نویسنده: شهاب

خانه‌ی او

His House یا «خانه‌ی او» محصول سال ۲۰۲۰ اولین فیلم بلند کارگردان آن رمی ویکِس است. اثریی خوش ساخت با موضوعی که جهان بیش از پیش با آن روبروست (مساله مهاجرت). فیلم داستان زن و مرد جوان آفریقایی‌تباری را روایت می‌کند که بعد از گذراندن چند ماه در کمپ پناهجویان، از طرف دولت یک خانه در حاشیه شهر به آنها داده می‌شود. این زوج باید تا مدتی بدون هیچ‌گونه رفتار غیرقانونی در آن خانه بمانند تا بتوانند مجوز کار و زندگی عادی عین هر شهروند دیگری را کسب کنند. تخطی از قانون ممکن است به بهای دیپورت آنها باشد. مدتی که آنها در خانه سکوت دارند متوجه حضور موجودات دیگری غیر از خودشان در آنجا می‌شوند.
فیلم علاوه بر مفاهیم اجتماعی چون مهاجرت و آداپته شدن با دنیای جدیدی که مهاجران با آن روبرو هستند، دو جنبه‌ی دیگر را هم در دل خود جای داده. کارگردان با هوشمندی توانسته علاوه بر به تصویر کشیدن فرهنگ فولک مناطقی از آفریقا همچون اعتقاد به ارواح خبیثه آن را با ژانر وحشت درآمیزد. این پیوند بار سمبلیک فیلم را در مواجهه با مشکلاتی که مهاجرین به هر دلیلی به دوش می‌کشند را دوچندان کرده. اگر چه فیلم در نیمه ابتدایی کمی کش‌دار و با ریتم کندی پیش می‌رود اما در ادامه و با باز شدن برخی گره‌ها جذاب‌تر می‌شود. البته این را هم باید در نظر گرفت که با اولین فیلم فیلمساز طرفیم و وجود ضعف‌هایی اجتناب‌ناپذیر است و ممکن است لحظات و خرده‌داستان‌هایی در فیلم باشد که حذفشان لطمه‌ای به فیلم وارد ‌نکند.

دو فیلم، دو کودکی

دو فیلم ابتدایی تارکوفسکی، کارگردان شهیر شوروی نگاه ویژه‌ای به کودکان دارد. فیلم نیمه بلند «غلتک و ویولن» و «کودکی ایوان» هر دو با شخصیت محوری یک کودک شروع می‌شوند. اگر چه هر دو در میانه به دو مسیر متفاوت و دور هم راه پیدا می‌کنند. این نگاه ویژه تارکوفسکی در ابتدای مسیر فیلمسازی‌اش به کودکان تقریبا همان‌چیزیست که کیارستمی هم در دهه‌ی اول فیلمسازی‌اش بارها سراغش رفته بود. در فیلم «غلتک و ویلون» که به نوعی پروژه پایانی دوره فیلمسازی تارکوفسکی محسوب می‌شود، معصومیتِ شخصیت کودک با هنرمندی او در نواختن ویولن درآمیخه شده و تقابل دو رویکرد متفاوت در شورویِ در حال صنعتی شدن را به تصویر می‌کشد. مردی که راننده ماشین غلتک است با پسرک ویولون‌نواز دوست می‌شود. این دوستی باعث فهم و درک متقابلی برای جفتشان می‌شود. احساسات خفته‌ مرد با صدای ویلون پسرک بیدار می‌شود و پسر در کنار مرد جرات مقابله با زورگویی‌هایی که همسن‌وسالهایش ایجاد می‌کنند را پیدا می‌کند. رابطه‌ی دوستانه‌ای که در نصف روز برای آنها شکل می‌گیرد شاید همان نگاه سمبلیکی‌ست که مسیر فیلمسازی تارکوفسکی را شکل می‌دهد. او دو رویکرد کاملا متضاد را در یک سوال مهم کنار هم قرار می‌دهد، آیا صنعت رو به رشد شوروی امکان دوستی با هنر بی‌بدیل این سرزمین با انبوهی از هنرمندان نام‌آورش را دارد؟
در «کودکی ایوان» داستان کمی جدی‌تر و تلخ‌تر می‌شود. ایوان مادر و خواهرش را در جنگ جهانی دوم از دست داده، او حالا برای انتقام هم که شده سعی می‌کند خودش را به ارتش رسانده و به نیروهای شوروی در مقابله با آلمان کمک برساند. حضورش در جنگ برای تعدادی از فرماندهان عادی شده. آنها سعی می‌کنند که ایوان را از خط مقدم جبهه دور کرده و در شهری به مدرسه بفرستند. اما ایوان مخالف است و یک‌بار هم از دست‌شان فرار می‌کند. یادآوری خاطرات تلخ ایوان از کشته شدن مادرش و رویاهایی که می‌بیند به شاعرانگی صحنه‌های فیلم افزوده و خلق فضاهای آخرالزمانی در خرابه‌های به جامانده از جنگ تاثیرگذاری حال‌وهوای فیلم را دو چندان کرده.
شاید بتوان دو بازی معروف کامپیوتری به نام‌های «لیمبو» و «اینساید» که توسط شرکت پلی‌هد ساخته شده‌اند را ادای دینی به این فیلم دانست، شخصیت محوری هر دو کودک هستند که باید از یک فضای آخرالزمانی به مقصدی برسند که مخاطب از آن ناآگاه نیست، عبور او از رودخانه، فضای ضدنور، خرابه‌های به جا مانده از جنگ تمامی لحظاتی‌ست که هم در کودکی ایوان و هم در دو بازی شرکت پلی‌هد شاهد آن هستیم.
در کودکی ایوان عدم وجود برخی پلان‌ها برای پرداختن دقیق‌تر به خرده‌روایت‌ها می‌توانست تاثیر بیشتری به جا بگذارد اما با این حال نگاه ضدجنگ این فیلم و همین‌طور پرداختن به تاثیر دهشتناکی که جنگ بر کودکی و کودکان یک نسل می‌گذارد آن را به اثری قابل ستایش بدل کرده است.

مجموعه داستان فراموشی

همان‌طور که در مقدمه این مجموعه داستان ذکر شده، آثار این مجموعه را شاید بتوان در دسته فلش فیکشن قرار داد. داستان‌های بسیار کوتاهی که هر کدام برشی کوتاه از زندگی را روایت می‌کنند. داستان‌هایی گاه تلخ و گاه شیرین. بیست‌و‌نه اثر در این مجموعه داستان گرد هم آمده که برخی از آن‌ها از نویسندگان کمتر ترجمه شده و کمتر خوانده شده در زبان فارسی‌ست. داستان‌هایی که بیشتر در دهه ۸۰ و ۹۰ برای اولین بار به چاپ رسیده‌اند. در این بین داستانهایی چون «طلسم پیراهن»، «گوشه‌ها»، «آرایشگاه»، «بیوه‌زن»، «کارد سیب‌زمینی پوست‌کنی»، «والدین»، «نان»، «جناب سرهنگ»، «گناه تاریخ‌نویس» و «داستان آن یک ساعت» از آثار خواندنی این مجموعه به شمار می‌رود که خواندنشان برای علاقمندان به داستان کوتاه پیشنهاد می‌شود. این مجموعه داستان با ترجمه آرتوش بوداقیان در نشر نگاه به چاپ رسیده است.

نمایشنامه آشغال مرد

نمایشنامه «آشغال مرد» را شاید بتوان چکیده‌ای از تمام آثار پیشین نویسنده آن یعنی ماتئی ویسنی‌یک دانست. نمایشنامه‌ای ایپزودیک که در هر بخش شخصیتی منحصربفرد روایتگر داستان زندگی و شرایط خودش است. برخی از داستان‌ها نگاهی فلسفی، اجتماعی، سیاسی و یا حتی ضدجنگ دارد. چیزی که بیش از پیش نمایشنامه آشغال‌مرد را متفاوت می‌کند شیوه اجرایی آن است. نویسنده هیچ اصراری بر اجرای نمایشنامه بر اساس روندی که آن را نوشته ندارد. او در ابتدا دست کارگردان را برای چیدمان بخش‌ها باز می‌گذارد. داستان‌هایی که هر کدام بی‌شباهت به داستان کوتاه نیستند. از همین رو این نمایشنامه علاوه بر اینکه برای علاقمندان به آثار ادبیات نمایشی جذاب به نظر می‌رسد، برای علاقمندان به داستان کوتاه هم می‌تواند خواندنی باشد. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد اما انگار آشغال‌ مرد نگاهی به تنهایی انسان مدرن دارد. تنهایی که هر کدام را درگیر موقعیت خاص و جداگانه‌ای کرده است.
نمایشنامه آشغال مرد در نشر مشکی توسط احسان نوع‌پرست ترجمه شده است.

و شام بود و صبح بود

مجموعه داستان «و شام بود و صبح بود» نویسنده پُرآوزه آلمانی هاینریش بل است که او را در ایران بیشتر با چند رمان معروفش می‌شناسند. نویسنده‌ای که با ایده‌ها و قلم جادویی‌اش خوانندگان زیادی را علاقمند به نوشته‌هایش کرده است. این مجموعه داستان را می‌توان تجربیات تحت تاثیر بل از جنگ در آلمان قلمداد کرد. حال و هوای پیش از جنگ، داستان‌های مربوط به دوران جنگ و همین‌طور آثاری که روایتگر دوران پس از جنگ است از اهم آثار این مجموعه به شمار می‌رود، ایده‌های بدیع و روایت‌های خواندنی به هر داستان هویت مستقلی داده که می‌توان آن‌ها را دستمایه‌ایی برای خلق آثار روایی دیگری چون فیلم کوتاه و بلند کرد. در بخش پایانی کتاب مصاحبه‌ای با خود هاینرش بل صورت گرفته که به نکات جالبی اشاره می‌کند، از جمله تفاوت بین داستان کوتاه و رمان یا شیوه کار کردن روی نوشته‌هایش. در کل این اثر به علاقمند آثار داستانی مخصوصا داستان کوتاه پیشنهاد می‌شود. «و شام بود و صبح بود» در نشر جامی توسط علی عبدالهی ترجمه شده است.

درباره‌ی شطرنج باد

نسخه‌ی ترمیم شده «شطرنج باد» ساخته‌ی محمدرضا اصلانی را فرصتی دست داد تا ببینم. محصول سال ۱۳۵۵ با بازی درخشان فخری خوروش، محمدعلی کشاورز، اکبر زنجانپور و شهره آغداشلو. فیلم ظاهراً داستان خانواده‌ای در عصر قاجار را روایت می‌کند که مادر خانواده (خانم بزرگ) مدتی فوت شده و ثروت و خانه‌ی او به دست دخترش (خانم کوچیک) افتاده. اما در این بین پدرخوانده‌ی دختر (حاجی عمو) کنترل امور را به دست گرفته و سعی می‌کند ثروت خانم بزرگ را بالا بکشد. خانم کوچیک در پی انتقام از او، یکشب سر نماز او را می‌کشد. اما غافل از اینکه حاجی عمو نمرده و با کنیزک خانه ارتباط دارد.
نگاه سمبولیک به خانه، بک گراند خانوادگی خانم کوچیک، حضور حاجی عمو به عنوان یک بازاری اهل عبادت و دسیسه کنیزک به عنوان یک عضو از پائین دست جامعه که همواره نادیده گرفته شده و غالبا برای خوش‌گذرانی افراد بالادست مورد سواستفاده قرار می‌گیرد و در جایی تصمیم به انقام می‌گیرد می‌تواند کلیدی برای ورود به جهان نشانه‌های اثر باشد.
اصلانی با نشان دادن رابطه عاطفی بین خانم کوچیک و کنیزک، تاکید بر نشانه‌ها، داستانی بدیع که در زمانه‌ی خودش کم‌نظیر است، نورپردازی‌های متفاوت و همین‌طور پلان پایانی درخشان که بین فضای داستان و زمانه‌ حال پل می‌زند نه تنها ما را شگفت‌زده می‌کند بلکه به مخاطبش آینده‌ای را بیم می‌دهد که هر لحظه امکان وقوعش هست. اصلانی به تکرار اتفاقات گذشته در آینده ایمان دارد و آن را در اثرش به نمایش می‌گذارد. اگر چه هنوز در بخش‌هایی از روایت احساس خلا وجود دارد اما شطرنج باد از آن دست فیلم‌های ماندگار تاریخ سینماست که با این نسخه ترمیم شده‌اش بیش از پیش باید مورد بحث و مطالعه قرار گیرد.

در باب سینما

نُت برداشته‌های سینمایی / ارائه‌ای از کانال «ناسینما»

?منتخبی از کتاب «جهان ادراک» نوشته‌ی موریس مرلوپونتی، ترجمه‌ی فرزاد جابرالانصار، نشر ققنوس

?هنوز به زمان احتیاج است تا سینما فیلم های بسیاری به ما ارائه دهد که از ابتدا تا انتها اثر هنری باشند: شیفتگی سینما به ستاره ها! زوم های مهیّج دوربین، اُفت و خیزهای پیرنگ داستان و دخالت تصاویر کارت پستالی و دیالوگ های هوشمندانه، همگی دام های وسوسه کننده ای برای فیلمساز و اثر او هستند که موفقیت اش را تهدید کرده و از شیوه های "بیان هنریِ سینما" دور میسازند، از همین رو تا کنون به ندرت فیلم هایی وجود داشته اند که سر تا پا سینمایی باشند. آن زیبایی که خود را در هنر سینما آشکار میکند، نه صرفا در "داستان" است که به آسانی بتوان آن را در نثر بازگفت و نه در ایده هایی که این داستان به ذهن متبادر می‌کند، همچنین این زیبایی در "تکنیک ها" و "تمهیداتی" که مشخصه‌ی یک کارگردان است منعکس نمیشود، تاثیر این موارد از تاثیر واژه های مورد علاقه‌ی یک نویسنده بیشتر نیست. آنچه اهمیت دارد انتخاب صحنه هایی است که در فریم‌ها ثبت می‌شوند و در هر صحنه انتخاب نماهایی که در فیلم به نمایش در می‌آیند، "زمانِ" اختصاص داده شده به این عناصر، نظمی که بر اساس آن به تصویر در می‌آیند و در نهایت صداها و کلماتی که "باید" یا "نباید" این عناصر را همراهی کنند.

حضور در جشنواره سیم‌فست رومانی با دو فیلم

راهیابی فیلم‌‌های کوتاه «دیسک خش‌دار» و مستند «تعبیر شده به خواب‌های معمار» به هفدهمین جشنواره سیم‌‌فست رومانی. این جشنواره از ۱۴ الی ۱۹ سپتامبر برگزار می‌شود و میزبان آثار بیش از ۹۰ کشور جهان است.
عوامل تولیدکننده فیلم کوتاه «دیسک خش‌دار»:
نویسنده و کارگردان: شهاب آب‌روشن / تهیه‌کننده: بنفشه ابراهیمی/ بازیگران: الهام علیزاده، سیامک دلنواز، عدنان انصاری، حبیب ریگی و فرنگیس اسماعیلی/ فیلمبردار: شهاب آب‌روشن / دستیارکارگردان: نسترن محسنی/ ضبط صدا: علی کیکاووسی / صداگذار: حسین قورچیان / مدیرتولید: احسان نفیسی / تدوین و اصلاح رنگ: شهاب آب‌روشن / آهنگساز: امیرحسین حکمت / عکاس و طراح پوستر: نسترن محسنی
عوامل تولیدکننده فیلم «تعبیر شده به خواب های معمار»:
نویسنده، تهیه‌کننده و کارگردان: شهاب آب‌روشن / دستیار کارگردان: نسترن محسنی / فیلمبردار، تدوین و صداگذار: شهاب آب‌روشن / ضبط صدا: نسترن محسنی

 

 

گفت‌وگویی پیرامون حال و روز سینما، سانسور و وضعیت کرونایی

به مناسبت روز سینما مصاحبه‌ای با روزنامه محلی «صبح ساحل» انجام دادم که متاسفانه بخش مهم حرف‌هایم در مورد وضعیت سانسور، سانسور شد. برای همین اصل مصاحبه را اینجا قرار می‌دهم.

از چه زمانی و چطور فعالیت‌تان را در سینما شروع کردید؟
اوایل دهه هشتاد بود و محصل بودم. از سر کنجکاوی با یک دوربین هندی‌کم یک فیلم برای دبیرستانی که در آن تحصیل می‌کردم ساختم. فیلمی به شدت ابتدایی و بدون هیچ دانش اولیه از فیلمسازی اما همان تجربه باعث شد سینما را به صورت جدی‌تر دنبال کنم تا اینکه با انجمن سینمای جوانان ایران آشنا شدم و یک دوره فیلمسازی را آنجا گذراندم.  چند سال بعد در مقطع کارشناسی مدرک سینما با گرایش تدوین را گرفتم.

چه‌چیزی در سینما شما را به سمت خودش کشید؟
سوال سختی ست اما شاید بتوان اینگونه گفت؛ تصاویری که ابتدا در ذهنتان بوده و بعد آن را عینیت می‌بخشید، به نحوی که دیگران نیز قادر به دیدنش می‌شوند یکی از جذاب‌ترین بخش‌های ساخت یک فیلم (و شاید یک اثر هنری‌) است. و همین عامل مرا همواره به سینما نزدیک و نزدیک‌تر کرده است.

حال این روزهای سینما را چطور می‌بینید؟
با شرایط بوجود آمده به خاطر این بیماری همه‌گیر، سینما هم لطمه‌های فراوانی خورده، اما امیدوارم سالهای بعد از کرونا همین عامل انگیزه دوچندانی به فیلمسازان برای خلق آثار بدیع و ماندگار بدهد.

به‌نظر شما فضا برای تولید آثار متنوع باز است؟
برای ساخت آثار متنوع تا جایی که خلاقیت و بودجه شما اجازه بدهد بله، می‌توان سخت‌ترین لحظات در فیلمسازی را با یک گروه حرفه‌ای به نتیجه دلخواه تبدیل کرد، اما اگر آثار متنوع هم ساخته شود با سد بزرگتری به اسم سانسور طرفیم که نمی‌شود فهمید راه به اکران عمومی پیدا می‌کند یا خیر. چه آثار متنوعی که به خاطر کج‌سلیقگی سانسورچیان در سالهای قبل در کمد فیلمسازان مانده و هیچگاه اکران نشده‌اند.

فکر می‌کنید چه از سمت مردم و چه از سمت مسئولان  آنطور که باید به سینما بها داده می‌شود؟
از سمت مسئولین عامدانه خیر، مسئولی که از قدرتش برای بها دادن به یک سری نورچشمی و سانسور یک سری فیلمساز خلاق استفاده می‌کند تکلیفش مشخص است. زمانی که در خیلی از شهرها سالن سینما وجود ندارد و آثاری که اجازه اکران می‌گیرند بیشتر در راستای پائین آوردن سطح سلیقه مخاطبان سینماست، وقتی بزرگان سینما سالهاست فیلم نساخته‌اند و یکی‌یکی عطای ساختن فیلم در این شرایط را به لقایش می‌بخشند و با بی‌مهری مسئولین روبرو می‌شوند اما یک رقاص اینستاگرامی مجال فیلمسازی پیدا می‌کند شما چه پیامی از این وضعیت دریافت می‌کنید؟
از سمت مردم هم ناچارا بها داده نمی‌شود، اگر هر شخصی به اندازه کافی درآمد داشته باشد که ماهیانه هزینه‌هایی برای محصولات فرهنگی کنار بگذارد قطعا سینما رفتن هم بخشی از آن خواهد بود. وقتی جمعیت قابل توجهی از مردم زیر خط فقر هستند چه توقعی می‌توان داشت که یک شهروند دغدغه حمایت از سینما را داشته باشد؟

باتوجه به اینکه شیوع ویروس کرونا روند عادی زندگی‌ را مختل کرده و تاثیرات منفی زیادی داشته، فکر می‌کنید درکنار اثرات منفی اثر مثبتی هم روی سینما داشته‌است؟
قطعا خیر، سینماهای تعطیل، پروژه های کنسل شده و عوامل بیکار شده هیچ جنبه‌ی مثبتی ندارند. بعد از شرایط کرونایی دوباره انبوهی سینماگر با مشکلات پیش از کرونایشان هم باید دست‌وپنجه نرم کنند. از نبود بودجه، نبود امکانات، نادیده گرفته شدن، کنار گذاشته شدن و بدتر از همه سانسور.

در این روز‌های کرونایی شما فیلمی را ساخته‌اید که به شکلی جدید فیلم‌برداری شده‌است؛ می‌شود درمورد آن توضیح بدهید؟
بله. همه در قرنطینه بودیم و سعی می‌کردیم دیدارهایمان تا حد امکان محدود شده و یا صورت نگیرد. با دوستانی که پیش از آن چند تجربه سینمایی و نمایشی داشتم ایده ساخت یک فیلم کوتاه از راه دور را مطرح کردم. ایده ای که در آن هر بازیگر در خانه خودش بخشی از یک فیلمنامه را با تلفن همراهش فیلمبرداری کند. همه دوستان موافقت خودشان با ایده را اعلام کردند. بعد از آن فیلمنامه را بر اساس همان ایده نوشتم و دوباره در گروه به شور گذاشتم. چند جلسه به صورت ویدئو کنفرانس روی فیلمنامه حرف زدیم و به جمع‌بندی رسیدیم. در مرحله بعد برای هر بازیگر استوری‌بُرد مخصوصی (طرحی از تک تک نماهایی که قرار بود فیلمبرداری شود) کشیده شد و برای بازیگران ارسال شد. هر بازیگر در روز مخصوصی فیلمبرداری‌اش را انجام داد. پیش از ضبط هر پلان، تصویری از میزانسن (جزئیات صحنه، وضعیت دوربین و بازیگر) به صورت عکس و فیلم برایم ارسال و بعد از تائید نهایی پلان ضبط می‌شد، بعد از ضبط هم دوباره پلانها را بررسی می‌کردم و در صورت موافقتم بازیگر پلان بعد را ضبط می‌کرد. به این شیوه تمامی پلان‌ها توسط خود بازیگرها ضبط و مجموع پلانها به دستم رسانده شد. الان با فیلمی روبرو هستیم که داستان در یک خانه اتفاق می‌افتد و شخصیت‌ها دائما در حال مکالمه با یکدیگر هستند اما در واقعیت آنها در تنهایی و بدون حضور دیگران پلانهای خودشان را ضبط کرده‌اند.

درحال حاضر این فیلم در چه مرحله‌ای‌است و قرار است که چطور نمایش داده شود؟
فیلم در مرحله صداگذاری‌ست و بعد از آن اصلاح رنگ و افکت‌ها اضافه می‌شود. احتمال زیاد اکران این فیلم در فضای مجازی خواهد بود، اما پیش از آن انرژی بیشتری می‌گذارم برای حضور فیلم در جشنواره‌ها بعد از آن اگر فرصت را برای اکران در فضای مجازی مناسب دیدم با اطلاع رسانی قبلی آن را اکران خواهم کرد.

این تجربه جدید در ساخت فیلم چطور بود؟
از یک طرف می‌شود گفت تجربه جذابی بود چون باعث شد بعد از آن یک اتود دیگر روی یک ایده دیگری به همین شیوه بزنم، اما نه به این وسعت. از طرفی دیگر می‌شود گفت سخت، آنقدر سخت که حاضر نیستم دیگر آن را تکرار کنم. چون  فیلمسازی یک فرآیند گروهی ست و نمی‌توان مهمترین رکن آن یعنی گروه را از آن حذف کرد. حذف آن تبدیل می‌شود به یک کار طاقت‌فرسا که حتی فرصت یادگرفتن از همنشینی با سایر اعضای گروه را از فیلمساز می‌گیرد.

این مصاحبه با خانم معصومه نعمتی از روزنامه صبح ساحل صورت گرفته است.

نگاهی به فیلم I'm Thinking of Ending Things

فیلم I'm Thinking of Ending Things «من به پایان چیزها فکر میکنم» را می توان ادامه چند فیلم قبل از نویسنده و کارگردان آن دانست، به عنوان مثال می‌توان به «آنومالیزا» که خود کارگردان همین فیلم یعنی چارلی کافمن آن را ساخته و یا تجربه مشترکش با میشل گندری اشاره کرد. با این تفاوت که بی‌پروایی کارگردان در شکستن تمام ساختارهایی که تا پیش از آن بر اساس روند قصه‌ای که خلق‌شان کرده شکل می‌گرفت در این فیلم بدون هیچ مقدمه‌ای امکان پیش آمدنش وجود دارد. از نگاه به دوربین تا ناپدید شدن شخصیت‌ها در یک برش. او تغییر رنگ موهای کلیمنتاینِ فیلم «درخشش ابدی...»،  را اینبار در تغییر رنگ لباس شخصیت لوسی و سرما و برف همان فیلم را که در پی شکل‌گیری یک رابطه عاطفی حضور پررنگی داشت را این بار در اوج شکل‌گیری یک رابطه عاطفی دیگر تکرار می‌کند. ولی این‌بار بارش برف آنقدر ادامه پیدا می‌کند تا همه جا را سپیدپوش می‌کند. چالش هویت فردی که در فیلم «آنومالیزا» نیز به آن پرداخته شده بود، با تکرار شخصیت‌ها و همین‌طور تشابهاتی که بین جیک و لوسی (عکس کودک نصب شده روی دیوار که انگار عکس هر دویشان است) و از طرفی بین جیک و خدمتکار مدرسه (در جایی که او به یاد مادر و پدرش افتاده و از خود بی‌خود می‌شود) نمود پیدا می‌کند. او بخشی از تاریخ سینما و نگاه روانکاوانه‌ی فیلمی همچون (زنی تحت تاثیر ساخته‌ی کاساویتز) را تکرار می‌کند و برای اینکه بخواهد باز به سینما ارجاع دهد دوباره فیلمی را از تلویزیونی که خدمتکار مدرسه آن را تماشا می‌کند نشان می‌دهد، فیلمی که نه تنها ساخته و پرداخته ذهن کارگردان، که زائیده‌ی ذهن شخصیت فیلم است. او همواره در حال رویا کردن و نشخوارهای ذهنی‌ست و در لحظاتی با رویاهایش دیدار می‌کند. داستان انگار یک عشق، یک فرصت یا یک گذشته‌ی دور و از دست رفته است.
در این فیلم بیش از آنکه به دنبال یک قصه سرراست باشیم، باید حواسمان را به یک سفر درونی جلب کنیم. سفری که در عمق رویاها، خیالات و لحظات کنونی زندگی یکی از شخصیت‌ها در رفت و آمد است.