پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

آدم‌‌ها خداحافظی‌ را اختراع‌ کردند

ما در پلازا، همدیگر را بدرود گفتیم‌  در پیاده‌ رویِ آن‌ طرف‌ خیابان‌  من‌ روی‌ بر گرداندم‌  و پشت‌ سرم‌ را کاویدم‌  تو بر می‌گشتی‌  و دستانِ خدا حافظی‌ ات، در اهتزاز بود   رودخانه‌ ای‌ از وسایل‌ نقلیه‌  از میان‌ ما می‌گذشت‌  ۶ بعد از ظهر بود  آیا نمی‌دانستیم‌  که‌ از پس‌ آن‌ رودخانه‌ ی‌ دوزخی‌ غمبار  دیگر هرگز همدیگر را نخواهیم‌ دید ؟ ما همدیگر را گم‌ کردیم‌  و یک‌ سال‌ بعد تو مرده‌ بودی‌ و من‌ حالا  یادهایم‌ را می‌کاوم‌  و خیره‌ بدانها می‌نگرم‌  و فکر می‌کنم‌ که‌ این‌ اشتباه‌ است‌  که‌ انسان‌ با خداحافظی‌ جزیی‌  مبتلای‌ جدایی‌

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟

درباره‌ی پیر پسر

فیلم در قد و قواره‌ی تعرف و‌ تمجید‌های اغراق‌ شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین‌ نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که می‌توانست

درس‌های خودآموز

به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ می‌زنی

سنگ بزرگ

همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر می‌کنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار می‌شه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».

دوم بودن

زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم