دو فیلم آخری که دیدم، متاسفانه برخی بیمنطقیها و تصادفهای سینمای هالیوود با پلانهای چشم نواز و طولانی سینمای اروپا در یک نقطهی نامیمون کنار هم جمع شده بودند.
دو فیلم womb و youth.
@honartohi
دقت کرده ایی ارباب، که هر چیز خوبی که در این دنیا هست اختراع شیطان است ؟زنان زیبا. بهار، خوک شیری کباب کرده ، شراب، و همه این چیزها را
شیطان درست کرده است. و اما خدا کشیش و نماز و روزه و جوشانده بابونه و زنهای زشت را افریده است…
زوربای یونانی | نیکوس کازانتزاکیس | ترجمه محمد قاضی
نشرخوارزمی
#عصرانه_کتاب
غالبا در برخورد با فیلم هایی که دو گروه مختلف نظرات کاملا مخالف هم داشتند، نه حتی نزدیک بلکه ۱۸۰ درجه برعکس هم، اون گروهی که نظراتش در چند جمله کوتاه خلاصه شده و فقط خواسته بگه فیلم فیلم مسخره و مزخرفی بوده نه تنها اشتباه می کرده بلکه سطح فیلم دیدن خودش رو در حد سینما پاپکورنی هالیوود پایین آورده. این موضوع رو چندیدن بار در برخورد با فیلم های مختلف دیدم. شخصی که می خواد بگه یک فیلم خوبه یا یک فیلم بده، با دلیل و منطق اون رو بیان میکنه نه در حد یک جمله. خوندن کامنت های زیر لینک های دانلود بعضی از فیلم ها شما رو با عمق فاجعه آشنا می کنه.
بی اندیشهای
حیاط پشتیِ همسایه
سبز میشود
ویلیام جی هیگنسون
برگردان از پگاه احمدی
@Naturepoetry
www.Naturepoetry.ir
وقتی به تو خیانت می کنند
انگار بازوهایت را قطع کرده اند
می توانی آنها را ببخشی
اما نمی توانی در آغوششان بگیری…
تولستوی
#کپی
گل کوچک پرسید:
«ای آفتاب!
چهطور میتوانم برایت آواز بخوانم و
پرستشت کنم؟»
خورشید جواب داد:
«با خاموشی سادهی پاکیات.»
رابیندرانات تاگور
برگردان از ع. پاشایی
شعری از بکت
(ترجمه نیما فرح بخش)
_
که میتواند
حکایت این پیر مرد را روایت کند؟
چه کس غیاب را وزن میکند؟
که میخواهد
به وجب
حجم نیاز و اندوه جهان را اندازه کند؟
یا به دور هیچ
در واژه ها حصار کشد؟
_
#شعر_جهان
_
@OrganonChannel
یادداشتی از ویرجینیا وولف
–
لئونارد روز یکشنبه اتاق ژاکوب را تا آخر خواند. به نظر او بهترین کار من است. اما نخستین اظهار نظرش این بود که به نحو شگفت آوری خوب نوشته شده. با هم درباره اش بحث کردیم. می گوید کاری نبوغ آسا است. فکر می کند مثل هیچ رمان دیگری نیست؛ می گوید آدم هایش اشباح هستند؛ می گوید بسیار عجیب است. می گوید من هیچ فلسفه ای برای زندگی ندارم؛ آدم های رمان هایم عروسک های خیمه شب بازی هستند، دست سرنوشت آن ها را این سو و آن سو می راند. او موافق نیست که کار سرنوشت چنین است. فکر می کند بهتر است در کتاب بعدی روشم را روی یکی دو پرسوناژ پیاده کنم؛ او آن را بسیار جالب و زیبا یافت، و بدون وقفه ( به جز صحنهٔ جشن ) و کاملا ادراک پذیر. پُکی چنان حواسم را پرت کرده که نمی توانم این یادداشت را چنان که باید به طور جدی و رسمی بنویسم، چون نگران و هیجان زده هستم. ولی به طور کلی خوشحالم؛ هیچ کدام نمی دانیم نظر خواننده ها چه خواهد بود. تردیدی ندارم که ( در چهل سالگی ) راهی را یافته ام تا چیزی را با صدای خود بگویم: و این خود چنان برایم جذاب است که می توانم بدون تحسین و ستایش به راه خود ادامه دهم.
چهارشنبه ۲۶ ژوئیه ۱۹۲۲ – یادداشت های روزانه
–
#یادداشت
–
@OrganonChannel
داوری داستانهای ده کلمهای فراموشی لی، امسال کمی با تاخیر صورت گرفت. آثار خوبی رسیده بود و گاهی انتخابها رو سخت میکرد. تا یک شب دیگه، آثار انتخاب شده روی سایت قرار میگیره. خیلی جزییات برای اعلام باید رعایت بشه. واسه همین تمرکز بالایی میخواد. ببینیم چی میشه.
مدتیست که حرکات ورزشی معمولی و سبکی را انجام میدهم. روز اول ده ثانیه پلانک (انداختن وزن بدن روی بازوها و پنجههای پا) برایم غیر قابل تحمل بود. اما این روزها به هشتاد ثانیه رسیده. خب حالا قاعدتا ده ثانیه هیچ سختی ندارد. شنیدن و درک کردن واقعیاتی که برایمان غیر قابل تصورند یا بر خلاف دیدگاه و نظر ماست، مثل همین نرمشهای روزانه هستند. شاید شنیدن و دیدنشان برای بار اول سخت باشند و ذهن ما تحمل درک آنها را ندارد اما تحلیل و برخورد منطقی ذرهذره جای تصورات قدیمی و بیپایه و اساس را میگیرند. ذهنمان توانایی و گنجایش زیادی دارد اما باید هر روز نرمشش بدهیم.