خیانتی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در حق مردممان ، سالیان سال و مخصوصا در این یک سال اخیر مرتکب شده غیر قابل انکار است حالا چه با دروغ ها و اخبار ضد و نقیضی که هیچ گاه نمی توان به آنها اعتماد نمود و چه با پخش برنامه ی به اصطلاح آبکی خود که باعث شده کم کم مخاطبین خود را از دست بدهد که حتی در مواردی دست  به دامان پارازیت انداختن به روی شبکه های ماهواره ای شده که قطعاً با پاک کردن صورت مسئله هیچگاه قادر به بازگرداندن مخاطبین پیشین خود که حاضر بودند سطحی ترین برنامه های تلویزیون را تا پاسی از شب دنبال کنند نیست . اگرچه هر ساله هستند برنامه هایی که از زیر تیغ سانسورهای شدید صدا و سیما حالا نه کاملا سالم بیرون می آیند و با هزار وصله و پینه به روی آنتن می روند که در این فضای خفه ی رسانه ای قابل تقدیرند اما به نظر می رسد که هوز کافی نیست و برای رسیدن به حد ایده آل نه ، بلکه متوسط هم راه زیادی پیش روست .

در این میان از خیانتی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران [ادامه مطلب …]

| ۱۴ نظر

اگر مطلب وبلاگ راز سر به مهر را نمی دیدم شاید هیچ وقت به فکر نوشتن همچین پستی در روز وبلاگ نمی افتادم … می توانید پست کامل ایشان را در اینجا مطالعه بفرمائید . و متن کاملترش را در اینجا بخوانید . قرار شد که در این روز پنج وبلاگی را که می شناسیم معرفی کنم و به صاحبین این وبلاگها اطلاع دهم . من پیشاپیش از تمام دوستان عذر خواهی می کنم که نمی توانم بیش از پنج وبلاگ را معرفی کنم وگرنه تک تک دوستانی که در لینک دوستانم هستند قابلیت معرفی شدن را دارند . از معرفی وبلاگ هائی که شناخته شده ترند خودداری می کنم و سعی می کنم وبلاگ هایی را معرفی کنم که شاید کمتر در تیررس دید وبگردان قرار گرفته باشد .  البته در انتخابهایم میزان به روز شدنشان نیز بی تاثیر نبوده . از دوستان دعوت شده هم تقاضا دارم که در صورت تمایل پنج وبلاگ دیگر را معرفی کنند . [ادامه مطلب …]

| ۲۴ نظر

نمی دانم اسم این را چه می شود گذاشت ؟ یا … فرض کردن مردم یا اقتدار سربازان گمنام امام زمان . بعد از ظهر پنج شنبه  بیست و هشت مردادماه سر و صدای ماشین پلیس در چهارراه مرادی بندرعباس مرا مجبور کرد که  به کنار پنجره بروم . ماشین پلیس ایستاد و با پراکنده کردن مردم و خالی  کردن یکی از طلا فروشی ها از مشتری ، مردی را دست بسته و صورت بسته از ماشین پیاده کردند ، او را به داخل طلا فروشی بردند تا احتمالا صحنه ی دزدی را بازسازی کنند . به احتمال زیاد تا فردا خبرش را در بوق و کرنا می کنند بی شک که سارقین دستگیر شدند .

ای کاش اینقدری که به فکر این هفتاد میلیون* بودند به فکر آنهائی می بودند که سارقانی بی شک کم تجربه تر با انواع سلاح سرد و گرم جان بی دفاعشان را برای اندک چیزی به بازی میگرفتند .

* منظور از هفتاد میلیون ، جمعیت ایران نیست . بلکه مقادیر طلا و جواهراتی است که ازیک  طلا فروشی در بندرعباس ربوده شده است .

بعد نوشت : جمله ی پایانی را احساس میکنم به طور کامل یکی از دوستان وبلاگ نویس به آن اشاره کرده بود . ماحصل مطاله مطلب آن دوست وبلاگ نویس شد این جمله ای که خواندید . در واقع احساس می کنم اصل آن از خود من نباشد .

| ۱۰ نظر

مگر نبود ؟ مگر زندگی راحت و آسان حق طبیعی همه ی ما نبود ؟  این متن بیش از آنکه خطاب به استاندار و فرماندارو صاحبدار و هر چه که با دار و غیره تمام می شود باشد ، خطاب به دوستان خودم است … اگر چه می دانم که تمامش تکرار مکررات است و در نهایت آب هم از آب تکان  نمیخورد اما احساس می کنم که باز باید مرور کنم اتفاقاتی که بر ما گذشت  در این چند سال اخیر … اگر می بینید هر روز تعداد زورگیری ها و دزدی ها و نا امنی ها در سطح شهر زیاده می شود . هر روز نگرانیمان بیش از پیش می شود و منتظریم قربانی تحوش تعدادی بیکار از خدا بی خبر بشویم دلیلی ندارد جز وضعیت بد اقتصادی … همه مان می دانیم . خب این جریان از کجا شروع شد ؟ سال هشتاد و چهار [ادامه مطلب …]

| ۲۲ نظر

برای خرید یک کولر گازی با دوستی در اطراف اسکله ی شهید حقانی بودیم . نمایندگی بود فروشنده . قبل از ما شخصی آمده بود و از همان کولری که ما در نهایت خریدیمش یکی خرید بود و فروشنده همانجا برایش امتحان هم کرده بود . به فروشنده گفت : کسی نیست که کمکم کند تا توی ماشین بگذاریم … ؟  فروشنده به پیرمردی که جلوی مغازه بود اشاره کرد و گفت : اسمش ملاست .  کمکت می کند . خریدار ملا را صدا زد و  پیرمرد کله اش را کرد توی مغازه . فروشنده توضیح داد که باید کولر را کجا ببرد . اثر گرما توی ظهر تابستان بنرعباس را می شد در چهر ه ی ملا دید . به دوستم گفتم :  ببین تو این سن هم مجبوره که کار کنه …  ( به این فکر می کردم که  ملا هنوز چقدر انرژی دارد که بخواهد توی این سن زور بزند به همچین کولر سنگین آمریکائی ) دوستم کله ای تکان داد و بعدش هر دو حواسمان پرت شد .

نمی دانم حرف من بود یا کهولت سن ملا یا همان بند مزاحمی که دور کارتن کولر بسته بودند ، باعث شد که کولر بی افتد و ملا هم همراهش . کولر روی دستش فرود آمده بود ، وقتی بلند شد قطره های خونش ریختند روی پیاده رو … وقتی که نزدیک رفتم انگار بند انگشتش پاره شده بود . فروشنده کولر خودش کمک کرد و کولر را گذاشتند توی  ماشین خریدار قبلی . انگار نه انگار یک طرف این ماجرا خودش مقصر بوده …

پ . ن ۱  – ملا را اهالی بازار بردند درمانگاه . فروشنده برایمان فاکتور نوشت .

پ . ن ۲ – دهانمان سرویس شد تا کولر را چند طبقه بردیم بالا .

بی ارتباط – جنتی دبیر شورای نگهبان اخیراً در سخنرانی خود گفته است : سران فتنه یک میلیارد دلار از آمریکا از طریق واسطی سعودی دریافت کرده اند .


| ۲۸ نظر

۱-

پسر به پدر می گوید : ما فقط با هم دوستیم ..

پدر با تعجب : دوستی دختر و پسر ؟

—————————-

۲ –

پسر بچه رو به مادرش : نمیشه دالس دوست دخترم باشه

مادر در حالی که می خندد : نه ، فکر نمی کنی کمی زوده ؟

شماره ی اول مربوط به سریال فاصله هاست که از شبکه ی سوم پخش می شود و شماره ی دو مربوط به سریال در جستجوی پدر که از شبکه ی فارسی وان . با این رویکردی که در سریال های سراسر شعاری وطنی شاهدش هستیم نتیجه اش می شود شبانه روز فارسی وان دیدن مردم که از هفت شبکه ی وطنی زده می شوند . بعد تنها راهکارش می شود پارازیت انداختن به روی شبکه های ماهواره ای . اگر چه بیشتر سریال های پخش شده از شبکه ی فارسی وان درصد شعار زدگی اش بیشتر از همین نمونه ی وطنی مان است اما تا زمانی که خودمان  چند قدمی به جلو حرکت نکنیم و فرمول های بیست سال پیش را تکرار کنیم همین آش است و همین کاسه که به جای ساختن سریال های درست و درمان صورت مسئله را پاک می کنیم . بارها از زبان دوستان و آشنایان شنیده ام که گفته اند : سریال خوب بسازند دیگر فارسی وان نمی بینیم . اگر چه دیدن شبکه ی فارسی وان با آن سریال های آبکی اش * ،  در بعضی موارد برای خانواده های نیمه سنتی ایرانی تابو شکنی هایی کرد که این را می توان از تنها نکات مثبتش دانست اما ابتذال آن هم دست کمی از سریالای ایرانی ندارد . دو دیالوگ بالا نمونه ی برخورد دو فرهنگ متفاوت با یک مسئله است . تا زمانی که شاهد کنتراست بالای شخصیت های سریالهای ایرانی ( که نمونه ی بارزش را می توان در همین سریال فاصله ها دید  ) هستیم ، نمی توان توقع این را داشت تا بینندگان بین آن دو گزینه ، گزینه ی وطنی اش را انتخاب کنند . تمام مردم دنیا با همدیگر اشتراکاتی دارند که در هر شخص به نسبت های مختلف می توان کم و زیادش را مشاهده نمود اما  قشر متوسط سریال های ایرانی  که معمولاً بیشرین درصد شخصیت های آن را در بر می گیرد ،  کمترین اشتراک  با نمونه ی خارجی خود در همین کشور را دارند .

* سریال فرار از زندان و ۲۴ از مهمترین سریال های فارسی وان است که با دیگر آثار این شبکه قابل مقایسه نیست …

پ . ن : از بین تمام سریال های کلیشه ای و تمام شخصیت های کلیشه ای تر که به وفور می توان در فارسی وان بدان اشاره نمود از یک شخصت نمی توان گذشت . آن هم هنری در سریال همسایه هاست . منطقی ترین شخصیتی که نمونه ی خوب شخصیت پردازی در یک سریال  تلویزیونی محسوب می شود . دوست داشتم یک پست را به آن شخصیت می پرداختم . اما  شاید وقتی دیگر…

منبع عکس اول و دوم

| ۱۸ نظر

یک مرد مسن :  ( با شخصی پشت خط )  یک زن برای این خراب میشه که به اونائی که می خواد برسه.

(  با عصبانیت و استرس این جمله ها را گفت )

پیرمرد رو به من : قبلا با تیغ ریش می زدن حالا با ریش تیغ می زنند .

( خندید و رفت )

| ۴ نظر

چرا ما ول کن فوتبال نیستیم ؟ خب برای اینکه فوتبال ول کن ما نیست . جام جهانی یک دنیا را سر کار می گذارد می خواهید ما را سر کار نگذارد ؟ جام جهانی در هر دوره فرهنگ ، اقتصاد ، اخلاقیات و حتی سیاست جهانی را تحت تاثیر قرار می دهد چه برسد ما ! و این تاثیرات به حدی است که جلسات سازمان ملل ، اتحادیه اروپا ، مجلسها و پارلمانهای کشورهای چهار گوشه ی گیتی را به تعویق می اندازد ، اختلافات و منازاعات سیاسی و نظامی داخلی و خارجی را موقتا دچار وقفه می کند و میلیاردها نفر از مردم جهان را پای تلویزیون میخکوب می کند !
راستی فکر کرده اید چرا فوتبال اینقدر در جهان طرفدار دارد ؟
برای اینکه انسان از زندگی خود صد در صد راضی نیست و همیشه به دنبال مفر و گریزگاهی می گردد تا با توسل به آن تشویش ها و اضطرابهای خود را کاهش دهد . اگر انسان غم نان نداشت ، غم گرانی ، تورم ، بیکاری ، بی قانونی ، پارتی بازی ، اجاره نشینی ، تراکم ساختمان ، اختلاف طبقاتی و اضطراب جنگ مرگ را نداشت مطمئناً به فوتبال هم علاقه ای نمی داشت  واز آنجا که ظاهراً تا دنیا دنیاست اختلاف طبقاتی ، تبعیض ، بی عدالتی و ترس از جنگ هم وجود خواهد داشت  لذا فوتبال به عنوان یک مسکن روحی قوی نقش مهمی را در زندگی و فرهنگ جوامع بشری ایفا می کند و خواهد کرد .

* منبع عکس

نویسنده : فسیل زنده

| ۱۳ نظر

متنی را خواندم درباره ی فیلم به اصطلاح مستندی که برای قتل ندا آقا سلطان ساخته بودند به نام تقاطع . به نکته ای اشاره کرد که مرا به یاد جریانی  انداخت که حدود یک سال از آن می گذرد ، به عکس زیر دقت کنید .

حساب کنید سرانگشتی ( می توانید برای راحت تر شدن کارتان به پست قبلی هم مراجعه کنید ) ، ببینید این طرفدار آقای احمدی نژاد چقدر باید به دولت بپردازد ؟

اگرچه از این دست عکس ها زیاد بود اما این را به طور اتفاقی سرچ  کردم که آمد …

| ۶ نظر
بدحجابی

در زمانهای نه خیلی دور حاکمی زندگی می کرد که هر چند وقت که حوصله اش سر می رفت مردم مملکتش را می گذاشت سرکار هم به ریششان می خندید و هم پولی به جیب و خزانه ی خود می ریخت . این حاکم پس از مدتی حکم داد کسانی که  به هر نوع معلولیتی دارند حق آمدن به شهر و دیده شدن در عموم را ندارند . و هر کسی سر پیچی کند دو ریال جریمه می شود این حکم برای زیبا سازی چهره ی شهر بود .
از قضا روزی مردی در کوچه ای در سایه ی دیواری نشسته بود و که مامور امنیتی سر رسید و گفت : تو کچلی  دو ریال پول بده ، مرد سر خود را بالا آورد تا مامور را ببیند که مامور گفت :  کور هم که هستی دو ریال دیگر بده مرد تا آمد حرفی بزند و شکایتی کند که مامور متوجه شد لکنت زبان دارد گفت :  لکنت هم که داری دو ریال دیگر بده ، مرد دید که دارد بیچاره می شود از جایش بلند شد و عزم فرار کردن کرد که مامور دید مرد لنگ هم هست گفت : از جایت نجنبی که گنجی …

حال حکایت ماست. روش خوبی هست برای کاسبی کردن دولت و مخصوصا پلیس

عینک بالای سر ۱۸۰۰۰ تومان
مانتو کوتاه ۳۵۰۰۰ تومان
مانتو روشن مخصوصا (قرمز و سبز ) ۳۵۰۰۰تومان
لاک هر ناخن ۵۰۰۰ تومان
سولاریوم پوست ۲۵۰۰۰ تومان
موی روشن از ۵۰۰۰۰تومان تا ۱۵۰۰۰۰تومان !
جالب‌تر از همه این که پوست برنزۀ دخترها هم ۳۰۰ تا ۴۰۰هزار تومان جریمه در پی دارد

حالا وقتی جوان‌ها می‌خواهند از خانه‌ها بیرون بروند ، مورد بررسی والدین قرارمی گیرند تا ببینند در صورت دستگیری بچه‌هایشان چقدر باید بپردازند و البته اگر مبلغ بالا باشد مانع خروج آنها می‌شوند .

———————————————————————–

نویسنده : سلول خاکستری

| ۱۸ نظر