فیلم گالدی که چند هفته‌ای‌ست تصویربرداری‌اش تمام شده در مرحله صداگذاری وتدوین می‌باشد.

این فیلم با همت این عزیزان به نتیجه رسیده رسیده است: 

نویسنده و کارگردان:نسترن محسنی/ نور و تصویر: شهاب آب‌روشن/ صدابردار: علی کیکاووسی/ منشی صحنه: مریم دلفانی/ بازیگران: آهو قدس، بهروز عباسی،سیما پورسالاری، عدنان انصاری، مریم آقایی

| بدون نظر

تو هر صد کتابی

که پیش از مرگ

باید بخوانم‌ات

| بدون نظر

بوته‌ی نسترن
با صدها چشم خوش‌رنگ

مرا تماشا می‌کرد

گوییا می‌گفت

آیا مرا می‌بینی؟

آیا نام مرا می‌دانی؟

و من با شعری که در دلم جوانه می‌زد

به عشق او پاسخ می‌گفتم.

| بدون نظر

۱- ترسی برآمده از این باور که رشد تمدن بدون شک منجر به از دست رفتن تعادل میان انسان و جهان هستی می‌شود.

۲- دیکنز اولین کسی است که شهر را در رمان به شکل موجودی عظیم و گسترده ثبت می‌کند؛ موجودی که افسارش از دست خارج شده است.

۳-اگر بپذیریم که داستان‌های قرن نوزدهمی شکلی حلزونی دارند که به شهر نزدیک و سپس از آن دور می‌شود، می‌توان تضاد شدید آن‌ها با رمان‌های آینده را دید که در آن‌ها شهر به هزارتوئی غیرقابل فرار تبدیل می‌شود.

۴-تکثیر روابط غیر جدی و ثانوی در شهر برای رمان‌نویس امکانات جدیدی فراهم می‌آورد: درامی ناشی ازحضور جمع و کمدی‌ای برآمده از امور غیرشخصی یک شهروند.

۵-

۱) حضور شهری نعمتی شده برای شخصیت‌های فرعی که در غیر این صورت ممکن بود هرگز متولد نشوند.

۲)رشد شهر باعث شد برخی رمان‌نویسان به کثرت زاویه دید در روایت گرایش پیدا کنند.

پ.ن: بخش‌هایی از مقاله «شهر در ادبیات»نوشته ایروینگ هو چاپ شده در شماره‌ی آبانماه ۹۵ مجله همشهری داستان.

| بدون نظر

من هیچ‌گاه ندانسته‌ام
ای بانوی بلندبالا

که تو مرا تا کجاها می‌بری

و مرا در کدام راه

رها می‌کنی

و مرا کی بازمی‌خوانی.

ای بانوی زیبا

ای روز

ای آب‌های روشن.

| ۲ نظر

فیلم کوتاه یک تماس از دست رفته با پایان تصویربرداری  وارد مرحله تدوین و صداگذاری شد. این فیلم که در یک بازه زمانی دو ماهه و پانزده جلسه‌ای تصویربرداری شده بود، اینک مراحل صداگذاری‌اش را طی می‌کند.


بازیگران: الهام علیزاده، سیامک دلنواز، عدنان انصاری، سوگل دبیری، سیماپورسالاری، رخشنده پاسلار، مستعان صالحی‌زاده، محمد امین آب‌روشن.

نویسنده، کارگردان و تصویربردار: شهاب آب‌روشن

دستیارکارگردان: نسترن محسنی

صدابردار: احسان نفیسی

گریم: نسیم محسنی

موسیقی: امیرحسین حکمت

تدوین: شهاب آب‌روشن

لینک خبر این فیلم در خبرگزاری ایسنا را می‌توانید در اینجا بخوانید.

| بدون نظر

nahid-8

فیلم ناهید که سال ۲۰۱۵ در جشنواره کن جایزه نوعی نگاه را به خود اختصاص داد. روایت زن جوانی به نام ناهید است که به خاطر اعتیاد شوهرش از او جدا شده، دادگاه حق حضانت را در صورتی به ناهید داده که ناهید دوباره ازدواج نکند. این شرط که بین ناهید و همسر سابقش احمد شکل گرفته مانعی است برای ازدواج مجدد او با شخصی به نام مسعود که ناهید را دوست دارد. از طرفی امیررضا پسر نوجوان ناهید نیز از علاقه شکل گرفته بین مادرش و مسعود خبر ندارد.

آیدا پناهنده که پیش از این او را با آثار کوتاهش و فیلم های تلویزیونی اش می‌شناسیم اولین فیلم سینمایی خود را با نام ناهید در سال ۱۳۹۳ کارگردانی کرده است. فیلمی یکدست با بازی های روان، قصه ای ساده با چارچوبی محکم از مهمترین ویژگی های این اثر سینمایی ست. پناهنده با انتخاب موقعیت مناسبی برای داستانش (گیلان) این فرصت طلایی را برای خودش فراهم نموده که از فضاهای بکر و دورنماهای زیبای گیلان استفاده کند تا نه تنها فضاسازی با لطافت شخصیت ناهید یک دست شود، بلکه حال و هوای سرد بین شخصیت را به خوبی به تصویر بکشد.
شاید فیلمنامه در بخش هایی احتیاج به بازنویسی داشت، مثلا صحنه ای که احمد به طور اتفاقی تصویر ناهید و مسعود را در کلانتری می بیند. چرا اینطور؟ چرا اینقدر دور از ذهن و واقعیت؟
یا سوالی که مطرح می شود این است که چرا گاهی شخصیت ها بدیهی ترین مسائلی که هر شخص در این طبقه اجتماعی قرار دارد را متوجه می شود را متوجه نمی شوند و باید عکس آن را انجام دهند تا داستان دچار گره های جدیدتری شود؟ در صحنه ای ناهید که حالا شرایط مالی بهتری پیدا کرده شهریه عقب افتاده مدرسه پسرش را به دست او می دهد که به مدرسه ببرد. چرا خودش این کار را انجام نمی دهد؟‌ باید حتما پول را به دست پسر بازیگوشش بدهد تا او پول را به مدرسه نبرد و حالا برای ناهید چالش جدیدتری درست کند؟ اگر چه شهریه بخشی از گره های اصلی فیلم نیست.
علی رغم همین ضعف های ریز فیلمنامه، سردی موجود در پلان های طراحی شده با نور و رنگ‌پردازی های پس تولید، این فیلم را از حال و هوای فیلم های اخیر دور کرده. ناهید اگر چه از لحاظ داستان شبیه خیلی از آثاری است که تا کنون دیده ایم اما فیلم شبیه هر فیلمی نیست و تلاش می کند که خودش باشد. فیلمی کمتر دیده شده در سینمای ایران که لابه لای هیاهوی خیلی از فیلم های دیگر نادیده گرفته شد.

| بدون نظر
thesalesman1

فروشنده – اصغرفرهادی ۲۰۱۶

 

فروشنده، آخرین ساخته اصغر فرهادی‌ست که توانست در کن ۲۰۱۶ جایزه بهترین بازیگری برای شهاب حسینی و بهترین فیلمنامه را برای اصغر فرهادی به ارمغان بیاورد.

داستان فیلم در مورد زوج جوانی ست(رعنا و عماد) که بازیگر تئاتر هستند و به خاطر مشکلات پیش آمده برای آپارتمانشان به دنبال خانه بهتری می گردند که بتوانند اسباب کشی کنند. آنها خانه ای پیدا می کنند که پیش از آن محل زندگی زنی بوده که مردهای مختلفی به آنجا رفت و آمد می کردند. آنها بی خبر از این مساله خانه را اجاره کرده و در آنجا ساکن می شوند. یک شب که رعنا در خانه تنهاست مردی وارد خانه شده و سعی می کند به رعنا تجاوز کند. اما با جیغ و داد رعنا و حضور همسایه مرد فرار می کند اما رعنا از ناحیه سر دچار آسیب می شود. عماد در بین دو راهی اطلاع به پلیس و یا تسویه حساب شخصی است. او تسویه حساب شخصی را انتخاب می کند تا بتواند مرد متجاوز را پیدا کند

فروشنده با اثر پیشین فرهادی که در ایران ساخته از چند جنبه شباهت، تفاوت و تغییر مسیرهایی دارد که در این متن سعی می شود به برخی از آنها اشاره کرد.

تئوری کتمان حقیقت: یکی از فرمول هایی که در چند اثر آخر فرهادی، از چهارشنبه سوری به این طرف با آن روبرو هستیم مساله کتمان حقیقت است. شخصیت ها با بازگو نکردن برخی از اطلاعات در جایی که مخاطب انتظارش را دارد و  گفتن همان حقیقت در جایی دیگر باعث شگفتی او و به چالش کشیدنش می شود. این روند در فیلم فروشنده کمرنگتر از گذشته است. مساله به گونه ای همچون مرگ الی، یا سقط شدن بچه راضیه نیست. یک سوتفاهم باعث بوجود آمدن مساله ای شده که به خاطر سماجت عماد حالا می خواهد واشکافی شود. مخاطب انتظار یک انتقام گیری و … را ندارد. او می داند که به احتمال زیاد یک سوتفاهم باعث این مساله شده. عماد و احتمالا همسایه‌ها هم از این موضوع آگاهند. اما اینکه عماد در برخی از لحظات با پرسیدن سوالهای پی در پی از رعنا می خواهد رنگ و بوی دیگری به جریان بدهد و مخاطب را با چالش های تازه تری روبرو کند موفق نیست. شاید حالا فرهادی می خواهد تمرکز و انرژی اش را روی چیزهای دیگری بگذارد.

نشانه پردازی: نشانه ها در آثار فرهادی از درباره الی به این سمت بیشتر دیده می شود. ابتدای فیلم جدایی که باربرها به خاطر طبقات ساختمان با سیمین بحث می کنند گرفته تا قرار گرفتن نادر و سیمین در یک دالان طویل دادگستری و متوقف شدن دوربین بین آنها می تواند شروعی برای تمرکز فرهادی بر روی جزئیات اینچنینی باشد. در فیلم فروشنده ما یک مرکزیت نشانه پردازی داریم. (صحنه تئاتر). این مرکزیت که باعث می شود دیالوگ ها، رفتار شخصیت های نمایش، برش خوردن بخش هایی از صحنه های تئاتر به صحنه های خارج از آن یا بالعکس در تقویت نشانه های به کار برده شده در اثر کمک قابل توجهی نماید. عماد پیرمرد را در سرویس بهداشتی زندانی می کند. صحنه کات می خورد به جسد فروشنده در نمایش، این برش پیشاپیش خبر از واقعه دردناکتری می دهد. پسردوست رعنا که خود بازیگر نمایش هم هست با رعنا به خانه آنها می آید. پسر بچه نقاشی های پسربچه ی قبلی که روی دیوارها کشیده شده را کامل می کند. پرده هایی که در طول فیلم توسط رعنا و عماد باز و یا بسته می شوند. پس از اتمام داستان پیرمرد حالا عماد را می بینیم که با گریم قبلی خود که پیر به نظر می رسد روی صندلی اتاق گریم نشسته است. گریمور موی سپیدی برای رعنا می گذارد. آنها نیز ممکن است روزی جای پیرمرد و پیرزن صحنه قبل را بگیرند. ناراحتی در چهره عماد دیده می شود. فرهادی در این فیلم شاید فرصت بیشتری برای پرداختن به این نشانه ها داشته است.

نتیجه اخلاقی: فرهادی نمی خواهد در آثارش به اخلاقی بودن برخی از تصمیم ها بپردازد. آنها را به مخاطبش واگذار می کند. او تنها ناظر یک سری رویداد است. اما نکته ی مهمی که در دو فیلم جدایی و فروشنده اهمیت پیدا می کند نقش کتمان حقیقت است. در جدایی کتمان حقیقت غلط است و باعث برهم خوردن رابطه نادر و ترمه یا اعتقادات مذهبی راضیه می شود اما اینجا نتیجه عکس پیدا می کند. عماد با کتمان حقیقت اتفاق پیش آمده (جایگزین کردن سیلی به جای افشای ماجرا، پیش خانواده متجاوز) جلوی از هم پاشیدن یک خانواده را می گیرد. به نوعی فرهادی با فیلم فروشنده این تئوری را تکمیل می کند که کتمان حقیقت همیشه یک عمل غیراخلاقی نیست. شاید برهم خوردن زندگی پیرمرد تاثیرات منفی تری نسبت به اتفاقی که برای رعنا پیش آمده بوجود بیاورد. از این رو فرهادی دوباره کنار ایستاده و تصمیم را به مخاطب واگذار می کند. شخصیت اصلی تصمیم خودش را می گیرد و جای انتقام (از هم پاشاندن خانواده پیرمرد) به یک سیلی بسنده می کند. حالا مخاطب است که باید خودش را قاضی کند. اتفاقی که در جدایی به گونه ی دیگر افتاد. راضیه در نهایت حقیقت را می گوید. نادر هم حقیقت را به دخترش می گوید. چیزی کتمان نمی شود. و در انتها این مخاطب است که خودش قاضی این رویداد شده و پاسخی برای خودش پیدا می کند.

جنس تصاویر: احساس می شد که تصاویر فروشنده به صورت ویدئویی ثبت شده اند. سینمایی که در آن فیلم دیده شد انگار استانداردهای لازم برای نمایش فیلم را نداشت یا هر دلیل دیگری خبری از لطافت تصاویر نگاتیوی نبود. در برخی از پلان ها گرین های تصویر را به وضوح می شد دید. صحنه ای که شهاب حسنی توی راه پله کمک می کند که تشک را بالا بیاورند تصاویر به شدت لرزش داشت. اما با همین حال تصاویر جدایی و گذشته شرایط دلپذیرتری نسبت به فروشنده داشتند.

پس از فیلم فروشنده سوالی که اغلب مطرح می شد این است که چرا باید این فیلم جوایزی را در جشنواره کن بگیرد. شهاب حسنی که در جدایی بهتر نقش آفرینی کرده بود. یا فیلمنامه جدایی بهتر از فروشنده بود. اما معمولا در کنار مطرح شدن این سوالات نکات ریزتری نادیده گرفته می شود. ۱- آیا ما سایر رقیبان شهاب حسینی یا فیلمنامه های رقیب فرهادی را دیده ایم؟ ۲- شهاب حسینی بر خلاف جدایی بازی درونی تری از خود نشان داد. شاید همین یکی از انگیزه های برگزیده شدن اون بوده است بین سایر رقیبانش در کن ۳- فرهادی به تخصصی در نگارش اینگونه فیلمنامه ها رسیده که کم کم به یک فرمول شخصی بدل شده. شاید فروشنده ریزه کاری های دیگری را به رخ هیئت داوران کشیده که آن را برگزیده اند.
به هر حال احساس می شود که برای نظرات اینچنینی کمی زود باشد. اسکار شاید معیار بهتری‌ست برای یک فیلم قصه گو شبیه فروشنده. بنای اسکار بر روی آثار داستانی و قصه گوی سینماست. فروشنده در کنار صدها فیلم قصه گوی آمریکایی و خارجی دیگر، شرایط پیچیده تری دارد. واکنش سایر مخاطبان غیر ایرانی می تواند گستره ی وسیع‌تری در پرداخت دقیقتر به این فیلم را به نگارنده های سینمایی بدهد.

 

| بدون نظر

من یه آدمم که هزاران‌ جمله باحال دارم، کتاب ندارم. اما در مورد هر موضوعی در کائنات نظر دادم. بله. درست حدس زدید، من یک توئیتری‌ام با چند کیلو حرف …

من یه آدمم که هزار‌تا عکس گرفتم. عکاس نیستم. اما از هر حالتی از خودم و اطرافم عکسای یهویی گرفتم. بله درست حدس زدید من‌ یه اینستاگرامی‌ام. با چند کیلو عکس.

| بدون نظر

سایه هاى بلند عصر
دختران لوند پنجشنبه ها 

همهمه ى بى چیز کافه ها

پشت کرده باشى به غروب 

که با اشیاء صمیمى ترى 

با لمسِ جمعه پیش از آمدنش 

با گوشىِ تلفنت 

با همین “با”

با با

باباى کسالت روزهاى تعطیل 

با شما 

بله با شما

با فکرِ شما 

با رفتار دست هاى شما با روسرى 

با سفارشى که در چشم مى برى

با کلمه اى که از تاریکى مى ترسد 

با لیوانِ چایى که غروب را در گلو دارد 

با کتابى که بوى خوب چوب مى دهد 

با همین با 

بارى به هر جهت 

این حرف ها در سایه هاى بلند عصر 

با اشیاء

(از کانال ارغنون)

| بدون نظر