نویسنده: شهاب

و قصه سفر آغاز می شود

می خواستم وقتی میرم .
هیچی . بیشتر نگران  مادر و پدرم هستم . همین .

پ. ن : نمی خواستم اینطوری برم . می خواستم قبلش دلم قرص باشه . که یکی هست . نذاشت . نخواست . نموند و هر چی فعله که با « نـ » شروع میشه .

کلام صد و شصت و دوم

طرف شوت زد زیر کارگره . اون کسی که شوت زدی زیرش حتماً بابای چند تا بچه است . زن داره . زندگی داره . غرور داره . غرور یه بابا رو شکوندی امروز جلوی عابرای غریبه . 

طعم اعدام زیر دندان شهروندان یا مجسمه های معلق

امروز با تاکسی مسیری طولانی را می پیمودم که چشمم به ماشینی افتاد که در عرض چند ثانیه از ما سبقت گرفت و رفت . چیزی که بیش از هر چیزی نظرم را به خود جلب کرد شی تزئینی بود که پسر جوان راننده زیر آینه نصب کرده بود . ( طناب اعدام ) .
از دید نگارنده دو حالت می تواند وجود داشته باشد . یا اینکه این شخص نمی داند اعدام چه شکلی است و  به سادگی آویزان کردن یک شی تزئینی * نیست  . یا نه ، آنقدر در فضای جامعه با اعدام و امثالهم روبرو شده که حالا میداند اعدام کردن هم جزئی از زندگی ما شده .  در هر دو حالت با مسئله ی دردناکی رو برو هستیم .
* شاید اعدام یک انسان خودش یک شی تزئینی باشد . خیابانها به مجسمه های معلق بین زمین و آسمان نیاز دارند .

فراموشــی

یک چیزی در همه این عکس ها عوض شده است
یا تو از سر جایت
تکان خورده ای
یا من تو را دیگر نمی شناسم

همکاری مردم با مسئولین

با تشکر از همکاری مردم با شهرداری ، نسبت به استفاده از سطل های زباله ی شهری برای تمیز نگاه داشتن شهر و رها نکردن شیشه های مشــروبات الکلـی خود در معابر عمومی .