۱۵ فروردین ۱۴۰۴

پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

بدون عنوان

شکست‌های پی در پی از لشکر غم. یا حقا که غمت از تو وفادارتر است، روزگار.

ادامه مطلب »

از رنجی که می‌رسانند

من از شهری که در آن می‌زیستم دور شدم. هزار و یک دلیل داشت. یکی از آن‌ها این بود می‌خواستم از رنجی که دیگران خواسته و ناخواسته به من می‌رسانند دور باشم. حالا بعد از گذشت چند ماه و هزار درگیری درونی و بیرونی با زندگی و مکان جدید، و رنج جدید دوری از عزیزانم، نمی‌خواهم دوباره اندک افرادی که غالبا نقشی در رنجاندشان ندارم بی‌رحمانه،‌ نسنجیده،‌ با انتخاب واژگان و جملاتی که به آن‌ها فکر نکرده‌اند اسباب رنجشم شوند. افرادی که می‌دانم شهامت عذرخواهی از رنجی که می‌رسانند ندارند. حفظ فاصله روزی ممکن است مرا از این جایی که

ادامه مطلب »

تنهایی اشیا

مدتی پیش داشتم به تنهایی اشیا فکر می‌کردم. به تنهایی اشیایی که ما انسان‌ها رهایشان می‌کنیم، هستند اما دیده نمی‌شوند. ماه‌ها و سال‌ها در کنجی بدون توجه خاک می‌خورند. یا در کنار سایر وسیله‌هایی که هر روزه از آن‌ها استفاده می‌کنیم بی‌استفاده تنها نظاره‌گر هستند. مدتی‌ تلاش کردم که مجموعه عکسی هم در این‌باره بگیرم اما کماکان تعداد محدود عکس‌ها آن را به یک مجموعه عکس کامل نرسانده. بگذریم. این روزها پس از دیدن سید محمد حسینی که در تنهایی عمیقش اعدام شد و غم بزرگی بر دل همه‌ی ما ایرانی‌ها گذاشت، دوباره یاد اشیا افتادم. به آن اندک وسایلی

ادامه مطلب »

می‌توانستم عمویتان باشم

هر روز عکس‌ها جلوی چشم‌مان رژه می‌روند. بچه‌هایی که کشته شده‌اند. چه در خیابان، چه در زندان و چه آنهایی که در صف مرگ ایستاده‌اند. فیلم‌هایشان را می‌بینیم. لحظات شادی‌شان که خانواده‌ها به اشتراک گذاشته‌اند. جشن‌ تولدها،‌ عروسی‌ها و مهمانی‌های خانوادگی که در حال رقص و شادی‌اند و حالا نیستند. تک تک‌شان به اندازه خود من معمولی هستند. جان هیچ یک برای آنها ارزشی نداشت که این طور عین آب خوردن پرپرشان کردند. درد آنها‌یی که در سکوت و بی‌خبری،‌ در عین بی‌دفاعی و ناعدالتی گرفته شد دو چندان است. سن‌هایشان را می‌بینم که حالا خیلی از آنها عین نوه‌های

ادامه مطلب »

بدون عنوان

– اون آقاهه چرا‌ رفته تو آسمون؟ + رفته بالا که بتونه همه جا رو ببینه. – الان چیزی هم می‌بینه؟ + نمی‌دونم. ‌ – چرا خودشو تکون می‌داد؟ + …  

ادامه مطلب »

مرد جان به لب رسیده را چه نامند؟

این روزها کمتر اینجا هستم. و شاید دل و دماغی برای نوشتن از فیلم‌ها و کتاب‌ها کمتر باشد. مگر موارد نادری که نوشتنش برایم مهم باشد. مرگ خودخواسته‌ی هم‌وطنی مرا یاد این موضوع انداخت: «برای مبارزه با جنگل‌خواری من یکی دیگر از تنومند‌ترین درختان این جنگل را قطع می‌کنم تا همه‌ی جهان به نابودی جنگل‌ها توجه ویژه‌ای بکنند.» در این مسیر سخت به تمام مخالفین استبداد و تمامیت‌خواهی احتیاج داریم. فردا تک‌تک افرادی که دلسوز این مملکت هستند برای ساختنش باید حضور داشته باشند. در کنار هم. مراقب خودمان باشیم.

ادامه مطلب »

سالگرد رفتن

چند روزی از سالگرد رفتن پدر می‌گذرد، شاید حضورش در این روزها و دیدن امیدواری‌اش به رفتن این اهریمننان امیدواری ما را هم مضاعف می‌کرد. او اولین نفری در زندگی‌ام بود که با سیستم حاکم همیشه مخالف بود و ذات واقعی آن‌ها را خوب می‌شناخت و میدانست چه جور موجوداتی هستند. کاش می‌بود و رفتن آنها را با هم نظاره می‌کردیم.

ادامه مطلب »

آبان خونین

بعد از خرداد پر از حادثه باید انگار به آبان خونین هم عادت کنیم. آبانی که شاید این بار آخرین آبان خونین این ممکلت باشه.

ادامه مطلب »

جشنواره فجر به چه قیمتی؟

مخاطب جشنواره فیلم کوتاه تهران غالبا بچه‌های فیلم کوتاه هستند. یعنی کم پیش می‌آید شما وارد سالن شوید و مخاطب غیر سینمایی و غیر فیلم کوتاهی ببینید. این سال‌ها هم یکی از تنها جشنواره‌هایی بود که باعث می‌شد بچه‌های فیلم کوتاه چند روزی دور هم جمع شوند و فیلم‌های هم را ببینند، که دیگر امسال با این شرایط حتی برای دیدن فیلم هم پایم را توی سالن نگذاشتم. سال ۹۹ که فیلمم مستقیم از جشنواره فیلم کوتاه می‌توانست به جشنواره فجر وارد شود از دبیرخانه فجر چند بار تماس گرفتند اما مخالفت کردم و فیلمم را نفرستادم. فجر یک پاتوق

ادامه مطلب »

باز هم دم شما گرم جناب هنرمند

توجه کردید وقتی تارنتینو فیلم جدیدی کار می‌کند همین اینستاگرام پر می‌شود از استوری و پست‌های در ستایش استاد؟ و آیا توجه کرده‌اید تارنتینو توی فیلم‌هایش توجه ویژه‌ای به سیاه‌پوست‌ها دارد و پیش از تمامی این جنبش‌های (تقریبا) نمایشی BLM ارادت خودش را به سیاه‌پوست‌ها نشان داده از پالپ‌فیکش تا همین هشت نفرت‌انگیز. یعنی قبل از هر رفتار فیک و نمایشی در هالیوود برای توجه به سیاه‌پوست‌ها او در صف اول کار خودش را کرده بدون هیچ شعار اضافه‌ای. و حتی زمانی که اعتراضاتی برای حمایت از سیاه‌پوستان می‌شود او در صفوف اعتراضی کف خیابان دیده می‌شود. در همین مملکت

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

کنش‌های بسیار بسیار تاثیرگذار

این سیکل را بارها و بارها در مورد یک سری افراد دیده‌ایم، نتیجه‌اش را نمی‌دانم. حتی نمی‌دانم این کارها برای فریب دادن خودشان است یا

درباره‌ی «در انتهای شب»

دیدن سریال، آن هم از نوع ایرانی‌اش در این روزها ریسک بالایی‌ست. حداقل باید صبر کرد، تمام شود. شاید از بازخورد مخاطب‌ها و جنس مخاطب‌ها

تکرار این جمله

بارها توی فضای مجازی این جمله از کوندرا به چشمم خورده. اما این روزها بیشتر توی ذهنم تکرارش می‌کنم: ستیز با قدرت، ستیز حافظه با

ونوس خز پوش

دو فیلم آخری که از پولانسکی دیده بودم فیلم‌هایی چون «پَلس» و «بر اساس داستان واقعی»، هیچ کدام چنگی به دل نمی‌زدند. اخیرا فیلم ونوس

ماهی

ماهی سه ثانیه بعد یادش رفت که شکار شده، سه ثانیه بعد یادش رفت که دارد خورده می‌شود.