رک: رک. [رُ] (ص، ق) (عامیانه) بی‌پرده (گفتار) پوست کنده (گفتار). صریح…(ادامه در اینجا)
رک بودن یک امر اکتسابی است. یعنی ما یاد می‌گیریم رک باشیم. این امر برای اولین بار در خانواده آموزش داده می‌شود، درست مثل خیلی از رفتارهایی که در آینده پای ثابت شخصیتمان می‌شوند. در جوامع جهان سومی مثل ایران که هنوز اعضای خانواده بعد از مدتی با هم غریبه می‌شوند و سعی می‌کنند با ایما و اشاره و گاهی گوشه و کنایه منظور خودشان را برسانند، بدور از انتظار نیست که فرزندانی را روانهٔ جامعه کنند که همیشه سعی دارند با رفتارهایی دردناک و‌گاه مضحک منظور خودشان را برسانند. همین امر باعث می‌شود بدیهی‌ترین معانی پشت رفتارهای گنگ ما مخفی شوند. به تعریفی خود زبان عامل اصلی سو تفاهم‌ها است، حالا بخواهد معانی به جای زبان نسبتاً قابل هضم گفتار، پشت خنده‌ها. اخم‌ها. سکوت‌ها. واژه‌های نا‌مفهوم و بعضاً توهین‌ها مخفی شود، چه می‌شود؟؟ همین می‌شود که به قول فروغ چراغ‌های رابطه تاریک می‌شوند و‌گاه راه ساده‌ای می‌شود برای گفتن دروغ‌های خواسته یا نا‌خواسته افراد. البته صریح بودن هم در وهله اول شجاعت می‌خواهد. چقدر شجاعتش را در وجود خود می‌بینید؟

| ۲۰ نظر

چند هفته ایست که یکی از دو گلدان محل کارم ، رو به زردی گذاشته و کم کم دارد خشک می شود . هر دویشان را دوستی آورده بود کادوی محل جدید کارم … از وقتی با یکی شان بد رفتاری کردم این طوری شد . مقصر خود من بودم . کاکتوس ها باید نور خورشید بخورند تا همیشه سبز باشند .  کاکتوس ظریف و زیبایی بود . احساس می کنم ریشه اش باید در خاک خوبی باشد  . امیدوارم دوشنبه فارغ از هر گونه مشغله کاری به ریشه هایش برسم . عکس کاکتوس ها هم مدتی پیش گذاشته بودم . اینجاست .

| ۱۲ نظر

روزی به دوستی گفتم که انسانها دو دسته اند : انسانهای دسته اول و دسته دوم .  تنها تفاوتشان این است که یک عده در دسته اول و عده ی دیگری در دسته دوم قرار دارند . همان موقع یک جمله از شخصی گفت که نامش از خاطرم رفت اما جمله اینگونه بود که : احمق ترین انسانها آنهایی هستند که انسانها را به دو دسته تقسیم می کنند . به هر حال از آن روز به بعد چند چراغ این شکلی هم در ذهنمان روشن شد که ممکن است آدمهای احمق دسته بندی شده ای هم وجود داشته باشند . آدمهای احمقی که دسته بندی می کنند و آدمهای غیر احمقی که دسته بندی نمی کنند . ولی مدتی است که به دسته بندی جدیدی از انسانها رسیده ام . البته تاکید می کنم که رسیده ام . یعنی از قبل وجود داشته و بنده حقیر تازه برایم قابل لمس شده است :

( انسان های کم حرفی که از روی داناییِ زیاد به کم حرفی رسیده اند و انسانهای کم حرفی که از روی نادانی کم حرف می زنند )

پ . ن ۱ و ۲ : آیا نادانها جز همان احق ها دسته بندی می شوند ؟ / اگر کسی آن جمله و صاحب آن جمله را به یاد آورد در قسمت نظرات همین پست بنویسد .


| ۱۰ نظر

* برای ترک کردن چند مورد اساسی لازم است . چند موردش اینهاست  : تصمیم جدی برای ترک داشته باشید . زمان و تاریخی را برای اقدام به ترک تعیین کنید . قرارداد ببندید . عادت های دیگر را جایگزین نمایید . موقعیت های مکانی مناسب را پیدا کنید و … ان شاالله با توکل به خدا می توانید سیگار را ترک کنید . اینجا نوشته .

* ترک کردن این نیست که روزی چمدانت را برداری و بروی ، و پشت سرت را هم نگاه نکنی . همینکه روزی بود و نبود کسی برایت فرقی نکند یعنی اینکه ترکش کرده ای ، سالهای سال . اما همیشه قبل از رفتنت ببین از گذشته جای چند زخم کاری روی تن طرف مانده …

پ . ن : احتمالا سکوت بهترین راه است .

| ۱۶ نظر

* بدانید راه‌تان راه حق است و ازادی راه اصلی رسیدن ب خداوند است اگر ما ادمیان دست‌مالیش نکنیم.
* حکومت با کفر می‌ماند و با ظلم نه.

* ارزش‌های‌تان را حفظ کنید، خودتان برای خودتان. ان‌ها را قانون نکنید. ان‌روز ک مردمان ب‌عنوان مسئول فساد کنند، قوانین‌تان – در نتیجه ارزش‌های‌تان – فاسد خواهند شد.

* هر چیز الهی را در دست اله بگذارید ک ما ادمیان ظرف‌‌مان ادم‌گونه است ن خدای‌گونه.
* از نفرین ستم دیده بپرهیزید، چرا ک حقوق خود را می‌خواهد و خدای دادگر، صاحب حق را از دادخواهی بازنمی‌دارد.

* پروا پیشه‌ترین مردم کسی است ک حقیقت را بگوید؛ خواه ب سود او باشد خواه ب زیان.
* ب یاد داشته باشید، ‌افت دین و ایین سه چیز است: دانا و دانش‌مند بدکردار، زمام‌دار بیدادگر و پیشوای مذهبی نادان و ساده‌اندیش.

پ.ن : مطالب بالا از کتاب پرتوی از پیام پیام‌بر ترجمه علی کرمی فریدنی انتخاب شده‌اند

نویسنده : احسان ن

| ۵ نظر

16 آذرماه ، روز دانشجو به تمام دانشجویان واقعی مبارک…

پ . ن : از دانشجو بودن چهار سال فقط اسمش را  به دوش کشیدیم . حسش نکردیم و تمام شد. ( البته دانشجو بودن به دانشگاه رفتن نیست) .

جمله : دانشجو نیستم اما دانشجویان را دوست دارم .

نکته : همیشه دوست داشتم خودم سطح معلوماتم را ببرم بالا تا اینکه بخواهم دل به  دانشگاه رفتن ببندم .

خاطره : دوره ی کارشناسی یاغی ترین دانشجویان دانشگاه بودیم . به حدی رسید که می خواستند برای دوره های بعد رشته ما را منحل کنند . البته یاغی از نظر مسئولین دانشگاه  وگرنه ما تنها حق و حقوق قانونی خودمان را می خواستیم  . همچنین هماهنگ ترین دانشجویان این مملکت بودیم برای پیچاندن بعضی کلاس ها . سی نفر یهو نمی آمدند سر کلاس … : )

پ . ن ۲ : همیشه دانشگاه رفتن باعث می شود نگاه ها تغییر کرده و توقعات اطرافیان هم به پیرو آن بالا برود . همینش عذاب آور است …

پ . ن ۳ : با وجود اینهمه دانشگاه و افراد تحصیلکرده اما احساس می کنم در بی سواد ترین کشور دنیا زندگی می کنم . باور نمی کنید ؟ خودم یکی از همین بی سوادها . ( البته امیدوارم نگوئید بی سوادی ات به خاطر پیچاندن کلاس ها بود که قبول نیست 🙂 )

نکته آخر : ( قول میدهم این دیگر آخریش باشد ) جان هر کی دوست دارید اینقدر با گفتار بی جا از یک نفر ســــوپرمـــن نسازید . روزی خودتان از آن بالا پرتش می کنید پائین .

| ۴ نظر

دیروز عصر پسرم چند نان سنگک گرفت ، از آن نان سنگک های باب آبگوشت ، گذاشتیم توی فریزر . چون معمولا آبگوشت نمی خوریم .  اگر چه فریزر ، طعم و حس و حال اولیه اش را از بین می برد اما بدرد روز مبادا می خورد . نان های تافتون هم که بیشتر شب ها با غذای سبک مصرف می شود هم توی فریزر است . کنار نانهای سنگک . نان های سوخاری هم که گهگاهی صبحانه ها و عصرانه ها را می توان با آن صرف کرد هم احتمالا همسرم گذاشته یک جای خشک و خنک . نان های بربری هم  فقط گرمش می چسبد ، اما به ناچار رفته اند توی فریزر کنار سنگک ها و تافتون ها . حالا موقع شام یا صبحانه می شود گرمشان کرد . یک سری نان باگت هم داشتیم که همین طوری بعد از پخته شدنش بگذرد دیگر به هیچ صراطی مستقیم نیستند . خودتان می دانید که چه طور پودر می شوند . به هر حال ، آنها هم احتمالا  کنار همان نانهای سوخاری منتظرند . نانهای محلی  و چند نمونه نان دیگر هم داریم که اسمشان را نمی دانم که باز هم توی فریز هستند ، سرتان را درد نیاورم . نانهای مختلف و زیادی توی خانه دور و برمان جمع کرده ایم اما متاسفانه فعلا چیزی نیست که همراه نانها مصرف کنیم . کماکان منتظر بهبود اوضاع و نگرانی هدفمند کردن یارانه ها ایم . تا آن موقع احتمالا نان هم گران می شود .

| ۱۱ نظر

انقلاب ها یکدفعه پیش می آیند . نه اینکه بی ریشه باشند ، نه . اما آنچنان کارد به استخوان می رسد که انسان یکدفعه بلند میشود و مثل کابوهائی که رستوران ها را در فیلم ها به هم می ریختند ، به هم می ریزند تمام چیزهایی که تا آنموقع آنقدر بی نظم بوده اند که بی نظمیشان به یک نظم ظاهری تبدیل شده است .  اسلحه می کشند و آنقدر شلیک می کنند که یا همه می میریند و خودشان جان سالم بدر برده و فرار می کنند یا خودشان هم در میان سیل بی امان شلیک ها کشته میشوند . این روحیه انقلابی نه آنقدر که بخواهد با آن دنیایی را تکان داد « که نگارنده عقیده دارد دنیا هیچ احتیاجی به تکان دادن ما ندارد بلکه خودش روزانه یکبار به دور خودش و سالانه یکبار به دور خورشید می چرخد »  بلکه حد اقل بتوان با آن خود را تکانی داد در وجود همه انسان ها هست . که البته شرایط مکانی و زمانی هم بی تاثیر نیست و در اولیت اش همان نیروئی را می طلبد که به آن می گوئیم همت. همتی که تا قسمتی احتیاج به آموزش دارد از همان دوران کودکی .

چندی پیش به دوستی گفتم همه ما ایرانی ها یک خصلت مشترک داریم و آنهم اینکه هیچگاه ادامه دهندگان خوبی نبوده ایم . نمونه اش در سینما ، ورزش ، سیاست و … همیشه خوب شروع می کنیم . همیشه نیمه ی اول فوتبالمان محشر است . به مکزیک گل می زنیم و با پرتغال مساوی می کنیم . سکانس های ابتدائی فیلم هایمان همیشه شاهکار است . گیرا و پر از عناصر سینمائی ولی تا پایان فیلم باید هزار بار به ساعتمان نگاه کنیم و هزار بار غصه بخوریم که چرا عمرمان دارد ثانیه به ثانیه پای همچین چیزهایی تلف می شود . سیاستمان هم تلفیقی از همین فوتبال بی رمق و سینمای مبتذلمان است . شروعش حمله میکنیم که همان ابتدا چند گل به اصطلاح درست و حسابی به دشمن می زنیم اما بعدش تماشاچیان لحظه شماری می کنند تا هر چه زودتر این بازی بی حساب و کتاب تمام شود ، که شاید کمتر آبرویمان جلوی همین به اصطلاح دشمن برود .

تا به حال چند بار به خودتان گفته اید که در برابر بعضی رفتارهای اشتباهی که تا کنون داشته اید انقلاب میکنید ؟ تا به حال چند بار واقعاً انقلاب کرده اید و چند بار انقلابتان ثبات داشته و دوباره به همان حال و روز اول برنگشته اید ؟ انقلاب در جائی به معنای بازگرداندن به کار رفته است .  دبروز از همان روزهائی بود که یکدفعه بلند شدم و کافه را ریختم به هم .  گفتم باید دوباره یک انقلاب درونی داشته باشم . باید باز مقابل بعضی رفتارها بایستم . اما نگران ادامه اش هستم ادامه ای که بی شک باز همراه  بی ثباتی است . خب به هر حال من هم یک ایرانی هستم . پیشنهاد شما برای ثباتش چیست ؟

| ۲۰ نظر

۱ – فردا روز جهانی مبارزه با حکم اعدام است . بازی وبلاگی راه انداخته اند که اگر خاطره ای از اعدام دارید بنویسید . من بیشتر از خود اعدام ، از واژه اش خاطره دارم و آن هم اینکه  سو تفاهم ها چه طور می تواند سر شخصی را به باد بدهد . بخشش لازم نیست اعدامش کنید را یادتان می آید ؟ برای یاد دادن خیلی چیزها کارکرد دارد لامصب .

۲- چند شب پیش سه نفر حال مرا با تماس یا مسیج جویا شدند ، از سه نقطه ی ایران ؛ تهران ، یزد ، خوزستان . فکر کرده بودند که مرده ام . دوست بی کاری به این سه نفر یا شاید بیشتر ، پیام فرستاده بود که شهاب به دیار باقی شتافت . بعد از جواب دادن تماس ها و مسیج های رسیده ، به دو چیز فکر کردم یکی اینکه  چه دوستان خوبی که بعد از مدت ها باز نگران حالم شدند و دوم اینکه معلوم نیست تعداد دوستان مطلع  چند نفر بوده اند که تنها سه نفرشان جرات تماس گرفتن را پیدا کرده اند ؟  باقی حتماً باورشان شده و الان احساس می کنند که واقعاً تمام کرده ام .

۳ – چند وقت پیش دوستی می گفت که اجرای حکم اعدام کشت و کشتار را در جامعه زیاد می کند . و چقدر راحت می شود که خبر مرگ را بی دغدغه گفت و شنید و حتی جان شخص دیگری را گرفت . جان آدمی به راحتی به دست نمی آید که بخواهیم به راحتی هم بگیریمش …

| ۱۶ نظر

۱ – از آنجائی که پوست آرنج شبهه برانگیز است و بی حجابی هم باعث زلزله میشود . پس نتیجه می گیریم که یک شخص ضـــد ولایـــت فقــــِه هم می شود حرامـــزاده .

از ادبیات نازل و کوچه بازاری که چند سالی می شود در مملکت رواج پیدا کرده بگذریم می رسیم به همین توهین های قومیتی که  امروزه بیش از پیش به طور هدفمند در مملکت گسترش پیدا کرده اند . شب گذشته در طی پخش برنامه ای تلویریونی که به اصطلاح طنز هم بود  ، دو شخص مثلاً آذری زبان آنقدر از خودشان رفتارهای احمقانه  بروز دادند ، که تا کنون این نوع رفتارها از صدا و سیمای مملکت بی سابقه بوده ( صدا و سیما رفتارهای ناشایست تا به حال زیاد انجام داده است) ، حالا که بخواهد در یک سریال یا تله فیلم این نوع فرهنگ ناشایست را نهادینه کند خودش جای بحث زیادی دارد .

۲ – در مملکتی که طرف در سخنرانی اش برای الزام به ولایت فقیه فحشی می کند * ، رئیس جمــهورش از زشت ترن الفاظ برای رساندن منظورش استفاده می کند ، بعید نیست تا چند سال آینده این رویه کم کم باب  شود و ادبیات گفتاری و نوشتاری اشخاص مهم مملکتی دستخوش تغییرات فاحش تری شود (تاکید می کنم ، فاحش تر) . نمونه بارز این تقلید ، کاپشنی است  که  طرفداران یک جریان فکری در روزهای گرم تابستان هم می پوشند .

۳ – * فحشی کردن اصطلاحی بود که دوران مدرسه ، بچه ها برای مجبور کردن شخصی بر انجام دادن یا انجام ندادن کاری ، از آن استفاده می کردند  ، مثلا مبصر برای  ساکت کردن بچه های کلاس فحشی را به میان می کشید تا صدائی از کسی درنیاید . آن زمان جواب می داد . مدرسه تمام شد ، نفس راحتی کشیدیم که حداقل از شر دانش آموزان بی فرهنگی که این رفتارها را از خانه ، کوچه و خیابانشان به دیگر مکانهای اجتماعی رواج می دهند ، راحت شدیم . حالا در مواجهه با این افرادی که دارند از پشت تریبون های مهم مملکت لمپنیزم نهادینه شده در وجودشان را گشترش می دهند ، چه طور میشود خلاص شد ؟ معلوم نیست فرزندانمان در آینده چه طور می خواهند با هم دیالوگ کنند ؟

| ۹ نظر