نویسنده: شهاب

پنجره دوم - احسان رضایی ، ایمان رضایی

با احسان رضایی سال ۸۳ آشنا شدم . برای ساخت دومین فیلم کوتاهم بود که به کمکم آمد . این همکاری سینمایی دو سال بعد هم ادامه یافت . سالی که برادران رضایی اولین فیلم خودشان را با نام گوج گنو ارائه دادند . بعد از آن بود که کم کم با ایمان هم آشنا شدم . حالا بعد از گذشت هفت سال بردارن رضایی هنوز پر انرژی به ساختن فیلم ادامه می دهند . تا کنون ۶ فیلم مستند داستانی ماحصل فعالیت  این دو برادر بوده است . زمان پیش تولید فیلم هفتم بود که این گفتگو انجام شده است . در همین چند ماه اخیر دو فیلم آخرشان با نامهای « کشند قرمز » ، جشنواره تصویر سال و « دست » ، جشنواره فیلم کیش را تجربه کرده است . پیش از اینها دو فیلم « گوج گنو » و « دهندآف گاد » نیز در جشنواره فیلم کوتاه تهران نیز حضور داشته است .

(بیشتر…)

پست آخر هفته ای

۱- بهشب جواب صحیح داد . تصویری که دیدید عکس های شهر آدیس آبابا بود در کشور اتیوپی . حالا از کجا فهمید خدا می داند .
2 - دوستان عزیزی که کامنت می گذارید ؛ اینجا محلی برای کامنت گذاشتن در مورد موضوعی است که انتشار پیدا کرده . اگر حرفی . نصیحتی . پند اخلاقی یا مسائل مروبط به درس بینش اسلامی سال دوم دبیرستان دارید روشش طور دیگری است . همین پایئن سایت آی دی یاهوی من برای چت کردن هست .
3 - شنبه آینده هم باز مصاحبه ای که با دوستانم انجام داده ام منتشر می شود . از همان دوستانی که هم من قبولشان دارم و هم آنها مرا . اگر افرادی برایشان سخت است که بخوانند ، نخوانند . خیلی معادله ی ساده ایست .
4 - همه ی مخاطبین وبلاگم را دوست دارم . هم آنهایی که با من موافقند . هم آنهایی که مخالفند . هم دوستانی که برای آمار گرفتن می آیند و هم کسانی که به واسطه سرچ کردن می رسند به اینجا . همین .

* منبع عکس

پنجره اول - احسان میرحسینی

آشنائی من و احسان بر میگردد به دوران کودکی و نوجوانی ما . همان موقع که هردوی ما با کانون آشنا شده بودیم . دوستیمان هم بر مرگردد به اوایل دهه هشتاد . همان موقع که خودش را برای کنکور آماده می کرد . هنوز درس می خواند ، ارشد نقاشی  . سایت برقع را راه انداخته و چندین و چند جشنواره شرکت کرده و جوایزی هم که گرفته کم نیستند  اطلاعات کاملتر هم توی سایت برقع موجود است . پیشنهاد مصاحبه با برخی از اهالی فرهنگ و هنر استان پیشنهاد خود اوست ولی هیچ وقت فکرش را هم نمی کرد که به عنوان اولین نفر سراغ خودش بروم . نه من مصاحبه کننده حرفه ای هستم و نه طراح سوال خوبی . این سوالهای یک سری دغدغه های شخصی بود که برای خودم وجود داشت . شاید این جواب ها و سوالها در ابتدای امر به خود من کمک کنند .

(بیشتر…)

بیست سوالی

چند لحظه پیش نام شهری زیر زبانم غلطید که با جستجو در ویکیپدیا به این عکس رسیدم . توصیفاتی که همیشه از این شهر شنیده بودم با عکس هایی که دیدم کاملا متفاوت بود . نصویری که هم اکنون مشاهده می کنید مربوط به همان شهر مذکور است . این عکس ها مربوط به چه شهری و چه کشوری است ؟


منبع عکس هم همراه جواب سوال گفته می شود .

هفت شنبه - هفت پنجره

از شنبه ی هفته ی آینده . گپ و گفت های من با هشت نفر از دوستانم  منتشر خواهد شد . این اتفاق هر شبنه به مدت هفت هفته ادامه خواهد داشت .

جارو برقی

یه جارو برقی سراغ دارم که بیست و سه ساله خالی نشده . بیست و سه ساله که هر چی ریخته تو خودش به زور نگه داشته که مبادا فراموششون کنه . کیسه اش رو باز کنی می بینی پر از خاطرات نصف و نیمه است که یا خودش با دلخوشی کشیده تو یا به اجبار چپوندن تو حافظه اش . هنوز بین اون آت آشغالا چیزای با ارزشی پیدا میشه .

ارتکاب جرم

- شما بازداشتید .

- به چه جرمی ؟

- به جرم نوشتن متون بی سر و ته.

- خب نوشتن متون بی سر و ته که تاثیری نداره .

- داره . اگه نداشت نمی نوشتی .

- آره . داره . اما واسه خودم . به چه درد کس دیگه ای می خوره ؟

- به درد کسی نمی خوره اما حتما یه معنیایی داره که ما نمی دونیم . می خواد یه پیام مخفی بده .

- چرا حرف تو دهن من می ذاری ؟ پیام مخفی به کی ؟ به چی ؟  واسه دل خودم نوشتم .

- مگه تو دل هم داری ؟

- با اجازتون .

- خب جرمت شد دو تا .

 

پ . ن :  چندی پیش آقای هالو با این فرم  متنی را نوشته بود .