آیا بهتر نیست به جای پنالتی زدن به خودمان، و در نتیجه ضایع کردن خودمان، دست از لجاجت های بچه گانه که خودمان با خودمان داریم برداریم؟
که خوردش میکنی تو روح را انسان از سر راه نیاورده قرار نیست کار سختی بکنی فقط حواست به واژه هایی باشد که پخش می کنی مسئولیتشان را خودت بپذیر هنوز واژه هایی از تو هستند که پیونده خورده اند جمله شده اند و تو بچه هایشان را ندیدی که در ذهن من لگد می زنند لگد می زنند که این بچه ها شبیه هیچ کسی نیستند یک حس دورند انگار حسرت با حسرت همبستر شده باشد
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست