نویسنده: شهاب

این سفرهایی که می رویم

انسانهای غمگین همیشه تنها خودشان می دانند که چرا کوچ می کنند و جهان پر از انسانهای غمگینیست که همیشه در حال سفرند و گاهی به جایی نمی رسند .
نمی دانم خواب های من ادامه ندارند یا قرار نیست این جاده ها مرا به جایی برساند .


پ . ن : شروع این متن الهام گرفته از شعری است که شاعر آن من نیستم .

تو همونی که تو آغوش تو آروم امگته

* سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم . همه آرزوهای خوب تقدیم به شما .

* همیشه توی دو روز دلنگرونی و دلتنگی میاد سراغم . سال تحویل و روز تولدم . توی هر دو روز ، اینکه یک سال بیهوده گذشته ناراحتم می کنه .

* لحظه سال تحویل خوبه آدم لباسای تمیز و روشن بپوشه . نو بودنش مهم نیست .

* قرار بود این پست همراه باشه با یک قطعه از موسیقی مرحوم ناصر عبدالهی که متاسفانه به علت نقص فنی از ارائه این اثر معذورم . قسمتی از ترانه به بهار می رسید که متاسفانه این کار به این پست نرسید . نام این پست از همین ترانه انتخاب شده .

* دو دوست دیگر هم عیدانه ای نوشته اند که می توانید در همین صفحه بخوانیدشان .

منبع عکس : اینترنت

انتخاب بهترین پست لی

۱ . اولین روز سال ۹۰ ، اولین سالگرد ساخته شدن خانه جدید لی است . پست مورد علاقه شما در یک سال اخیر کدام بوده و  نویسنده آن کیست ؟

۲ .  بیش از تعریف و تمجیدها این فضا نیازمند راهنمائی ها و انقادهای شماست . لطفاً با صراحت نظر خودتان را درمورد این فضای به اصطلاح مجازی بگوئید .

منبع عکس : اینترنت

پنجاه قهرمان

عشق همیشه واژه چندش آور و گنگی بوده است برایم . همیشه ظاهری زشت داشته و باطنی نا مفهوم  که هیچ وقت معادل مناسبی را برای آن پیدا نکرده ام که بگویم  : بله ، این همان واژه ی مسخره و زهوار در رفته ای است که این همه دنبال مفهومی برای آن می گشتم . اما برای این حرکت پنجاه قهرمانی که رفته اند مردم کشورشان را  از شر این ذرات رادیواکتیوی نجات دهند واژه ای جز عشق نمی توانم پیدا کنم . عشق به مردمی که حتی می توان برایشان به راحتی جان داد ...عشق به مردمی خارج از مرزها . خارج از مرزهایی که خود این مردم تعریف کرده اند .

رک بودن یا نبودن ...

رک: رک. [رُ] (ص، ق) (عامیانه) بی‌پرده (گفتار) پوست کنده (گفتار). صریح...(ادامه در اینجا)
رک بودن یک امر اکتسابی است. یعنی ما یاد می‌گیریم رک باشیم. این امر برای اولین بار در خانواده آموزش داده می‌شود، درست مثل خیلی از رفتارهایی که در آینده پای ثابت شخصیتمان می‌شوند. در جوامع جهان سومی مثل ایران که هنوز اعضای خانواده بعد از مدتی با هم غریبه می‌شوند و سعی می‌کنند با ایما و اشاره و گاهی گوشه و کنایه منظور خودشان را برسانند، بدور از انتظار نیست که فرزندانی را روانهٔ جامعه کنند که همیشه سعی دارند با رفتارهایی دردناک و‌گاه مضحک منظور خودشان را برسانند. همین امر باعث می‌شود بدیهی‌ترین معانی پشت رفتارهای گنگ ما مخفی شوند. به تعریفی خود زبان عامل اصلی سو تفاهم‌ها است، حالا بخواهد معانی به جای زبان نسبتاً قابل هضم گفتار، پشت خنده‌ها. اخم‌ها. سکوت‌ها. واژه‌های نا‌مفهوم و بعضاً توهین‌ها مخفی شود، چه می‌شود؟؟ همین می‌شود که به قول فروغ چراغ‌های رابطه تاریک می‌شوند و‌گاه راه ساده‌ای می‌شود برای گفتن دروغ‌های خواسته یا نا‌خواسته افراد. البته صریح بودن هم در وهله اول شجاعت می‌خواهد. چقدر شجاعتش را در وجود خود می‌بینید؟