من چشمان هرزه ام را از لا به لای خرابه های این شهر پیدا کرده ام

زمان خواندن: ۱ دقیقه

از ماهِ خدا تنها غذا نخوردنش را بلدم ولا غیر…/

از زندگی کردن تنها خوردن و خوابیدنش را بلدم ولا غیر…/

از دوستی تنها توقعش را بلدم ولا غیر…/

از رسم و رسوم تنها شکستنش را بلدم ولا غیر…/

از اشتباه تنها تکرارش را بلدم ولا غیر…/

از مرگ تنها ترسیدنش را بلدم ولا غیر …/

در این دنیای بزرگ تنها خودم را می بینم ، ذهنم تنها منفی می بافد ، درونم لجنزار بزرگیست ، عقل من تنها بی خیالی میداند و زبانش پر از یاوه است ولا غیر…/

دیدگاه

  1. سلام جناب آبروشن
    خرابه های کدوم شهر تو آخه یه جا که نیستی (توهین نشه خودت گفتی چشمان هرزه )‌ بو دار نوشتیااااا … گفته باشم !!!!
    تو شکسته نفسی کردی تو این پست بخاطر همین باهاش ارتباط برقرار نکردم و نمی کنم
    سایت گاو خونی هم که گفته بودی رفتیم اما باز نشد که نشد

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود.