فرا رسیدن فردا را تسلیت میگویم. کاش فردا آفتاب طلوع نکند تا مجبور نشویم به خاطر آوریم روز توهین به شعور ملتی بزرگ به بزرگی تاریخی که خود سازنده ی آن بوده اند. توهین به ملتی که تاریخ به داشتن انسانهایی که از آن بوده اند افتخار کرده و میکند. به کوروشی که در قرآن مجید ذوالقرنین است به سلمانی که جبرئیل امین در هر باریکه به حضور پیغمبر(ص) میرسید از طرف خداوند سلام مخصوص برایش می آورد و سلمان های دیگر که تعدادشان کم نیست تا برسیم به امام که طومار زور گویان و چپاول کنان این ملت را
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی