاری میگیرند .
۱- گاهی حتی همین را هم نمیشنویم
۲- خسته نباشند
۳- حرفهای که نگفت . حدس میزنم مثل فریاد شنیدی ، اینطور نیست ؟
مصرف میکنم؛ پس هستم!
خدا هیچکس را گرفتار بیماری نکند!
سلام
چرا صندلی ها خالیست برادر