زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

دیشب کمی حالمان خوب بود ، یعنی شد . 

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست / پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان / نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین / گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند / کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر / که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم / اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار / ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
 

این شعر زیبای حافظ را از اینجا برداشته ام . 

شهاب | دسته‌‌بندی: هنر و ادب28 اسفند 1390 | ۶ دیدگاه

  1. لی
    فروردین ۲, ۱۳۹۱

    خواهش می کنم . دست حافظشون درد نکنه .

  2. احسان ن
    فروردین ۲, ۱۳۹۱

    خیلی خوب است لی عزیز:-)

  3. لی
    اسفند ۲۹, ۱۳۹۰

    🙂

  4. کلاغ
    اسفند ۲۸, ۱۳۹۰

    نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
    این مصرع اش دارد هی برایم تکرار میشود .

  5. لی
    اسفند ۲۸, ۱۳۹۰

    آری . ممنون .

  6. بهشب
    اسفند ۲۸, ۱۳۹۰

    هم خوبه که خوبی