پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

بغض (یازدهم)

تمام این سال‌ها را پشت بغضش پنهان کرده بود. یک ان چشمانش را بست. بغضش ترکید. تمام  ۲۵ را گریست، ان‌چه از چشمانش جاری می‌شد درد ادمیت بود. دست‌ها را روی دسته گذاشت. صندلی سیاه را به عقب فرستاد. یکی از زانوانش به گوشه میز برخورد. بی‌توجه روی صندلی قرمز نشست. دست‌ها را روی میز سیاه گذاشت، اشک‌ها جاری شده بود. موسیقی راک بی تاثیر شده بود. دست راست را بالا اورد، پس از مکثی که ب سه شماره نمی‌رسید، دست را پایین اورد و روی دسته صندلی قرمز گذاشت.پچ‌پچ دختر و پسر میز روبرو مصمم‌ترش می‌کرد. ارنج‌ها را روی

ادامه مطلب »

کلام صد و بیستم

توی تمام دفترها و گوشه ی تمام کتاب هایش نوشته بود : به تو فکر می کنم . به تو فکر می کنم . به تو فکر می کنم . و تمام عمر فقط نوشته بود . فکر نکرده بود واقعاً .

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟

درباره‌ی پیر پسر

فیلم در قد و قواره‌ی تعرف و‌ تمجید‌های اغراق‌ شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین‌ نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که می‌توانست