یه آدم غمگین رو شبونه بردن تو یه بزرگراه تازه آسفالت کرده . این هی غلط زد و هی خوابش نبرد …

۴ نظر موضوع: بدین سان, نظم و نثر

۴ پاسخ به “یک داستان کوتاه که پیشینه ی طولانی دارد به طوری که در مرز به واقعیت تبدیل شدن است”

  1. احسان ن گفت:

    عجیبه هم خودش هم توضیحش!

  2. مرصاد گفت:

    شاهکار بود شاهکار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *