رسول‌اُف را از زمان فیلم جزیره‌آهنی که حوالی بندرعباس ساخته بود می‌شناختم. البته در حد سلام‌وعلیک در دفتر سینمایی یکی از دوستان. قرار بود جزیره‌آهنی را با هم ببینیم که فرصتی دست نداد تا اینکه فیلم به امید دیدارش را دیدم. فیلمی که سال ۹۰ ساخته بود و توانسته بود در بخش نوعی نگاه جشنواره کن جایزه‌ای هم بگیرد. فیلم با مضمون اجتماعی-سیاسی و با تعدادی زیادی از بازیگران خوب سینما حتی در نقش‌های فرعی داستان دختر وکیلی را روایت می‌کند که قصد دارد به بهانه‌ی وضع‌حمل در یک‌ کشور دیگر اقامت آنجا را بگیرد، حالا در پس تدارک مقدمات سفر است. فیلم با یک ریتم نسبتا کند در پیشبرد  داستان خسته کننده شده و از طرفی چند سوال به جا می‌گذارد.

۱- چرا زن به یکباره تصمیمش در سقط بچه تغییر می‌کند؟

۲- تکلیف رابطه‌ی زن با شوهرش چرا به خوبی پرداخت نمی‌شود؟

۳- مامورها زن را به چه جرمی دستگیر می‌کنند؟

و تعدادی سوال دیگر که جواب مشخصی بر آنها نیست. اما همواره رسول‌اُف به عنوان یک فیلمساز حساس به مسائل اجتماعی و سیاسی زمانه برای اینجانب قابل احترام بوده و هست. سینمایی که علی‌رغم ضعف‌هایش بیشتر از این باید دیده شده و درموردش حرف زد.

| بدون نظر

A Coffee in Berlinفیلم یک قهوه در برلین داستان پسر جوانی را روایت می‌کند که پس از ترک تحصیل دو سالی‌ست که از پدرش پول توی جیبی می‌گیرد، بدون اینکه به او خبر داده باشد دانشگاه را رها کرده. نیکو، شخصیت اصلی فیلم یک روز را با شکست‌ها و عدم موفقیت‌هایش در برلین پشت سر می‌گذارد، در حالی که کماکان می‌خواهد تنها یک فنجان قهوه بخورد. چیزی که انگار قرار نیست مهیا شود. او ابتدای روز با یک روانشناس که از طرف پلیس معرفی شده ملاقات می‌کند. این دیدار به خاطر مصرف ۰.۰۰۷ الکل و باطل شدن گواهی‌نامه‌اش ترتیب داده شده است. او قصد دارد که سروسامانی به زندگی اش بدهد، اما نه تنها شرایط برایش به خوبی تغییر نمی‌کند که مستمری پدرش، دوست دوران مدرسه‌اش، گواهی‌نامه و کارت اعتباری اش را هم از دست می‌دهد. این فیلم در طول مدت خود چند دسته از فیلم ها را به شما یادآوری می‌کند. به گونه‌ای که انگار هر سکانس یادآوری یک گونه از سینماست. اگر چه این فیلم چند هنر دیگر را در دل خود مستتر کرده است. از سینما و تئاتر گرفته تا رقص و معماری. انگار فیلمساز هر بخشی از این آثار را در کنار باقی گونه‌های سینما کولاژ کرده است. این فیلم محصول سال ۲۰۱۲ آلمان و ساخته‌ی Jan Ole Gerster است.

| بدون نظر

شب‌ها مچ‌پاها به بالا دیگر بی‌قراری می‌کنند. چرایش را ما هم نمی‌دانیم، در حالی که آنچنان راه هم نرفته‌ایم…

| بدون نظر

استادی چند سال پیش گاهی این رو‌ می‌گفت و ما درکش نمی‌کردیم: مجبوریم ایمان بیاریم به پیامبری که حتی معصوم هم نیست. در‌باب بزرگ کردن آدم‌هایی که اونقدر هم باید و شاید سواد اون کار رو‌ ندارند‌ و چون شخص دیگری‌نیست مجبوریم ‌قبولشون کنیم.

| بدون نظر

فیلم تبعید دومین فیلم کارگردان روس Andrey Zvyagintsev است محصول روسیه (سال۲۰۰۷) که پیش از این فیلم بازگشت را در کارنامه خود داشته. این فیلم در مورد مردی‌ست که قصد دارد به مدت چند هفته خارج از شهر در خانه‌ی روستایی دوستش بماند. در ابتدای سکونتش متوجه می‌شود که همسرش حامله‌ست و به گفته‌ی او بچه از مرد نیست. او حالا با مساله‌ی مهمی روبروست. مساله‌ای که باید بین بودن و نبودن همسرش، یا بین وجود یا عدم وجود بچه‌ تصمیم بگیرد.

فیلم آرام اما خسته کننده نیست. سوال‌های زیادی در ذهن نقش می‌بندد که تا پایان ذره ذره توسط مخاطبِ با حوصله جواب‌هایش کشف می‌شود. فیلم به شدت سعی می‌کنم می‌نیمال بودن خود را در قصه، فضا سازی و اطلاعات حفظ کند. تصاویر همچون نقشه‌ی دقیق راه، راه را برای کشف درونیات شخصیت‌ها و همچنین دیدگاه کارگردان باز می‌کند. فضا و اتمسفر سرد فیلم که فیلمسازان بلوک شرق را می‌توان استادان چیره‌دست آن دانست به خوبی به مخاطب منتقل شده و او را در تجربه‌ی یک اثر کامل و ماندگار همراه می‌کند. همان‌طور که در پایان فیلم‌می‌شد متصور شد، فیلم بر اساس یک رمان نوشته و ساخته شده است. این فیلم بر اساس اقتباسی از داستان ماده خنده‌دار (The Laughing Matter) اثری از نویسنده‌ی ارمنی-آمریکایی به نام ویلیام سارویان ساخته شده است.

| بدون نظر

:(

| بدون نظر

در کنار هر جریان سیاسی و اجتماعی در توئیتر تنها یک چیز خیلی بیش از پیش به چشم می‌آید و آنهم این است‌ که اکثر‌ کاربرها سعی دارند تا گوی طنازی و نوشتن توئیت‌هایی به اصطلاح دندان‌شکن را از هم بربایند. اما متاسفانه برخی مواقع رفتارها و گفته‌ها فاقد شناخت و دانش کافی از سوی ‌گوینده‌ست. گاهی نظرات بی‌پایه و بر اساس جو بوجود آمده‌ی توئیتر است. من فلان حرف را می‌زنم چون فلانی و فلانی هم همین را گفتند، یا من فلان حرف و نظر را خنده‌دارتر و با پتانسبل لایک خوردن بیشتر می‌نویسم. من آدم رکی هستم که سطح سواد و دانش سیاسی، اجتماعی، فرهنگی‌و‌ هنری‌ام بیشتر از باقی‌ست. شاید بزرگترین مانع از رسیدن به یک جامع کاملا آگاه، نبود یک تفکر مستقل است‌. تفکری که بر اساس جو یک‌ عده که غالبا دنبال‌کننده‌ی بیشتری دارند شکل نگرفته است. و هر فرد پیش از انتشار نظرش کمی بیشتر به آن فکر کرده و در آن مورد ابتدا خودش را پرسشگر می‌بیند تا قاضی.

| ۲ نظر

فیلم‌ ساختن عین بزرگ کردن بچه می‌مونه، تا اون موقع که کامل بشه، مثل این می‌مونه که براش هزار تا آرزو داری که خوش‌بخت بشه. و امان از اون روز که یکی بیاد بگه: بچه‌ت خورده شیشه داره. دنیا خراب میشه سرت…

| بدون نظر

تنها

یک نفس فاصله است

تا پخش شدن گرمای نفست روی گردن من

جغرافیای من آنجاست

| بدون نظر

چرا فیلم My Joy فیلم مهمی است؟
اگر خلاصه ای از این فیلم را بخواهیم مرور کنیم در واقع داستان پدریست که مدتها به خاطر جنگ نمیتواند به شغل سابقش یعنی معلمی برگردد، او منتظر است تا جنگ تمام شده و شرایط به حالت عادی بازگردد. او یک شب به دو سرباز هم وطنش غذا و جا برای خواب می‌دهد اما سربازها صبح او را میکشند. چند سال بعد پسر معلم بزرگ شده و وارد کار ترانزیت کالا می‌شود. او نیمه شب یکی از دفعاتی که باید محمولهی آردی را جابه جا کند با چند دزد و راهزن روبرو می‌شود.
قطعا داستان فیلم به شیوه ای که بالا ذکر شد روایت نمی‌شود. زیبایی فیلم My Joy  در این است که روایت زندگی این مرد را در چند مقطع مهم کلاژ کرده و روند استحاله او را از یک شهروند عادی به یک قاتل را در چند مقطع مهم زمانی نشان میدهد. برش داستان از حال به گذشته و سپس آینده، به شیوه‌ای که بیننده تمامی رفتارهای جنون آمیز او را قبول میکند. این شیوه شیوه جدیدی برای سینما نیست اما برای بینندهای که خود در تکمیل رفتارها و داستان زندگی مرد شریک می‌شود شیوه مناسبی به نظر میرسد. کارگردان به زیرکی بخش‌هایی از فیلم را مخفی میکند، بخش‌هایی که برای بینندهی کنجکاو هزاران داستان نگفته را روایت میکند. شاید این یکی از مهم‌ترین دلایلی‌ست که فیلم My Joy را نسبت به بسیاری از فیلم‌ها متمایز می‌کند. (شریک شدن بیننده در تکمیل آن).
چیزی که شخصیت اصلی فیلم را به یک قاتل تبدیل میکند، دیدن جنازه پدرش در کودکی نیست، این رفتار فاشیست گونهایست که سالیان سال پس از جنگ ادامه پیدا کرده و پس از هر اعتمادی یک خیانت را تجربه میکند. پس از هر اعتماد یک مرگ و یک خشونت شکل میگیرد. و هر شخصی در هر جایگاهی (مخصوصا نظامی) وظایف خود را به درستی انجام نمیدهد. انگار هر جا که حضور یک نظامی باشد در نهایت حادثهی تلخی رقم میخورد. نگاه انتقادی کارگردان بیشک به وضعیت حضور اسلحهداران در جامعهایست که در آن زیست می‌کند. چه آن نظامی که برای جنگ اعزام شده و چه آن نظامی که مسئولیت کنترل جادهها را به عهده دارد.
شاید پس از دیدن فیلم دیگر صحنهی آغازین آن برایتان آنچنان عجیب و جای سوال نباشد که چرا شخصی را به بدترین شکل ممکن دفن می‌کنند، و اصلا او کیست و چرا همچین رفتاری را سزاوارش دانستهاند.
My joy ساخته سرگئی لوزنیتسا محصول ۲۰۱۰ کشور روسیه است که در کارنامه جوایز و نامزدهای خود، نامزدی نخل طلا و دوربین طلای جشنواره کن را نیز دارد.

| بدون نظر