اخبــار نیــمروزی Posted on مهر ۸, ۱۳۹۰مهر ۸, ۱۳۹۰ by Admin وضعیت ما وخیم گزارش شده گریه از چشم ها بند نمی آید شاعران شهر را آب با خود برده است
نظم و نثر چند اتفاق Admin آبان ۲۷, ۱۳۹۰ 0 دیروز همه چیز آبی بود و امروز دنیا سر چهارراهی که برگهای زرد روی خط های عابر پیاده رژه می رفتند تمام شد فردا بهشت […]
نظم و نثر داستان یک عمر خاطرات آقای آ Admin خرداد ۱۵, ۱۳۹۱ 6 آقای آ که به اشتباه چتر قهوه تیره اش رو توی یک بعد ازظهر آفتابی بیرون آورده بود و درست کنار خیابون فرعی محله بازش […]
نظم و نثر مروارید آبی Admin اسفند ۱۳, ۱۳۸۹ 15 واژه ها دانه های آبی رنگی هستند که تو به گردن آویخته ای و شعر لباس ابریشمی اش را به تن تو کرده است
هنوز گاهی, گاهگاهی ب چشم های من خیره می شوی در خواب معصومانه نگاه. اشک هات همه چیز را لو می دهد. همین پاسخ
آقای استاندار به دیار شگفتی ها خوش آمدید http://www.hormozgani-salam.blogsky.com /۱۳۹۰/۰۷/۱۱/post-26/ پاسخ
آرزوها به دلم بودو به جایی نرسید فرصت از دست شدو کار من از کار گذشت …. ای که از کوچه ی تنهایی ما میگذری گوش کن ناله ی من از سر دیوار گذشت نمیدونم منظورتون همین بود یا نه؟! پاسخ
هنوز گاهی, گاهگاهی ب چشم های من خیره می شوی در خواب معصومانه نگاه. اشک هات همه چیز را لو می دهد. همین
گاهی یادم می اید که هنوز دوستت دارم .
ای داد و بیداد؛ فکر کنم کار از دست شده! ؛-)
فرصت از دست شد و کار من از کار گذشت … 🙂
ناله ی من از سر دیوار گذشت….!!!
اون مصرع دومش هم می نوشتی ….
آقای استاندار به دیار شگفتی ها خوش آمدید
http://www.hormozgani-salam.blogsky.com
/۱۳۹۰/۰۷/۱۱/post-26/
از وخامت گذشته ایم
شاید هم درگذشته ایم
یکی برای ما فاتحه معی صلوات…
به قول پناهی به همین هم قانع ایم …
آرزوها به دلم بودو به جایی نرسید فرصت از دست شدو کار من از کار گذشت …. ای که از کوچه ی تنهایی ما میگذری گوش کن ناله ی من از سر دیوار گذشت نمیدونم منظورتون همین بود یا نه؟!
نه . همون اولی درست تره …
ببخشید بد نوشتم
خواهش 🙂