پس از سه دقیقه
ایستگاه خنده های ممتد
چای سرد ، به استقبال
عابرین پیاده ای
که کیف هایشان پر از قلم هائیست
که فردا رنگ می دهند
« هر آنچه که می نویسم »
ایستگاه خنده های ممتد
چای سرد ، به استقبال
عابرین پیاده ای
که کیف هایشان پر از قلم هائیست
که فردا رنگ می دهند
همیشه قبل از بحث و جدل کردن سر مسائل مختلف شاید بهترین راه برای پیشبرد گفتگو رسیدن به تعارف مشترکی است که محوریت بحث را تشکیل میدهد یا در خلال گفتگو با آن برخورد می کنیم . یعنی دو طرف گفتگو بنشینند و تعاریف خود را نسبت به واژگان و دیدگاه های خود نسبت به مسائل مختلف را شرح دهند . به طور مثال ما نسبت به واژه دوست یا رفیق تعاریفی داریم که طرف مقابل هم تعاریفی دارد که ممکن است مخالف ما باشد ، پس بهتر می نماید که قبل از به کار بردن آن سر دیدگاه های خود نسبت به آن واژه حرف بزنیم ، تنها در یک صورت این امر اتفاق نمی افتد که دو طرف گفتگو یا حداقل یک طرف گفتگو دشمن دیگری باشد .
دوست عزیزم جغد بندری من رو به نوشتن نامه ای به ابراهیم منصفی به مناسبت سالروز درگذشتش دعوت کرده . نوشتن نامه همیشه برای من کاری سخت بوده مخصوصا همین آخرین باری که در یک حرکت نمادین برای خانم بهرامــی نو نامه نوشتیم . به همین دلیل بهتر دونستم یکی از اشعار این شاعر و ترانه سرا و خواننده هرمزگانی رو که با دست خط خودش نوشته رو اینجا بذارم . این شعر رو بسیار دوست دارم .

در ادامه متن کامل شعر آمده .
طرح آخر
من اگر سکوت کردم
تو فریاد کن !
من اگر به اشک افتادم
تو لبخند بزن
من اگر خشکیدم
تو جوانه بزن !
من اگر پچپچه کردم
تو سرود و قهقهه باش!
بهاری بی خزان باش
در پائیز عریان و بیرنگ
تنهائی من !
بگذار تنها تر از این باشم
و بتنهائی دوسترت میدارم .
من اگر غمگین شدم
تو شادمانی باش
من اگر خشکیدم
تو شکوفه کن
و من اگر چشم از جهان فرو بستم
تو میلادی همیشه باش .
برای پیگیری آثار بیشتر این هنرمند می توانید به وبسایت او مراجعه نمائید .
ساعت یک شب می شد وقتی رسیدم آنطرف چهارراه ، برگشت نگاهم کرد و گفت : آتیش داری ؟ نگاهش کردم و خواستم بگویم نه که باز گفت : فندک ؟ با دست اشاره کردم نه . اما می خواستم بگویم برود آن طرف چهارراه همان پیرمرد کفاشی که کنار وسایلش خوابش برده بین انگشتانش یک سیگار روشن دارد . برود همانجا آتش بگیرد . ازش دور شده بودم و او هم رویرش را چرخانده بود سمت خیابان و داشت اسلحه اش را جا به جا می کرد . فردایش گفتند که شب گذشته تمام وسایل کفاش سوخته .

سه شنبه این مرد برای اینکه دو نوجوان در دریای بندرعباس غرق نشوند ، جان خودش را از دست داد . فردا عصر در کنار اسکله ی شیلات به یاد این مرد بزرگ جمع خواهیم شد و شمع روشن می کنیم . عبداله ژیانفر مردانه رفت .
پوستر : مرتضا نیک نهاد
یادآوری بعضی خاطرات واقعا شرم آوره .
شرمم میاد به یاد بیارم که امروز ۲۲ خرداده .
شرمم میاد به یاد بیارم که چگونه با شعور یک ملت بازی شد .
شرمم میاد به یاد بیارم که چگونه حق مسلم یک ملت زیره چکمه های عده ای قلدر پایمال شد .
شرمم میاد به یاد بیارم که با چه شور وذوقی خانواده و دوستانمو تشویق کردم که اول وقت برن رای بدن .
شرمم میاد به یاد بیارم که ملتی را که به دنبال حقوق از دست داده اشان بودن را خس و خاشاک خواندند .
شرمم میاد به یاد بیارم که چگونه آن دختره معصومو به خاک وخون کشیدن وندای آزادی را برای همیشه خاموش کردن .
از یاداوری مسائل مربوط به انتخابات ۸۸ شرمم میاد.نیدونم چگونه بعضی ها با افتخار ازاون یاد میکن و اونو نشانه ی بزرگی ملت ایران میدونند ؟
چگونه میتونند زندانهارو با مردمشون پر کنند ؟
چرا صدای ملتو نمیشنوند ؟ شایدهم اشکال از صدای ملتست ؟ اینها که ازهر نقصی مبرا هستند .
حرف زیاده ولی شرمم میاد که به یادبیارم ، شرمم میاد …
نویسنده : فسیل زنده
دیده شده در شهری مردم شب ها در پارکی به پیک نیک می رفتند . ساعاتی نگذشته که چند جوان شروع می کنند مثلاً به کتک کاری همدیگر تا اینکه مردم وحشت زده و هراسان وسایل خود را جمع کرده و از محل دور می شدند . ماموران جوانان را دستگیر کرده و با خود می برند و باز فردا شب این جریان تکرار می شود و چندین شب دیگر باز این اتفاق تکرار می شود . اینکه اگر این افراد ارازل اوباش هستند که چرا به صورت موقت بازداشت می شوند . اگر جز ارازل این مملکت حساب نمی آیند قصدشان از این عمل چیست ؟
پ . ن : بدیهی ترین جوابی که به ذهن نگارنده می رسد این است که این افراد با هدف قبلی تنها برای پراکنده کردن مردم دست به همچین اقدامی می زنند .

فیلم مالنا از آن دست فیلمهایی است که شاید بعد از تمام شدنش باز سراغ آدم می آید تا به سرنوشت شخصیتی فکر کند که تمام سعی خود را بر این نهاد که مقاومت کند . در شهری که همه علیه او ایستاده بودند . مالنا زن جوانی بود که همراه شوهرش وارد شهر سیسیلی می شود . شوهرش به جنگ می رود و مالنا مدتی را مجبور است به تنهایی در آن شهر زندگی کند . رناتو پسرک دوازده ساله ایست که عاشق مالنا می شود .
یکی از مهمترین نکاتی که در فیلم مالنا قابل توجه است ، تبدیل شدن مالنا به یک فاحشه است و اینکه چه عواملی باعث شد که او به این روز بی افتد . اصلا مهم نیست که اسم مالنا قرار است فاحشه باشد یا چیز دیگری . مالنا را آنقدر بالا آوردند که روز آخر خود مردم شهر زیر مشت و لگد های بی امان و پیاپی خود به طرز خفت باری فراری اش دادند . مالنای جوان و سر زنده در پایان همچون غریبه ای از شهر خارج می شود . تنها یک نفر متوجه رفتن او می شود . پسرکی که واقعا او را دوست داشت . یکی از جنبه های قابل بررسی این فیلم نوع و شیوه زندگی در آن دهکده ی کوچک بود که شاید با یک بار دیدن آن پی به شباهت های رفتاری مردم دهکده با زندگی اکثر ایرانی ها ببرید . رفتارهایی که کم و بیش در زندگی روزمره خود با آن بر خورد می کنیم . چشم هم چشمی ها ، غیبت ها ، بازارها و …
مردم شهر در همه حالت احساس می کردند که بهترین رفتار را انجام می دهند در قبال مالنا . حتی همان زمان که او را زیر مشت و لگدهای خود انداختند . مالنا که داشت به زندگی خودش ادامه میداد .
در زندگیتان تا به حال چند نفر را همچون مالنا بالا برده و در نهایت به زمین کوبیده اید ؟ شما اهل این حرف ها نیستید ؟ لزومی ندارد که شما اهل این حرفها باشید ، هر زمان که احساس کرده اید رفتارتان در همه حالت صحیح بوده و کوتاه هم نیامدید یعنی ممکن است ناخواسته دست به این جنایت زده باشید .

پ . ن : به حالت نگاه مالنا در هر دو عکس توجه کنید . انگار دارد به گذشته و آینده اش فکر می کند . پشت این نگاه ها حرفای نگفته ی زیادی هست .
– اسم شریفتون ؟
– تف .
– فامیلتون ؟
– سربالائی .
– آهان … تو سیستم زده شما چند وقت پیش به خاطر مشکل اخلاقیتون از بایگانی اخراج شدید . حالا دوست دارید کدوم قسمت برید ؟ اصلا می خواید منتقلتون کنیم یه شهر دیگه ؟
– نه . همینجا خوبه . مدیرکل تشریف بردن ؟
به دنبال تعیین هیاتی برای تعیین الگوهای مصرف جامعه که بعضاً تعدادی از الگوهای مربوطه را نیز تعیین کرده اند ، بر آن شدیم که ما نیز الگوها یی را در قالب توصیه به شهروندان عزیز ارائه کنیم .
توضیح آنکه کسی اجبار ندارد به این توصیه ها عمل کند البته خواندن آنها ضرر ندارد . اینک این شما و این هم توصیه های ما :
حمل و نقل شهری : برای کسانی که عجله دارند و نمی خواهند وقتشان در صف اتوبوس تلف شود استفاده از درشکه را توصیه می کنیم . وسیله ای سالم وبدون دود که سازمان حفاظت محیط زیست هم با آن میانه ی خوبی دارد . برای آنهایی که خیلی عجله ندارند اتوبوسهای دست دوم شرکت واحد مقرون به صرفه است ! البته تاکسیهای دولوکس و آخرین سیستم خارجی نیز کماکان میماند برای مرفهین بی درد و بادرد !
روشنایی : در مواقعی که برق منزلتان رفته است ، استفاده ازچراغ موشی یا چراغ گردسوز مجرب است . البته اگر برق داشتید حتماً از لامپ مهتابی استفاده کنید . زیرا کارشناسان وزارت نیرو معتقدند که این گونه لامپها ، علاوه بر این که مصرف برق را کاهش میدهد برای سوی چشم انسان هم مفید است .
آب : استفاده از قطره چکان مجرب است.هرکس استفاده کرده به اقتصادی بودن آن اعتراف کرده است . بزرگترین فایده اش این است که پول قبض آب شما را کم می کند . حالا ما چه کار داریم که گروهی از اقشار غیر آسیب پذیر ( مرفهین بی درد سابق ) برای شستن ماشین و حیاط منزل و پر کردن استخر و غیره… از آب لوله کشی استفاده می کنند !
به قول هموطنان جنوبی : هر کی سی خودش !
دارو : متاسفانه هر چی فکر کردیم الگوی خاصی برای مصرف دارو پیدا نشد . بنابراین توصیه می شود خودتان زحمت کشیده یک تک پا تا خیابان ناصرخسرو ؟ ( یا همتای آن د ر شهر خودتان ) تشریف برده و الگوی مصرفتان را در همان جا پیدا کنید .
خوراک : بعضی ها معتقدند بهترین الگو در این زمینه پفک نمکی است . منتها چون چون پف فیل هم مقوی تر است و هم مصرف آن به صنعت نوپای چیزفیل سابق ! کمک می کند ،لذا همین دومی را توصیه می کنیم .
میوه : به منظور کمک به صادرات کشور توصیه می کنیم تا می توانید موز و کیوی و آناناس مصرف کنید . البته اگر سئوال بفرمایید که اینها وارداتی است عرض خواهیم کرد : دیگر می فرمایید چه کار کنیم؟ سیب هم که صادراتی است !
مسکن : میگویند ۷۵ متر آپارتمان کافی است . ولی توجه نفرموده اند که زمان ، زمان اسراف نیست ، بلکه دوره، دوره ی صرفه جویی است . بنابراین اگر الگوی مصرف را به ۳۷.5متر برسانیم در واقع با یک تیر دو نشان زده ایم . هم از اسراف جلوگیری کرده ایم هم تعداد بیشتری را صاحب خانه کرده ایم و البته اگر حساب سرمان بشود الگوی مصرف را نیز درست از وسط نصف نموده ایم .
نویسنده : فسیل زنده