یک داستان کوتاه که پیشینه ی طولانی دارد به طوری که در مرز به واقعیت تبدیل شدن است
یه آدم غمگین رو شبونه بردن تو یه بزرگراه تازه آسفالت کرده . این هی غلط زد و هی خوابش نبرد ...
یه آدم غمگین رو شبونه بردن تو یه بزرگراه تازه آسفالت کرده . این هی غلط زد و هی خوابش نبرد ...
مقابله به مثل می کنی ؟
🙂
شاهکار بود شاهکار
چی بگم والا ...
عجیبه هم خودش هم توضیحش!