
مجموعه داستان «و شام بود و صبح بود» نویسنده پُرآوزه آلمانی هاینریش بل است که او را در ایران بیشتر با چند رمان معروفش میشناسند. نویسندهای که با ایدهها و قلم جادوییاش خوانندگان زیادی را علاقمند به نوشتههایش کرده است. این مجموعه داستان را میتوان تجربیات تحت تاثیر بل از جنگ در آلمان قلمداد کرد. حال و هوای پیش از جنگ، داستانهای مربوط به دوران جنگ و همینطور آثاری که روایتگر دوران پس از جنگ است از اهم آثار این مجموعه به شمار میرود، ایدههای بدیع و روایتهای خواندنی به هر داستان هویت مستقلی داده که میتوان آنها را دستمایهایی
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم