۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

دو سال پیش در همچنین روزی

​احتمالا این آخرش بوده.

—-

تو همیشه تو قلبمی، با تمام خاطرات خوب و بدی که گذاشتیو رفتی. 

خداحافظ فرهاد،

دیدارمون به قیامت.

دلتنگت میشم.

—–

امشب یه مسیج از شماره ناشناس، اشتباه به گوشی من فرستاده شده بود.

—–

هر فرهادی می شناسید که جدیدا گذاشته و رفته، بهش بگید این مسیجش تو گوشی من جا مونده و احتمالا شیرین منتظرشه. برگرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته‌های پیشین

هنربندان

هنرمند و سلبریتی جامعه کی می‌خواید کنار مردمش بایسته؟ وقتی همه مردم اصطلاحاً All in کردند، چه در داخل و چه در خارج. دانشجوها آینده‌شون

مثلا سال نو، مثلا بهار

هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیه‌اش را از بین می‌برد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم