به جانِ جانِ همه این اتفاق هایی که نمی افتد نه! قرار است بیفتد اما نه امروز نه فردا نه… شما را به خیر و ما را به سلامت سلامت را، هرچند اخبار ساعت دو هر روز حتی وقتی کانال را عوض میکنم می رساند انگار که همه کانال ها در نهایت به تو وصل اند انگار همه کانال ها روی تو تنظیم شده است انگار همه اتفاق ها، بسته به آمدن توست ولی تو بگذار نیفتند نیا برو نمان نه! قیچی کن از سر این امید کش دار همیشه را که خیلی ها منتظرند پشت در با فشارِ آمدن و نیامدنت
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی