همیشه «به اصطلاح» اصولی و با ظرافت اطرافیان را قهوه‌ای کردن نشان از منطقی بودن و درست فکر کردن نیست. کافیست ببینید این رفتار با خودتان چه می کند، حس خوبی نداشتید بدانید طرف مقابلتان را خود خواسته یا نا خواسته قهوه‌ای کرده اید.

یک لطیفه‌ی خنده‌ندار : یک نفر خلاف وارد اتوبانی می‌شود، رادیو را روشن می کند، اخبار می گوید که یک نفر امروز به صورت اشتباه وارد اتوبان شده است و دارد خلاف طول اتوبان را طی می کند، رانندگان حواسشان باشد .طرف می گوید :خب اینها که تعدادشان بیشتر از یکی است.

| ۶ نظر

ببین هنوز می تپد
خاطره های مشترک
رگ زمانه را بزن
که برگ زرد می جهد
از تن این پیاده رو 

| ۱۵ نظر

بیا یه روز
هوا اونقدری هنوز فکر می کنیم
سرد نشده
دردا اونقدری هنوز فکر می کنیم
درد نشده
همین طوری الکی
رو چمنای پارک شهر
دزدکی
بخوابیم و
کاپتان بلک دود بکنیم
یواشکی
چشامون خیره بشه به شاخه ها
تو گوشمون یه هندزفری
رامی بخونه پشت هم
چشامون آروم آروم بسته بشه
دیازپاما اثر کنن
عابرا رد بشن و بایستن و
پلیسا رو خبر کنن
یه روزی با همدیگه تو پارک شهر
پهلو لوله ی هووی
آدرس خونه رو 
میسپاریم به آب
خودمون دروغکی
گم و گور می شیم تو خواب
پیدا نشیم تا آخرش
بیا آخر یه روزی تو پارک شهر
همدیگه رو نشناسیم و
تو غرفه ها
از پیش هم رد بشیم و دور بشیم و
من برم این ور شهر
تو بری اون ور شهر

| ۱۸ نظر

بعضی از آدمها آدم نیستند
بعضی از آدمها نر هستند
بعضی از آدمها ماده هستند
بعضی از آدمها مذکر هستند
بعضی از آدمها مونث هستند
بعضی از آدمها بچه هستند
بعضی از آدمها مرد هستند
بعضی از آدمها زن هستند
بعضی از آدمها آدم هستند
بعضی از آدمها انسان هستند.

| ۱۸ نظر

این زخم های ماست
شعرهای شما
که زیبا و موزون
با رنگی آبی
کنار هم چیده شده اند

| ۴ نظر

بیا و باز به روی خودت نیاور که ما چه طور …
ما نمی گوییم که شما چه طور …
هیچ اتفاقی نیفتاده
فقط من
کمی شوخی های تو را
جدی گرفتم
و بعد
تو رفتی

| ۱۴ نظر

۱. تعطیلات تابستانی ام که از اوایل تیرماه شروع شد و تا اوایل مهرماه ادامه داشت باز جا برای مفیدتر بودن می توانست داشته باشد.

۲. حس قلی خان را دارم که قول داده بود یک کاروان را سالم به مقصد برساند اما خودش اسیر راهزن دیگری به نام مرادبیک شد. 
قرار بود پرونده نمایشگاه عکس را قبل از رفتنم ببندم. نشد. یعنی نگذاشتند. تعدادی از عکس‌ها که سفارش داده شده بود علی رغم تماس ها و مسیج های مختلف به صاحبانشان توی اتاقم روی میز ماندگار شدند. دوست داشتم قبل از رفتنم تحویل داده شوند. خدا می داند بعضی عکس ها به چه شیوه هایی به دست صاحبانشان رسید.

۳. فردا اولین روزیست که قرار است سر کلاس بروم بعد از این‌همه تعطیلی، خواستم این نوشته را همان روزهای بازگشایی مدارس بگذارم که نشد و عقب افتاد به یاد همان روزهایی که بچه های کلاس اول دانه دانه اشکشان در می آمد، دو تا از نوه های آب روشن همان هفته ی اول مهر به مهد کودک رفتند و بلافاصله به فاصله یکی دو روز از همدیگر اشکشان در آمد.
من جز همان دسته از بچه هایی بودم که نه مهدکودک فرستاده شدم و نه پیش دبستانی ، یکدفعه و خیلی گتره‌ای نشستم سر کلاس اول، (البته نا گفته نماند که یک کیف کوچک که نقاشی سه تا خرس رویش کشیده شده بود و دفتر و مداد رنگی داشتم برای خالی نبودن عریضه اما چیزی نگذشت کیفم افتاد توی جوی فاضلاب، بقالی سر کوچه درش آورد اما دیگر آن کیف کیف نشد برایمان، گوشه ی حیاط ماند تا بعد از مدتی رنگش پرید. (تا همینجایش را خوب یادم هست، دیگر نمی دانم آن سه تا خرس به کجا رسیدند و از کجا سر در آوردند.) ). بگذریم، روز اول مدرسه عین یک شیر رفتم سر کلاس اول و هیچ دلتنگی برایمان حاصل نشد.
روز دوم سر صف، درست  موقع اجرای مراسم سنتی صبحگاهی کم کم اشکمان در آمد، با گوشه ی پیراهنم پاک کردم که مثلا کسی نبیند. به هر حال شاید گریه کردن در روزی که کسی گریه نمی کرد برای خودش کار متفاوتی بود همان روزها.

۴. راستی موقع خارج شدن از بندرعباس به یک نتیجه رسیدم ، اگر مخالفید بگویید. شهریت یک شهر نه به خیابان هایش است و نه به آدم هایش و نه ایستگاه و نه …
یک شهر زمانی یک شهر می شود که پرسپکتیو داشته باشد. پرسپکتیو درخت ها، ساختمان ها ، تیرهای چراغ برق ، هر چیزی که نگاهت را به عمق خیره کند، وجود همین عمق هاست که شهر را شهر می کند، همین. 

 

| ۱۴ نظر

یک فیلم دیگه به پرونده ی اعمال ما اضافه شد «ترس از آرامش»
که در واقع فیلم خودم نیست این.
فیلم محمود شهبازیه که تمام  انرژی و توانش رو برای این کار گذاشت.
فیلم احسان نفیسیه که تو بدترین شرایط کنارم بود.
فیلم زهرا کریمیه که از ب بسم ا… بود تا اخرین پلان.
فیلم علی قاسمیه که چیزی بیش از بازیگر بود سر صحنه.
فیلم مستعان صالحیه که تمام تلاشش رو کرد کار خوبی بشه.
فیلم بهروز عباسیه که همیشه انرژی مثبتش به گروه می رسید و قرار بود تو بازی ها کمک کنه.
فیلم داوود اسلامیه که همیشه پر از ایده بود واسه بازی خودش، بقیه بچه ها.
فیلم مجید جمشیدیه که مطمئن بودم کارشو خوب بلده.
فیلم راضیه سالاریه که تمرین تئاترشو به خاطر این کار عقب انداخت و اومد بندر.
فیلم هما جمشیدیه که چند برابر حضورش توی فیلم، خارج از فیلم زحمت کشید.
فیلم سیامک دلنوازه که تا آخرین لحظات همراه گروه بود و هر کاری از دستش بر اومد انجام داد.
فیلم سهیلا عباسیه که خودشو به گروه رسوند و تا آخر بود.
فیلم منیژه آقائیه که علی رغم تمام مشکلاتی که واسش پیش اومد پای کار موند.
و فیلم همه ی عزیزانیه که دورادور به این پروژه کمک کردن از جمله مهدی بهرامی، حامد کریمی پور، مریم آقایی، حسن بیداروند، محسن مریدی، اهالی کانون پرورشی و برادرای گلم.
ممنون از همتون.

پ.ن : متاسفانه به علت برخی مشکلات در سایت امکان آپلود عکس وجود ندارد. در آینده عکس های این کار در همینجا منتشر می شود.

| ۲۲ نظر

 ساعت اتاقم ابتدا روی ساعت ده دقیقه به شش خوابیده بود. درست مثل خودم که همان موقع خواب بودم. بعد چند روزی تلاش کرد و زور زد تا رسید به ساعت هشت و خورده ای. تلاشش ستودنی بود. هنوز تا آن موقع بعد از قریب به سه ماه پروژه های دانشگاهم را تحویل نداده بودم. چند روز بعد که باز کماکان پروژه های دانشگاه در پس بسیاری از کارهای ریز و درشتم مخفی شده بود ساعت اتاق تلاش خودش را کرد و رسید به ساعت دوازده و ربع، یعنی چهار ساعت مداوم زور زده بود تا به این عدد رسیده بود. دوازده و ربع عدد خیلی زیادی بود. و هم اکنون بعد از چند روز روی ساعت دوازده و ربع خوابیده . درست مثل خودم که روی خیلی از پروژه ها خوابم برده و انجام نشده اند. امیدوارم روزی من و ساعت اتاق با هم تصمیم بگیریم یک حرکتی به خودمان بدهیم.

| ۱۸ نظر

 مرتضای نیک نهاد در وبلاگ جدیدش که انشاالله تدوام بیشتری داشته باشد یک سوال پرسیده که چرا اهالی فرهنگ و هنر استان این روزها اینقدر کم کار شده اند. و چقدر فعالیت های هنری در شهر کم دیده می شود. یا اصل سوال به این شکل است که : «آیا به کسالت فرهنگی در مقطع فعلی معتقدند و اگر هستند چرا ؟» که خطابش به من و تنی از دوستان بود که در این پرسش سهیم باشم.
اگر چه دوست داشتم به نکات بیشتری اشاره کرده که به زعم خود از زوایای گوناگونی به این رویداد نگاه کنم اما پیشتر دوستان خوبم بهشب و جغد بندری به نکاتی اشاره کردند که از تکرار آن صرف نظر می کنم.
کم کاری و بی توجهی نهاد فرهنگی و هنری استان «اداره کل فرهنگ و ارشاد استان هرمزگان» و همچنین «نبود برنامه ریزی مشخص توسط گروه های هنری» نکاتی بود که این دو عزیز در وبلاگ هایشان به آنها اشاره کردند.
اما یک نکته را در کنار مشکلات این چنینی باید در نظر گرفت و آن هم این است [ادامه مطلب …]

| ۱۰ نظر